بسم الله الرحمن الرحیم
"ای مردم! هر که مرا می شناسد، می داند من کیستم و هر کس مرا نمیشناسد، خود را به او معرفی میکنم:
من علی بن الحسین بن علی بن ابی طالبم. فرزند آن کسی هستم که حرمت او را شکستند، نعمتش را گرفتند، اموالش را به غارت و یغما بردند و اهل بیتش را اسیر کردند. من پسر آن کسی هستم که او را کنار رود فرات، بی آنکه کسی را کشته باشد، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است.
ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا می دانید که برای پدر من نامه ها نوشتید و چون به سوی شما آمد، با او حیله و مکر کردید و او را کشتید؟ مردم! هلاکت بر شما باد با این ذخیرهای که برای آخرت خود فرستادید. چه فکر و اندیشه زشت و ناپسندی دارید! شما چگونه روی آن را دارید که به رسول خدا نگاه کنید، هنگامی که به شما بگوید:« فرزندان مرا کشتید و هتک حرمت من کردید. شما از امت من نیستید.»"
صدای گریه از هر طرف بلند شد و بعضی به بعضی دیگر گفتند:« هلاک شدید و خودتان نفهمیدید.»
حضرت سجاد فرمود:« مشمول رحمت خدا باشد کسی که نصیحت مرا بپذیرد و وصیت مرا در راه خدا و اهل بیتش حفظ کند، چون پیروی از ما پیروی از رسول خداست.»
مردم یکصدا گفتند:« ای پسر پیغمبر! ما همه گوش به فرمان تو و مطیع تو و نگاهدار عهد و پیمانت هستیم، و هرگز از تو روی نمیگردانیم. هر چه امر کنی، اطاعت می کنیم. با هر که با تو بجنگد میجنگیم، با هر که با تو از در دوستی وارد شود، دوستی می کنیم تا از یزید خونخواهی کنیم و از کسانی که به تو ظلم و ستم کردند، بیزاری جوییم.»
فرمود: « هیهات! هیهات! ای غدارهای حیلهگر که جز خدعه و مکر خصلتی در شما نیست! آیا می خواهید آنچه را که با پدران من کردید با من نیز بکنید؟ به خدا قسم محال است، زیرا هنوز جراحاتی که از شهادت پدرم بر دل من وارد آمده، بهبود نیافته است، مصیبت جدم رسول خدا و پدر و برادرانم فراموشم نشده و تلخی آن از کام من بر نخاسته است. سینه و گلویم را تنگ فشرده و غصه آن در سینه من جریان دارد. از شما می خواهم که نه یاریمان کنید و نه با ما بجنگید.»
« ما راضی هستیم که شما نه یاریمان کنید نه کمر به قتل مان ببندید. »
(خطبه حضرت سجاد(ع) در کوفه- لهوف سید بن طاووس)
***
فکر کن! با شنیدن چنین جمله و چنین عباراتی از زبان امام زمانت چه حس و حالی بهت دست میده؟ چه بر سرت میاره؟!اصلا اتفاقی می افته در درونت؟!...
***
" ما مسلمان ها امتحان خود را با پیغمبر(ص) و یازده امام(ع) در زمان حضورشان پس داده ایم! اگر این یکی هم ظاهر می شد، لابد به قربانش می رفتیم!!
کسانی که در زمان ائمه(ع) به بنی امیه و بنی عباس گرایش داشتند، مگر دیوانه بودند!؟ آنها از میان دو راه دین و دنیا، دنیا و ضد آخرت را انتخاب می کردند! و هنوز هم مناصب آنها بر ما عرضه نشده تا امتحان خود را پس بدهیم!"
(بهارانه- امام غائب(ع) در کلام حضرت آیت الله العظمی بهجت)
***
دلنوشت. نمی دونم چرا گاهی قفل می شم! یه مدت یه اتفاقاتی می افته یه جرقه یه راهنمایی یه نشانه یه حال...
یه تصمیماتی می گیرم...حال و هوام عوض می شه.......بعد یه دفعه نمی دونم چی می شه که ...
