تبليغاتX
شوق پرواز - عنوان ندارد!

شوق پرواز

عنوان ندارد!

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام


عيد ولادت باسعادت حضرت جوادالائمه(ع) و شش ماهه حضرت سيدالشهدا(ع)، حضرت علي‌اصغر مبارك


سقربن ابی دلف می‏گوید: از امام جواد(ع) شنیدم که می‏فرمود: «پس از من فرزندم علی امام است. دستور او، دستور من و سخن او، سخن من و طاعت او، طاعت من است و امام پس از او، فرزندش حسن است. دستور او، دستور پدرش و سخن او سخن پدرش و طاعت او، طاعت پدرش باشد.» سپس سکوت کرد. گفتم: ای فرزند رسول خدا! امام پس از حسن کیست؟ او به شدّت گریه کرد و آن گاه فرمود: «انّ من بعد الحسن ابنه القائم بالحقّ المنتظر؛ پس او حسن، فرزندش قائم به حق امام منتظر است.»

عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا او را قائم می‏گویند؟ فرمود: «لأنّه یقوم بعد موت ذکره و ارتداد اکثر القائلین بامامته؛ به این جهت که پس از آن که یادش از بین برود و اکثر معتقدین به امامتش برگردند، قیام می‏کند

گفتم: چرا او را منتظر می‏گویند؟ فرمود: «لأنّ له غیبةً یکثر ایّامها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزی‏ء بذکره الجاحدون و یکذب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجوفیها المسلمون؛ به راستی به این جهت (او را منتظر می‏گویند) که برای او غیبتی است که مدّتش زیاد شود و زمانش طولانی گردد. پس مخلصان در انتظار قیامش باشند و شکّاکان انکارش کنند و منکران یادش را استهزا کنند و تعیین کنندگان وقت ظهورش دروغ گویند و شتاب کنندگان (به ظهورش) هلاک شوند و تسلیم شوندگان در آن نجات یابند.»


پاورقي 1. اينجا كامل‌تر بخونيد: +

پاورقي 2. جدا چقدر امام زمان‌مون رو حاضر و ناظر مي‌دونيم؟! چقدر حضورشون رو در زندگي‌مون حس مي‌كنيم و ملموس‌ه برامون؟! چقدر منتظريم؟ چقدر معتقديم؟ چقدر به يادشون هستيم...؟!...

پاورقي 3. دلم تنگ شده...براي گنبد طلا، براي قدم زدن توي صحن و رواق، براي باب الجواد و اذن دخول و ...

تا لطف خويش بيشتر از پيش كرده اي

ما را كبوتر حرم خويش كرده‌اي...

پاورقي 4. يه عالمه حرف و درد دل و ...دارم راجع به موضوعات مختلف كه نمي‌تونم بنويسم. چه كنم؟!!

پاورقي 5. كاش مي‌شد يه مدت در وبلاگ و اينترنت و دانشگاه و سياست و انتخابات از هر نوعي و....رو تخته مي‌كردم و به چيزاي ديگه مي‌رسيدم! مي‌دونم اين جوري درست نيست...اين راهش نيست! ولي فكر كنم در شرايط فعلي تنها راه همين باشه!...كه البته اين راه هم...

بعضي اين روزا توفيق دارن حداقل سه روز اين كار رو انجام ميدن...سه روز تنها با خدا...

اما من...توفيق همين رو هم ندارم...مثه توفيق خيلي چيزاي ديگه كه سالهاست ندارم..........

شايد هم دارم...اما خودم هنوز اونقدر بزرگ نشدم كه.......

نه خدا! اشتباه نشه! ناشكري نمي‌كنم! به داده و نداده‌ات شكر...


پي‌نوشت. امروز(شنبه) از صبح زود با بسم الله و انّا انزلناه و آيت الكرسي و ياعلي مدد و...همراه دوستم وارد آزمايشگاه شديم به اين اميد كه ان شاءالله آخرين روز كارمون باشه و جواب بگيريم و بريم سراغ جمع آوري و تحليل نتايج و نوشتن پايان نامه...اما...تا نزديك غروب، ساعت 7 و 8 خودمون رو كشتيم و دوبار نمونه‌ها رو آماده كرديم و داخل دستگاه گذاشتيم...هربار هم 3 ساعت زل زديم به مونيتور و براي پايين و بالا رفتن هر منحني كلي دعا و نذر و نياز كرديم...نشد! جواب درست و حسابي نگرفتيم! باز يه جاي كار مي‌لنگيد...
الان هم خيلي خسته‌ام! ولي خوابم نمي‌بره...و واقعا موندم چه بايد بكنيم؟!
اي كاش حداقل استاد گرامي به حرفمون گوش مي‌داد و مرغش يه پا نداشت! اي كاش اين مواد فلان فلان نشده اين قدر گرون نبودن كه...بماند!
هر سري نتايج‌مون يه جور از آب درمياد!...اي خدا من چه بكنم؟...دو ماه ديگه بايد دفاع كنم!
فقط خدا كنه فردا استاد يه دليل درست و حسابي بياره...يه راه حل درست و حسابي نشون بده! نه اينكه دوباره همه تقصيرات رو بندازه گردن ما و خطاي انساني و معجزه(!) و...!!
شرمنده‌ام! لطفا نياييد بگيد چرا دوباره چند وقته اينقدر آه و ناله مي‌كني و ...
واقعا اعصابم بهم ريخته!...از مسائل مختلف...يكيش هم همينه!
فقط دعا كنين...دعا كنين اين مرحله آخر هم به خير و خوشي رد بشه...

خيلي حرف راجع به پايان نامه و اساتيد و دانشگاه و تحصيلات تكميلي و...دارم...شايد يه روزي گفتم!

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت11:59توسط شوق پرواز |