تبليغاتX
شوق پرواز

شوق پرواز

شنيده‌ام كه مي‌آيد كسي به مهماني...

بسم الله الرحمن الرحيم

 

طلوع مي‌كند آن آفتاب پنهاني/ ز سمت ِ مشرق جغرافياي عرفاني

دوباره پلك دلم مي‌پرد نشانه چيست؟ / شنيده‌ام كه مي‌آيد كسي به مهماني... 1

 

غروب عمر شب انتظار نزديك است/ طلوع مشرقي آن سوار، نزديك است...

بيا كه خانه تكاني كنيم دلها را / از انجماد ِ كسالت، بهار نزديك است... 2

 

(( گفت خدايا، خوب كردي اين دوازدهمي را قايم كردي! اگر قايم نمي‌كردي كه ديگر هيچ! حالا هم مي‌گويد آقا بيا، بيا! اما نمي‌گويد بروم، بروم! يك خورده به نفس خودش نمي‌گويد تو راه برو، تو با ادب باش، تو اخلاص نشان بده. البته به آن قشنگ‌هايشان ايراد نمي‌گيرم و بحث نمي‌كنم. منظورم آن ناقلاهايي است كه هر دوري مي‌خواهند بزنند، كلك مي‌زنند و مدام مي‌گويند آقا بيا! به من مي‌گويد شما دعا كن تا آقا بيايد، تو فقط دعا كن. گفتم من مستجاب الدّعوه نيستم، اما چه دعايي بكنم؟ گفت دعا كن تا حضرت (عج) بيايد. گفتم من با اين مزاجي كه تو داري، صلاح نمي‌دانم حضرت (عج) بيايد! چون اگر بيايد يقه تو را هم مي‌گيرد، آن وقت جاي بدي بايد بروي...

عزيز من! دلم مي‌خواهد خودت قدم برداري و بگويي آقا جان! شما كمك كنيد كه من نزديك شما بيايم...)) 3

 

گفتم كه: روي خوبت از من چرا نهانست؟/گفتا: تو خود حجابي ورنه رخم عيانست...

گفتم: فراق تا كي؟ گفتا كه: تا تو هستي/گفتم: نفَس همين است، گفتا: سخن همان است... 4

 

آقا جان سلام!

دوباره نيمه شعبان از راه رسيد و...ياد شما افتاديم!...

دوباره دلم هواي عريضه نوشتن كرده...

خيلي وقته جمكران‌تون رو نديدم! اونقدر كه ديگه عريضه‌ها هم انگيزه‌اي براي نوشته شدن ندارن...اونقدر كه...اصلا يادم رفته كه به جمكران و عريضه و چاه و... هم نياز نيست!...ميشه يه چاه شخصي ساخت و صبح به صبح روي تكه كاغذي نوشت:

"آقا جان سلام! صبح بخير! من هنوز هستم...گرچه نيستم!...ولي شما ...هنوز هم نيستيد...گرچه هستيد!...باز هم نيومديد آقا جان!...و من دلتنگم!...اي كاش امروز نگاهي كنيد تا نزديكتر بشم، منتظرتر باشم و...اي كاش زودتر تمام بشه همه اين نبودن‌ها!..."

اما نكردم و ننوشتم و...دور شدم آقاجان!

دوباره نيازمند تذكرم...مثل سال‌ها پيش ، وسط اون همه حيروني كه تنها با يه تابلوي نصب شده كنار زاينده رود صدام زديد:

"بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين"

چه زود يادم رفت آقاجان! قرار بود " در دل ندهم ره پس از اين مهر بتان را/ مهر لب او بر در اين خانه نهاديم"

انگار همين جووووووور خراب كردم...گرچه شما درست كرديد و درست كرديد...

آقا جان! اجازه بديد حتي اگه در عمل صادق نيستم و هنوز مفهوم انتظار رو نفهميدم و ...خودم رو يه جوري بين محبانتون جا بزنم! اجازه بديد منم تو اين حلقه باشم...اجازه بديد و كمك كنيد بزرگ بشم!

به داد دلم برسيد! به داد نفسم برسيد! به داد نمازهام، به داد عمري كه داره از دستم ميره، به داد فاصله‌ها ...

به دادم برسيد...

"آقا جان! كمك كنيد كه من نزديك شما بيام..."ما نزديك شما بياييم...

يا اباصالح المهدي...ادركني

ادركنا

 

اول ضمير مفرد غائب كجايي؟/ اي پاسخ آدينه‌هاي پرمعما...

آقا نماز جمعه اين هفته با تو/ پاي برهنه آمدن تا كوفه با ما... 5

 

سلام

عيدتون مبارك

امشب و فردا دعا فراموش نشه

دعاي فرج

 و ...دعا در حق دوستان

 

 آمد گه شادماني اي مردم / آن وعده ي آسماني اي مردم

اي زنده دلان ظهور نزديک است / هنگام ظهور نور نزديک است

آن ماه به چاه رفته باز آيد / قائم به اقامه ي نماز آيد . . .6

 

اللهم عرّفني نفسك فانّك ان لم تعرّفني نفسك لم اعرف رسولك (كليك كنيد)

 

پاورقي. 1:مرحوم قيصر امين پور - 2: ثابت محمودي(سهيل) 3: مرحوم دولابي-طوباي محبت دفتر چهارم  - 4: ملا محسن فيض كاشاني - 5: علي اكبر لطيفيان - 6: مرحوم آقاسي

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت17:58توسط شوق پرواز |
عنوان ندارد!