متوقف می شم! راکد می شم! بی حوصله می شم!...
زندگیم می ایسته انگار! روزها می گذرن و من هم در ظاهر همچنان فعالیتم رو دارم ...مسیر هر روزه دانشگاه و خونه!
حرص و جوش ها! حداقل وظایف دینی!، روابط با خانواده و دوستان و آشنایان، حفظ سنگر نت (!)،...اما...
همه چیز در حد حداقل ها!...بی حوصله...بی برنامه...
اعمال به حداقل می رسه...اما افکار و آمال و...نه! ...
حالتی مثل اینکه می دونی خوابی و می دونی که باید بیدار بشی و از این خواب بی موقع هم اعصاب و روانت بهم ریخته...اما
انگار نه حسی برای بلند شدن داری و نه توانی...
و از همه بیشتراین رکود در وادی مسائل معنوی اذیتم می کنه!
نمی دونم این جور مواقع چه باید کرد؟! گاهی دورانش کوتاهه...اما گاهی خیلی طولانی میشه! ...
بله! ما هنوز امتحان خودمون رو پس ندادیم! هنوز یک روز گرمیم و یک روز سرد! یک روز عابد و یک روز غافل!...
هنوز توی مسائل ابتدایی موندیم! بی نظم و پر و پخش!...
.jpg)
آهای! شوق پرواز!!
روزها داره یکی پس از دیگری می ره و پاهای تو هنوز نای راه رفتن ندارن...دیگه چه توقعی می شه از بال ها داشت...؟!!
عرض تسلیت دارم
و التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
امشب شب غریبی است...انگار زمین و آسمان و همه موجودات بغض کرده اند!...نه! چه می گویم؟! همه موجودات؟! اگر همه موجودات اینگونه بودند که عصر فردا...!!
آآآآآآآآآآه!... عده ای بغض دارند، اما بغض از سر عداوت و کین...فردا بعضی جشن می گیرند...بعضی...
چه بر سر دل هایشان آمده است خداااا؟....
آخر مگر می شود از این خانواده بغض و کینه داشت؟!...
خدا امشب عجیب دلم هوایی امام زمانم است...او از دست من چه می کشد؟ من با او چه کرده ام خداااااااااااا؟...
سخنران می گفت امام زمان من هم همچون امام حسین(ع)، یارانش ویژه اند!...حتی نبی خدا هم بین یارانشان منافق و سست ایمان و...زیاد بود...اما امام عصر و زمانِ من یار ِمومن درجه یک می خواهد!...هر کسی را به این خیمه راه نیست!!
به کجا پناه برم از دست خودم آقا جان! دلم خوش بود که اگر هنوز شیعه نشده ام، می توانم خودم را محب بنامم...اما اکنون می اندیشم که مگر عملی از محب بر خلاف میل محبوب صادر می شود؟!...و یا اگر شد اینقدر بی تفاوت می گذرد؟
ای کاش امسال سرسپرده ولایت می شدیم، ولایت الهی! ولایتی که بر نبی و وصی و اولیاء و...ولی فقیه تفویض شده است...
ای کاش دلمان برای خودمان می سوخت و آتش می گرفت...خاکستر می شد!
ای
کاش دینمان برایمان مسئولیت زا بود!...ای کاش فقط اهل شعار و احساسات و عواطف
نبودیم
...

امشب همه از غریب مادر(ع) و زینب کبری می خواندند...از کربلا...می خواندند:
اشکِ برا حسین واسه ام شده توشه
اللهم الرزقنا ضریح شش گوشه
می خواندند:
خدا کنه ارباب ما رو حرم ببره... خدا کنه ارباب ما رو حرم ببره...
و دلم عجیب هوایی می شد هوایی دیاری
که همه وصفش را می گویند و من فقط می شنوم و آه می کشم...هوایی حرمی که نمی دانم
ارباب مرا هم به سمتش می کشاند یا...؟
اما...تب و لرزی که ناغافل به سراغم آمده بود...دلم را هوایی غربت غریبی دیگر کرده بود...او که بسیار غریب است و نمی دانم چرا کسی یادش نمی کند؟چرا کسی از مردی یاد نمی کند که وصی امامش بود و مرد بود...اما اراده خدا بر این قرار گرفته بود که فقط نظاره گر باشد...که این مرد باشد و گاه شهادت ابالفضل(ع) زنان شیون کنند که دیگر امنیت از خیمه ها رفت! که این مرد، این شیر... باشد و ببیند رفتن یکایک مردان زمان و میدان را و...بمیرم! امشب دلم عجیب هوایی غربت حضرت علی بن الحسین زین العابدین(ع) بود...و راهی دیاری غریب...بقیع!
زیر لب می گفتم:
شرمنده آقا جان! می دانم امشب همه هوایی حرم و حریم شمایند...من هم هوایی ام! اما راه نیست!..
مرا نخوانده اید و اگر بنا به لیاقت باشد که...
تقصیر من چیست که فقط بقیع را دیدم و نام بین الحرمین که می آید اول دلم هوایی حدفاصل این زمین آسمانی و گنبد سبز جدتان می شود؟!...
بمیرم برای فرزندتان که همچنان غریب است...همچنان....

مداح دم گرفته بود غریب مادر حسین(ع)...
آتش گرفتم!...غریب کدام مادر؟ مادری که خود نماد تمام عیار غربت است...سند غربتش ضریح مخفی اش!
غریب مادری که همسرش از درد غربت سر در چاه می برد...چه غریبانه...
غریب مادری که پدرش گرچه مسجدی دارد بس با شکوه...گنبدی دارد سبز...اما...سالهاست که غریب است... از همان روزها...از همان روزهای در و آتش و مسمار وسقیفه و....
خدا کند ما بر غربت جریان ولایت الهی نیافزاییم! خدا کند خودمان غریب باشیم اما عاملِ غربت امام زمانمان نباشیم!
همه مسئولیم! حقیقتا مسئولیم!
به قول سخنران ببین در قبال اشتباهات و انحرافات جامعه قلبا منزجر می شوی؟ قلبت به درد می آید؟ ببین حاضری با زبانت از ولایت و از حق خدا بر گردنت و از دینت دفاع کنی؟ ببین حاضر به مبارزه و جهاد هستی؟ اینها مراتب زنده بودن است!...اگر اینگونه نیستی یا آنچنان که باید و شاید نیستی مراقب باش! می شود زندگی کرد ولی مرده بود...جامعه زمان امام حسین(ع) مرده بودند...گرچه زنده بودند!
حواسمان باشد...قبل از اینکه همچون زمان معاویه قرآن ها بر نیزه برود حقیقت را حقیقت دین و قرآن و...را بیابیم و
در روز موعود انشاءلله حسینی باشیم!
یا صاحب الزمان! آقا جان!
آجرک الله ...
بسم الله الرحمن الرحیم
وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ
بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ
وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا
وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ
الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ
وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ
و یهود گفتند دستخدا بسته است دستهاى
خودشان بسته باد و به [سزاى ] آنچه گفتند از رحمتخدا دور شوند بلكه هر دو دست او
گشاده است هر گونه بخواهد مىبخشد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود
آمده بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود و تا روز قيامت ميانشان دشمنى
و كينه افكنديم هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند خدا آن را خاموش ساخت و در
زمين براى فساد مىكوشند و خدا مفسدان را دوست نمىدارد
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا
عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ
و
اگر اهل كتاب ايمان آورده و پرهيزگارى كرده بودند قطعا گناهانشان را مىزدوديم و
آنان را به بوستانهاى پر نعمت درمىآورديم
وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ
إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم
مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ
و
اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل
مىكردند قطعا از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى]
برخوردار مىشدند از ميان آنان گروهى ميانهرو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار
مىكنند
(سوره مبارکه مائده)

نماد کفر بار دیگر نقاب از چهره برداشت و یزیدیان زمان بی شرمانه خود را نماد و مدافع ارزش های جهان آزاد خواندند!!