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام


عيد ولادت باسعادت حضرت جوادالائمه(ع) و شش ماهه حضرت سيدالشهدا(ع)، حضرت علي‌اصغر مبارك


سقربن ابی دلف می‏گوید: از امام جواد(ع) شنیدم که می‏فرمود: «پس از من فرزندم علی امام است. دستور او، دستور من و سخن او، سخن من و طاعت او، طاعت من است و امام پس از او، فرزندش حسن است. دستور او، دستور پدرش و سخن او سخن پدرش و طاعت او، طاعت پدرش باشد.» سپس سکوت کرد. گفتم: ای فرزند رسول خدا! امام پس از حسن کیست؟ او به شدّت گریه کرد و آن گاه فرمود: «انّ من بعد الحسن ابنه القائم بالحقّ المنتظر؛ پس او حسن، فرزندش قائم به حق امام منتظر است.»

عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا او را قائم می‏گویند؟ فرمود: «لأنّه یقوم بعد موت ذکره و ارتداد اکثر القائلین بامامته؛ به این جهت که پس از آن که یادش از بین برود و اکثر معتقدین به امامتش برگردند، قیام می‏کند

گفتم: چرا او را منتظر می‏گویند؟ فرمود: «لأنّ له غیبةً یکثر ایّامها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزی‏ء بذکره الجاحدون و یکذب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجوفیها المسلمون؛ به راستی به این جهت (او را منتظر می‏گویند) که برای او غیبتی است که مدّتش زیاد شود و زمانش طولانی گردد. پس مخلصان در انتظار قیامش باشند و شکّاکان انکارش کنند و منکران یادش را استهزا کنند و تعیین کنندگان وقت ظهورش دروغ گویند و شتاب کنندگان (به ظهورش) هلاک شوند و تسلیم شوندگان در آن نجات یابند.»


پاورقي 1. اينجا كامل‌تر بخونيد: +

پاورقي 2. جدا چقدر امام زمان‌مون رو حاضر و ناظر مي‌دونيم؟! چقدر حضورشون رو در زندگي‌مون حس مي‌كنيم و ملموس‌ه برامون؟! چقدر منتظريم؟ چقدر معتقديم؟ چقدر به يادشون هستيم...؟!...

پاورقي 3. دلم تنگ شده...براي گنبد طلا، براي قدم زدن توي صحن و رواق، براي باب الجواد و اذن دخول و ...

تا لطف خويش بيشتر از پيش كرده اي

ما را كبوتر حرم خويش كرده‌اي...

پاورقي 4. يه عالمه حرف و درد دل و ...دارم راجع به موضوعات مختلف كه نمي‌تونم بنويسم. چه كنم؟!!

پاورقي 5. كاش مي‌شد يه مدت در وبلاگ و اينترنت و دانشگاه و سياست و انتخابات از هر نوعي و....رو تخته مي‌كردم و به چيزاي ديگه مي‌رسيدم! مي‌دونم اين جوري درست نيست...اين راهش نيست! ولي فكر كنم در شرايط فعلي تنها راه همين باشه!...كه البته اين راه هم...

بعضي اين روزا توفيق دارن حداقل سه روز اين كار رو انجام ميدن...سه روز تنها با خدا...

اما من...توفيق همين رو هم ندارم...مثه توفيق خيلي چيزاي ديگه كه سالهاست ندارم..........

شايد هم دارم...اما خودم هنوز اونقدر بزرگ نشدم كه.......

نه خدا! اشتباه نشه! ناشكري نمي‌كنم! به داده و نداده‌ات شكر...


پي‌نوشت. امروز(شنبه) از صبح زود با بسم الله و انّا انزلناه و آيت الكرسي و ياعلي مدد و...همراه دوستم وارد آزمايشگاه شديم به اين اميد كه ان شاءالله آخرين روز كارمون باشه و جواب بگيريم و بريم سراغ جمع آوري و تحليل نتايج و نوشتن پايان نامه...اما...تا نزديك غروب، ساعت 7 و 8 خودمون رو كشتيم و دوبار نمونه‌ها رو آماده كرديم و داخل دستگاه گذاشتيم...هربار هم 3 ساعت زل زديم به مونيتور و براي پايين و بالا رفتن هر منحني كلي دعا و نذر و نياز كرديم...نشد! جواب درست و حسابي نگرفتيم! باز يه جاي كار مي‌لنگيد...
الان هم خيلي خسته‌ام! ولي خوابم نمي‌بره...و واقعا موندم چه بايد بكنيم؟!
اي كاش حداقل استاد گرامي به حرفمون گوش مي‌داد و مرغش يه پا نداشت! اي كاش اين مواد فلان فلان نشده اين قدر گرون نبودن كه...بماند!
هر سري نتايج‌مون يه جور از آب درمياد!...اي خدا من چه بكنم؟...دو ماه ديگه بايد دفاع كنم!
فقط خدا كنه فردا استاد يه دليل درست و حسابي بياره...يه راه حل درست و حسابي نشون بده! نه اينكه دوباره همه تقصيرات رو بندازه گردن ما و خطاي انساني و معجزه(!) و...!!
شرمنده‌ام! لطفا نياييد بگيد چرا دوباره چند وقته اينقدر آه و ناله مي‌كني و ...
واقعا اعصابم بهم ريخته!...از مسائل مختلف...يكيش هم همينه!
فقط دعا كنين...دعا كنين اين مرحله آخر هم به خير و خوشي رد بشه...

خيلي حرف راجع به پايان نامه و اساتيد و دانشگاه و تحصيلات تكميلي و...دارم...شايد يه روزي گفتم!

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت11:59توسط شوق پرواز |
كي مستجاب مي‌شود "آقا بياي ما"؟

بسم الله الرحمن الرحيم


فجر شكافنده شب مي‌رسد / جان شب هجر به لب مي‌رسد

وقت اذان است و دو ركعت نماز / روي نيازي به در چاره ساز

خيز! كه هنگام برآشفتن است / موسم تكبير و اذان گفتن است

همچو نسيم ِسحر آزاده باش / تيغ به دست آور و آماده باش

وقت اذان پنجره‌ها باز شد / مرغ دل آماده‌‌ي پرواز شد

وقت نماز آمد و وقت حضور / باده بنوشيد ز ميناي نور

گوش به آواز مؤذن كنيد / رو به سوي وادي ايمن كنيد...


مي‌رسد از راه سواري عرب / صاحب آزاده تيغ دو لب

مي‌رسد از راه سواري غريب / "نصر من الله و فتح قريب"...*


***

چه بايد بكنيم در ابتلائات داخليه و خارجيه؟ چه كرديم كه به اين چيزها مبتلا مي‌شويم؟...آخر ما چكار كرديم كه بي‌سرپرست مانديم؟

اشكال در اين است كه خودمان را اصلاح نمي‌كنيم و نكرديم و نخواهيم كرد، حاضر نيستيم خودمان را اصلاح كنيم. اگر ما خودمان را اصلاح مي‌كرديم، به اين بلاها مبتلا نمي‌شديم.

اگر خودمان را اصلاح بكنيم، به تدريج همه بشر اصلاح مي‌شوند...

هيچ چاره‌اي از بليّات دنيويّه و اخرويّه، داخليّه و خارجيّه نيست مگر خدايي بودن و با خدا بودن و با خدايي‌ها معيّت داشتن و تبعيّت داشتن.

ما اگر از انبياء و اوصياء دور شديم، گرگ‌هاي داخل و خارج، بلافاصله ما را مي‌خورند...

در خلوتمان با خدا، تضرّعمان، توبه مان، نمازهايمان، عباداتمان، مخصوصا دعاي شريف"عظم البلاء و برح الخفاء" را بخوانيم؛

از خدا بخواهيم برساند صاحب كار را؛ با او باشيم. حالا اگر رساند كه رساند؛ اگر نرساند، دور نرويم از كنار او، از رضاي او دور نرويم...

(به سوي محبوب، رهنمودهايي از عارف ربّاني حضرت آيت الله بهجت)


***

بيا موعود، هنگام قيام است

جهان مجروح يك جو التيام است

بيا امشب شب قدر است ما را

علمدار تو در صدر است ما را

بيا اي ناجي اي نوح نهاني

كه ما را از تلاطم وارهاني...*

*:(مرحوم محمدرضا آقاسي)


آقا جان! چقدر دور شدم! دلم تنگه آقاجان!...تنگ...


پي نوشت:

خميني حجت حق در زمين بود / امين دين ختم المرسلين بود

خميني رفت، فرزندش علي هست / خدا را شكر بر امت ولي هست  ( + )

خدا را شكر...


+نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت11:41توسط شوق پرواز |
آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آقا سلام!

.........

...نمی دانم چرا این روزها دستم به قلم نمی رود؟!

گویا حتی سیر نزول کلمات هم بر دل و قلم ام متوقف شده است!

این روزها همه از انتظار و اشتیاق می گویند! از فراق می نالند! همه نوشته ها ختم می شوند به:

"خدا کند که بیایی"

بعضی هم حال و هوای نوشته هاشان حال و هوای اعتراف است و اقرار!

اقرار به اینکه تا کنون منتظر نبوده ایم! خود مانع خاتمه این غیبت کبری بوده ایم! ما غایب بوده ایم! و...

 

اما من!...

نمی دانم چه بگویم آقا!

من و انتظار؟! من و چشم به راهی؟!...

چه بگوید و چه بنویسد آنکه حال و هوای این روزهایش هم اعتراف است و اقرار...هم اشتیاق و انتظار؟!
هم نیازمند گوشه چشم و دست نوازش است و...هم شرمنده از نامه اعمال!

هم محب است و...منتظر!...هم غافل و فارغ!...

 

انگار ما یاران خوبی نیستیم آقا! که خود ندای "هل من ناصر" دلمان بلند است و گوش هامان سنگین سنگین!

اما آقا جان...

......................

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!

باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..!
آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....

 

آقا ببخش!

می خواستم بابت میلادتان تبریک بگویم! که سر از اینجا در آوردم! شرمنده!

 

میلادتان مبارک!

 

آیا می شود بخواهیم که...ما را در این وانفسای آخرالزمان دریابید؟

ادرکنا!

 

 

*. مطالب مرتبط وبلاگ:

بغض نوشت!!!

بهار در راه است...

فمعکم معکم لا مع غیرکم...(یادش بخیر پارسال این موقع کجا بودیم؟ مهمان برادر امام رضا(ع) و شهدای طبس!...و در راه مشهد مقدس!)

گل نرگس تولدت مبارک!

 

**. سلام! عیدتون مبارک! ان شاءالله که مهدوی باشید!

 

***. به مناسبت ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مقادیری عیدی روی وبلاگ قرار داده بودم ...که الطاف کثیره بلاگفا شامل حالش شد و از صحنه روزگار محو گردید!

به هر حال اگه دلتون خواست اسکرین سیور زیبایی از مسجدالنبی، مسجدالحرام ، مسجد شجره و...روی سیستم تون داشته باشید می تونید سری به این سایت بزنید:

http://www.3dmekanlar.com/sites.html

 

****. توی این ایام عزیز وبلاگ ما هم داره دوسالش تموم میشه! خیلی دلم می خواد بدونم این دو سال از دید دوستانی که همراه بودن چطور گذشته؟ خیلی دلم می خواد بدونم نظراتتون چیه؟!

 

*****. امشب دعا کنیم برای فرج...ان شاء الله که فرج خودمون هم درش باشه!...

و نهایتا امیدوارم توی این شب عزیز ما هم از دعای خیرتون بی نصیب نمونیم...

 

در پناه حق

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت18:29توسط شوق پرواز |
ادرکنی!

 

هوالرحمن

 

 

 

بدا به حال من آقاجان!

نكند كه تو مهربان پدر، باشي! از پدر هم بر من دلسوزتر! نه غايب، كه در همين كوي و برزن!... حاضر باشي!...

و من ...يتيم!؟

 

آقا جان!

گرفتار بد غيبت كبرايي شده‌ام!

راهي براي ظهور هست؟!

قرار بود منتظر باشم تا بياييد

قرار بود چشم به راه باشم...

قرارمان اين نبود!

شرمنده‌ام..............................

 

آقاجان!

چه كنم؟!

مي‌دانم كه خودم بد كرده‌ام

خودم حجاب بر حجاب افزوده‌ام!

اما...

 چشم اميدم به دستان مهربان شماست!

 

ادركني!

 

 

سلام

شرمنده مي‌دونم عيده و...ولي حال و هواي فعلي دل من در حال حاضر مثه اين نوشته و اين نواست(نواي وبلاگ)

اعياد شعبانيه رو هم خدمتتون تبريك عرض مي كنم

 

بعدا نوشت:

 

السلام علی الحسین(ع)

و علی علی بن الحسین(ع)

و علی اولاد الحسین(ع)

و علی اصحاب الحسین(ع)

 

التماس دعا

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت11:36توسط شوق پرواز |
مرد صالحي كه يك روز قدم زد در اين سرزمين به خلوص...

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

«...امام زمان منتظر ظهور است . اوبه هیچ وجه از غیبت خود لذت نمي برد. او آسوده نخوابیده است. او نگرا ن است. او ناراحت است. او خونریزي ها و جنایت ها و خیانت ها و ظلم و ستم ها و ناراحتي هایي كه بر مردم و محرومین و مستضعفین عالم مي گذرد، او همه را مشاهده مي كند و رنج مي برد و شكنجه مي بیند . او مي خواهد كه هرچه زودتر ظهور كند و ریشه ظلم و فساد را از این عالم براندازد و عدل و داد را به جاي آن برقرار كند. اما انسان هاي ما به آن درجه تكاملي نرسیده اند كه وجود او را هضم كنند، بتوانند عدل و داد او را تحمل كنند، بتوانند نظام مقدس اسلامي او را بپذیرند و ما وظیفه داریم كه در روزگار خود، این تغییر و تحول نفسي را تسریع كنیم...

 ما مطمئنیم كه این ما هستیم كه او را نمي بینیم، این ما هستیم كه قلب ما و روح ما، از گناهان پوشیده شده است و بنابراین قادر نیستیم كه وجود مباركش را درك كنیم .

او از ما غیبت نكرده است، ما هستیم كه از او غیبت كرده ایم.

 

به قول حافظ :

 

حجاب چهره جان مي شود غبار تنم

خوشا دمي كه از این چهره پرده برفكنم

 

 

او مثل خورشید تابان است و وجودش در همه جا و همه زوایای عالم متشعشع است. اما كساني هستند كه كورند، چشم ندارند . یا كسان دیگري هستند كه چشم دارند، ولي چشمان خود را بسته اند. بنابراین قادر نیستند كه نور وجودش را ببینند . این عالم محال است كه از نور وجود او در خلاء بسر برد. اگر خلایي بوجود آید، بنیاد این عالم مضمحل مي گردد، متلاشي مي شود، ذرات وجود، كوه ها پاره پاره مي شوند مثل پشم زده شده در آسمان ها پراكنده مي گردند. این قانون خلقت است و  باید وجود داشته باشد و او وجود دارد و مثل خورشید تابان مي درخشد اما به مصداق آیه قرآن :خَتمَ اللهُ علَي قلُوبهمِ وَ علَي سَمعِْهمِْ وَ علَي ابَْصارِهمِْ غشِاوهَ ، یك غشاوه یك پرده ضخیم، بر قلبها و بر دیده ها و بر گوش ها زده شده است.

 

امام زمان نمي خواهد هنگامي ظهور كند كه مجبور شود همه انسان ها را از دم تیغ بگذراند . او هنگامي ظهور مي كند كه مردم دنیا به آن درجه آگاهي، رشد و تكامل رسیده باشند كه فساد اجتماعات و سیستم ها و حكومت ها و طاغوت ها را فهمیده باشند، درك كرده باشند و آماده شوند كه نظام ملكوتي او را بپذیرند، تسلیم او شوند، با عدل و داد، خود را هماهنگ كنند.

 

***

 

شما تصور مي كنید كه اگر كسي امروز بخواهد در این سرزمین عدل و داد را اجرا كند اكثریت مردم ما از او راضي خواهند بود؟ كلا و حاشا.

 ... پس از وفات نبي اكرم(ص)، هنگامي كه عده اي از انصار و مهاجرین در سقیفه جمع مي شوند و ابوبكر را برمي گزینند، عده اي به سراغ علي(ع(  مي روند كه چرا قیام نمي كني؟ چرا حق خود را نمي گیري؟ چرا از زیر بار مسئولیت شانه خالي مي كني؟ علي(ع( در جواب آنها مي فرماید كه : اگر طرفداران من ٢٥ نفر مي شدند، قیام مي كردم و خلافت را به دست مي گرفتم و این رسالت مقدس اسلامي را پیاده مي نمودم. اما مي دانست كه ٢٥ طرفدار ندارد. مردم آن روزگار این آمادگي را نداشتند كه علي(ع) را كه مظهر عدل و داد است، تحمل كنند و او مجبور مي شود كه ٢٥ سال خانه نشین شود.

 

***

 

در زمان ما نیز چنین حقیقتي جاري است . امام مهد ي(عج ) حاضر است، امام مراقب اعمال و رفتار ماست، اما متأسفانه افراد ما به آن درجه از رشد و تكامل نرسیده اند كه بتوانند عدل و داد او را تحمل كنند، بتوانند نظام اسلامي او ر ا تحمل كنند، بتوانند نظام اسلامي او را پیاده كنند . در احادیث شنیده اید كه مي گویند سیصد و سیزده نفر از كادرهاي كاركشته متقي و پرهیزكار لازم است بوجود بیاید تا امام ظهور بفرمایند . ما منتظریم كه این سیصد و سیزده نفر بوجود بیایند . از خانه نشستن و خوابیدن، نمي توان كادري متقي و مؤمن و مدیر و مدبر بوجود آورد. در خلال این انقلاب ها، این كشمكش ها، این مبارزه ها، یك چنین انسان هایي بوجود مي آید. انسان هایي كه هر یك از آنها بتواند كشوري را، قطعه اي از این سرزمین را اداره كند و درست اداره كند، براساس عدل و داد اداره كند. امام منتظر این سیصد وسیزده نفر است.

 

شما مي دانید كه این سیصد وسیزده نفر باید هر یك از آن ها فقیه و مجتهد باشد . در روزگار ما عده فقها و مجتهدین بسیارند . ولي باید فقها و مجتهدیني باشند كه بتوانند كشوري را اداره كنند، و بازهم مي دانید كه در روزگار ما از دولتمردان، كساني كه اهل اداره اند، مدیرند، زیادند، ولي اینان متقي و پرهیزكار نیستند، فقیه و مجتهد نیستند . باید آنقدر پیش برویم كه دولتمردان ما مجتهد و فقیه و متقي و پرهیزكار شوند . و از طرف دیگر مجتهدین ما نیز اهل مبارزه و فداكاري و دولت و مدیریت گردند تا سیصد وسیزده نفري كه داراي تمام خصوصیات لازم برا ي اداره یك كشور است بوجود آیند . هنگامي كه اینان بوجود بیایند، امام حجت ظهور مي فرماید و به كمك آنها دنیا را پر از عدل و داد مي كند. هنگامي كه فریاد او از مكه بلند مي شود، به خانه كعبه تكیه مي كند و فریاد و نداي او در سرتاسر دنیا منعكس مي شود . « انا القائم المنتقم» برمي آورد و مشتاقان راهش از همه اطراف دنیا به سوي او سرازیر مي شوند.

البته باید بدانید كه این سیصد و سیزده نفر كادرهاي اداره كننده هستند. به آن معني نیست كه طرفداران او فقط سیصد و سیزده نفرند . اینان مسئولین بزرگ و كادرها ي قوي هستند كه امور مملكتي را اداره مي كنند.

اما در آ ن روزگار همه مردم، همه محرومین و مستضعفین دنیا، به آن درجه از رشد و آگاهي رسیده اند كه وجود او را لمس مي كنند و مثل پروانه به دور شمع وجودش مي گردند و سیل آسا از همه اطراف و اكناف عالم به سوي او سرازیر مي شوند . مردم دنیا به آن درجه از رشد رسیده اند كه از تمام نظام هاي موجود خسته شده اند . از شرق و غرب، از همه حكومت ها، از همه طاغوت ها، بریده اند و بنابراین آمادگي دارند كه خود را در اختیار امام حجت قرار دهند و با تمام وجود خود در راهش فداكاري  كنند. بنابراین تصور نكنید كه فقط سیصد و سیزده نفر به حمایتش برمي خیزند. جز عده اي قلیل كه مغرضین عالمند، مستكبرین عالمند، بقیه عالم نداي او را لبیك مي گویند…»

 

(بینش و نیایش- شهید دکتر چمران)

 

 

 

 

«من ممكن است نتوانم اين تاريكي را از بين ببرم، ولي با همين روشنايي كوچك فرق ظلمت و نور وحق و باطل را نشان مي دهم و كسي كه به دنبال نور است اين نور هرچه قدر كوچك باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.»

 

 

خدایش رحمت کند!

 

 

 

«گفتند «دكتر زخمي شده.» من بيمارستان را مي‌شناختم، آن‌جا كار مي‌كردم. وارد حياط بيمارستان كه شديم من دور زدم سمت سردخانه. خودم مي‌دانستم مصطفي شهيد شده و در سردخانه است، زخمي نيست...رفتم سردخانه و يادم هست آن لحظه كه جسدش را ديدم گفتم « اللّهمّ تقبّل منّا هذا القربان.» آن لحظه ديگر همه چيز براي من تمام شد، آن نگراني كه نكند مصطفي شهيد، نكند مصطفي زخمي...نكند، نكند. او را بغل كردم و خدا را قسم دادم به همين خون مصطفي، به همين  جسد مصطفي...كه به رفتن مصطفي رحمتش را از اين ملت نگيرد.

احساس مي‌كردم خدا خطرات زيادي رفع كرد به خاطر مرد صالحي كه يك روز قدم زد در اين سرزمين به خلوص.

 

(نیمه پنهان ماه 1- چمران به روایت همسر شهید)

 

 

 

 

حقیقتا دعا کنیم که

 خداوند رحمن، به رفتن چمران و بزرگانی چون او

باز هم

 

رحمتش را از این ملت نگیرد!

 

+نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت0:58توسط شوق پرواز |
بغض نوشت!!!

هوالرحمن

 

تاكنون تجربه كرده اي؟

اينكه گاهي دل مملو از حرفهاي ناگفته و فروخورده ايست كه براي به زبان يا به قلم آمدن بي تابي مي كنند، اما آنچنان بغضي راه گلويت را بسته است كه توان سخن گفتن نيست...شايد بتوان چند خطي نوشت!

دقت كرده اي كه اين بغض‌ها شكسته نمي‌شود، با گريه هم درمان نمي‌شود...

 

آقا جان!

دوباره به بن بست رسيدم و...راهي جز درد دل كردن با شما نماند!

آيا هنوز آن هنگامه فرا نرسيده است؟

هنوز اين دنيا لايق حضور و ظهور نشده است؟

پس كي مولا؟

دلم گرفته از اين همه ظلم!

اين همه غربت!

 

آقا جان!

ببين كه جهاني حضورت را فرياد مي زند!

فرياد بي صداي امت جدت را در غزه نمي شنوي ؟

توهم قدرت و اقتدار يزيديان زمان را نمي‌نگري؟

سكوت كوفيان دوران را در غرب و شرق عالم نظاره نمي كني؟

 

 

آقاجان!

 اين روزها عجيب بوي غربت مي‌آيد.

گويي زمان جاهليت دوباره برگشته است با رنگ و لعابي مدرن!

با همان اهانت‌ها...همان...

 

اين روزها  واژه‌هايي مظلوم واقع شده‌اند و مي‌دانم كه آنها نيز شاكي‌اند و دست التماس به سويتان دراز كرده‌اند تا گرد غربت از چهره‌شان بزداييد!:

حق!...حقوق بشر!...امنيت!...آزادي!...آزادي بيان!...اسلام!...انسان!

 

آقا جان!

اين روزها همه متحيرند و سرگردان! هر كس تفسيري از اسلام و حق و حقيقت دارد!

اين روزها من‌ها جاي خدا را عجيب گرفته‌اند.

اين روزها مرز حقيقت و دروغ را به سختي مي‌توان تمييز داد.

اين روزها گرگها در لباس خود نمانده‌اند و ميش‌ها در لباس خود.

اين روزها گرگ ها لباس ميش مي‌پوشند و نام ميش‌ها را در ليست بدها مي‌نويسند و به زور لباس گرگ بر تنشان مي‌پوشانند.

اين روزها عناوين و ظواهر، سرپوش حقايق و باطن امور شده‌اند.

اين روزها مسلماني تعاريف گوناگون يافته است.

اين روزها قرآن را تكه پاره كرده ايم و فراخور علاقه خود قسمتهايي را جدا كرده‌ايم و قسمت هايي را براي ديگران گذارده‌ايم.

اين روزها ...

همه چيز هست جز آنچه بايد باشد!

اين روزها همه ذهن‌ها رفته رفته به بن بست مي رسد!

و همه اميدها مي‌شود يك اميد...

و ای منجی بشریت! در اين وحدت همه تو را می خواهند! از خدای عالمیان!

هر كس به زباني و شيوه‌اي!

 

 

آقاجان!

ما رسم دعوت كردن نمي‌دانيم!

ما فراموشكاريم! ما اهل غفلتيم! ما محتاجيم!...ما گرفتاريم و خودمان هم نمي‌دانيم كه گرفتاريم!

مي‌دانم كه خداي رحمان شما را نگاه داشته است تا روزي كه خود مي‌داند و الحق كه او بهترين و عالمترين عالمانست...هر چه هست از ماست! عمل كم، صبركم، عجله زياد!....

مي‌دانيم كه اگر بجاي اين همه دعاي فرج زباني يك بار با دلمان و اعمالمان شما را صدا زده بوديم...

 

مي‌دانم آقا! كه من و امثال من هم كاري نكرده‌ايم. واي بر ما كه بر غربت‌ها افزوده‌ايم!

حتي بر غربت شما!

 

امشب آمده‌ام بگويم!

تو را به خدا هرچه زودتر بيا!

اگر من ...مانعي براي آمدنت هستم...كه خدا كند چنين نباشد!...

اگر اميدي به اهل شدنم هست! به عتايت و لطفت خودت كمك كن تا بشوم آنچه بايد بشوم!

و اگر نيست!..............

واي بر من!

خدايا! نكند مانعي باشم براي ظهورش، نه زمينه سازي براي حضورش؟

خود هر چي مي‌داني با من بكن!

گرچه من از غضبت به رحمتت پناه مي برم و اميد دارم كه اهلم كني...اما...

فقط او بيايد!

هرچه زودتر بيايد!

 

 ***

اين بقية الله التي لاتخلو من العترة الهادية

اين المعدّ لقطع دابر الظّلمة

اين المنتظر لاقامة الامت و العوج

اين المرتجي لازالة الجور والعدوان

اين المدّخر لتجديد الفرائض و السنن

اين المتخيّر لاعادة الملّة والشّريعة*

...

 

*. فرازهايي از دعاي ندبه

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت0:46توسط شوق پرواز |
بهار در راه است ...

 

 

 

چه باشم و چه نباشم بهار در راه است       بهــــار همنفس ذوالفقار در راه است

نگاه منتــــظران عاشـــــقانه می خواند        که آفتــــاب شب انتـظار در راه است

به جاده های کسالت به راه های تهی        خبر دهید که آن تکسوار در راه است

 

کدام جمعه ندانسته ام ولی پیداست

که آن ودیعـــه پروردگـــار در راه است

 

 

 

سلام

راستش نمی دونم چی بنویسم !!!

نه اینکه مطلبی نباشه و حرفی برای گفتن نداشته باشم و...همین طوری فقط وبلاگ رو به روز کرده باشما !!...نه!

اتفاقا خیلی مطالب مختلف هست که انتخابشون سخته ...و البته شاید نه زمان و نه فضای کافی برای مطرح شدنشون باشه

خیلی از حرفام رو هم تازگی توی وبلاگ های دیگه به زبان ها و بیان های دیگه ای خوندم ...مثل همیشه خوندم و حسرت خوردم و آه کشیدم و ...نظر دادم که درسته موافقم ...بله ...ای کاش منتظر واقعی باشیم و...

خواستم درد دل هامو بنویسم ...خواستم باز هم از کلام بزرگان بنویسم ...خواستم....

اما نشد ...

یادش بخیر انگار همین دیروز بود...یک سال پیش برای نیمه شعبان نوشتم :

 

 

گل نرگس ! تولدت مبارک مولا!

 

اما مهدی جان ! ما همچنان منتظر ظهوریم !

و بی تاب شنیدن آن ندای آسمانی!

 

چه لحظه باشکوهی است آنگاه که محبوب زمان بر خانه حضرت عشق تکیه می زند ،

و با صدایی که عرش را به لرزه می افکند محبان خویش را فرا می خواند :

 

کجایند منتظران من ؟

اناالمهدی !.......

 

شاید زمزمه های دلتنگی امسال هم همون زمزمه ها باشه ...

اما متاسفانه شرمندگی ها بیشتر!....

و یک سال گذشت !....آیا واقعا آن چنان که باید منتظر آمدنش بودیم ؟!

( اگه دوست داشتید مابقی زمزمه ها رو هم اینجا ببینید )

 

 

همسفرهای منتظر ! عیدتون مبارک!

 

انشالله امسال دیگه به معنای واقعی منتظر باشیم و انتظارمون خیلی طول نکشه

فکر کنین !... از این به بعد سالروز ظهور رو جشن بگیریم !

 

 

و اما یه عیدی هم براتون دارم ! و اون هم خاطرات شنیداری !! من از دیار یاره !!! همون نواهایی که من رو تو این سفر همراهی کردن ....سعی کردم بعضیش رو براتون بذارم

البته چون حجم بعضی کم شده ....از بعضی فقط قسمت هاییش رو قبلا انتخاب کرده بودم و....خلاصه به بزرگی خودتون ببخشید اگه کیفیتش خیلی خوب نبود یا ناقص بود و....

بعضی لینک ها هم از سایت بچه های قلمه ( چون خودم از همین جا قبلا دانلود کرده بودم و...!)

 

دعاها و زیارات :

 

دعای عهد (استاد فرهمند) 

الهی عظم البلا ...

دعای ندبه ( استاد فرهمند )

دعای توسل

دعای نور

مناجات حضرت امیر در مسجد کوفه

زیارت حضرت زهرا(س)

زیارت آل یس ( استاد فرهمند ) 

 

مداحی و تواشیح و..:

 

سلام من به مدینه به آستان رفیعش...

درد من طبیب من دوای من خدای من ...

مدینه تو را عقده ها در دل است .اگرچه خداحافظی مشکل است ...

ماه زمزم قبله کعبه کجا دورت بگردم...

فضای این دل دیوانه گرفته بوی گل نرگس...

 

 

تصنیف ها و...:

 

مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو ( علیرضا افتخاری)

با یادت سرمستم تو ای نگاه آسمانی ( علیرضا افتخاری)

دل را ببین دل راببین در کوی جانان آمده ( علیرضا افتخاری)

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن ( علیرضا افتخاری)

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ( علیرضا افتخاری)

حال خونین دلان که گوید باز ؟ ( علیرضا افتخاری)

عشق شوری در نهاد ما نهاد (علیرضا افتخاری)

شد ز غمت خانه ســـــــــــــودا دلم ( همایون شجریان) 

 نمی دونم از کدوم ســــــــــتاره می بینی منو ( لهراسبی) 

 

اینم نوای فعلی وبلاگ:

 

 بی تو در محفل ما شور و صفایی نبود...

 

 ( راستی انگار امام رضا (ع) ما رو هم باز دعوت کردن ...انشالله فردا عازمیم ...حلالمون کنین )

خیلی خیلی التماس دعا

در پناه حق

 

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت17:6توسط شوق پرواز |
بهارانه...

هوالرحمن

سلام

 

اول از همه این ایام عزیز بخصوص عید قربان رو خدمت همه دوستان تبریک میگم !(البته با کمی تاخیر !)

ان شالله تا عید قربان سال دیگه ما هم به میهمانی خانه خدا دعوت بشیم

 

و اما به تازگی با کتاب دیگه ای آشنا شدم به نام بهارانه از آقای سید مهدی شمس الدین که سخنان حضرت آیت الله بهجت رو پیرامون امام زمان ( عج ) جمع آوری کردن

با اینکه حجم کتاب خیلی نیست ....اما حاوی سخنان و متون جالبیه

به همین دلیل تصمیم گرفتم بعضی از متونش رو اینجا قرار بدم ...تا شما دوستان عزیز هم استفاده کنین :

 

 

 

 

غفلت از امام حاضر

 

هر کس باید به فکر خود باشد وراهی برای ارتباط با حضرت حجت ( عج ) و فرج شخصی خود پیدا کند ، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد ، یا نزدیک!

عده ای بودند که گویا حضرت غایب ( عج ) در پیش آنها حاضر و ظاهر بوده است ، مثل اینکه با بی سیم با آن حضرت ارتباط داشتند و جواب از ناحیه او می شنیدند !

 

با اینکه ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی ، امری اختیاری ماست ، به خلاف ظهور فرج عمومی. با این حال چرا به این اهمیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم و از این مطلب غافل هستیم ، ولی به ظهور و دیدار عمومی آن حضرت اهمیت می دهیم !

و حال آنکه اگر برای فرج شخصی به اصلاح خود نپردازیم ، بیم آن است که در ظهور آن حضرت از او فرار کنیم ! چون راهی که می رویم راه کسانی است که اهم و مهمی قائل نیستند.................

 

 

آثار دعای فرج

 

دعای فرج اگر موجب فرج عمومی نشود ، برای دعا کننده موجب فرج خواهد بود .ان شاء الله

چنانکه در برخی روایات آمده است :

 

 

دعا کنید که در آن فرج شماست .

 

 

در پناه حق

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت0:28توسط شوق پرواز |
گل نرگس تولدت مبارک !

هوالمحبوب

 

می شنوی ؟

دوباره صدای هلهله عرشیان به گوش می رسد

همه در تلاشند ، زمین و آسمان را آذین بسته اند

چرا که او می آید !

در پانزدهیم (15) روز از ماه شعبان ، ماه حبیب خدا

می آید تا بگوید خدا یکی (1) است و چهارده (14) آینه دارد ، چهارده محبوب

و من چهاردهمین هستم !

او که عالم ، همه منتظر آمدنش بودند

 

ایهاالناس ! منم مهدی !

همان بقیه اللهی که خیر لکم بوده و هست ! ان کنتم مومنین !

 

 

  گل نرگس !

 تولدت مبارک مولا!

 

 

 

 

اما مهدی جان ! ما همچنان منتظر ظهوریم

و بی تاب شنیدن آن ندای آسمانی!

 

چه لحظه باشکوهی است آنگاه که محبوب زمان بر خانه حضرت عشق تکیه می زند ،

و با صدایی که عرش را به لرزه می افکند محبان خویش را فرا می خواند :

 

کجایند منتظران من ؟

اناالمهدی !

 

کجایند آنها که فریاد می زدند :  

    متی ترانا و نریک

 

اینک زمان دیدار است

من حاضرم !

اما دریغ..........شما هنوز هم غایبید !!

 

آه مولا دلم پریشان است

اگر هنوز غایب باشم چه کنم ؟

شما همواره حاضر بوده اید ، برای آنان که اهل دل بوده و هستند !

کسی که هیچ گاه ندید و نشنید و نبود ، من بودم !

به قول حافظ :

 

میان عاشق و معشوق ، هیچ حائل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

 

یا مولا ! ای کاش عنایتی بکنید تا دوران غیبت ما به سر آید !

آنگاه خود بر تمام جهان جلوه گر شوید

 

اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من انصاره و اعوانه

 

آمین یا رب العالمین

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت13:52توسط شوق پرواز |