و اقدامات وحشیانه خود را در راستای دفاع از این ارزش های ننگین دانستند!
و عمر سعدها و قاضی شریح ها و...چه همراهی زیبایی کرده اند با این دفاع از ارزش ها!...ارزش هایی که از نوشیدن جام های لبالب آن هم با کفار زمان...تا کشتن زنان و کودکان بی دفاع همه را شامل می شوند!
و مگر امام حسین(ع) برای چه قیام کرد و با اقلیتی از یاران و زنان و کودکان در مقابل اکثریتی ارزشگرا(!) اما ارزشی با معیارهای یزیدی ایستاد؟!
چقدر دموکراسی در شرح این وقایع جانسوز کم می آورد!
و جهان آزاد!!...آری این نهایت آزادی و آزادی خواهی است! اینکه همه شکل بندگی را نفی کنی و ارزش های دست و پا گیر را کنار بزنی و...آزاد بشوی!
آن وقت، باید هم یزید بشود مدافع ارزش های تو! ارزش های جدیدی که به یمن تمدن و تجدد و پیشرفت و روشنفکری و...به آن ها رسیده ای!
فقط نمی دانم روزی که ارزش مطلق و میزان تشخیص حق و باطل ظهور کرد، به کجا پناه خواهی برد؟!
وعده خدا حق است.
الیس الصبح بقریب؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت...(1)
تربت تو بوی خدا می دهد
بوی حضور شهدا می دهد...
مشعر حق عزم منا کرده ای
کعبه ی شش گوشه بنا کرده ای
تیر تنت را به مصاف آمده است؟
تیغ سرت را به طواف آمده است؟...
سلام
می شنوی؟ یا گوش های تو هم مثل من...؟
آری! نمی شنویم!...صدای گریه ای نمی شنویم! صدای العطشی نمی شنویم! ندای هل من ناصری نمی شنویم!...
وقتی صدای العطش و ناله و گریه همسایه دیوار به دیوارمان به گوشمان نمی رسد دیگر چه انتظاری باید داشت؟!...
اما...
هرچه هست و هرچه هستیم نزدیک محرم که می شود دل هامان عجیب هوایی می شود.
انگار مغناطیسی خدایی جذبشان می کند...دل هایی که حتی به سختی آهن شده اند!...
دل هایی که...
اما هنوز می توان ذره ای محبت در آنها یافت!
((امیدوارم قلب های ما در این گرداب ها به امام حسین(ع) نزدیک شود. کربلا تربت می سازد و همه ابدان شیعیان را تربت می کند. از عطش، آب بدن خشک می شود و تشنه دنیا و آخرت می شود. هم تشنه آب ظاهری می شود و هم تشنه آب معنوی. تشنگی، آب ِ بدن را می کِشد و کم می کند و آن را خشک و خاک و تربت می کند. کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می شود؛ همین بدن ظاهری، ولو نمرده باشد.
تربت را اگر به دریا بزنی، خجالت می کشد که طغیان کند و ساکت می شود. اگر آن را به تب چهل درجه عرضه کنی، فورا ساکت می شود و از آن بدن می رود- خجالت می کشد. تربت به او می گوید تو حرف نزن، من مال کربلایم. من از صبح تا ظهر عاشورا طوفان دیده ام. تو فقط یک طوفان دیده ای...
تمام ابتلائاتی که ما در دنیا می کشیم، با یاد کربلا ساکت می شود.
امیدوارم این ابتلائات ساکت شود سپس با خود کربلایی ها گریه کنیم- با خود امام حسین(ع) و حضرت زینب(س). چقدر شیرین است؛ هر گاه آنها گریه کردند، تو هم گریه کنی و هر وقت سرور داشتند، مسرور باشی. از مصیبت خود راحت شویم...یاد مصیبت آنها ما را راحت می کند...))
(طوبای محبت. دفتر چهارم. مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی)
شیعه تنها مگر نوحه خوانی است؟
ذکر الفاظ دور از معنای است؟
شيعه آيا فقط اشك و آه است؟
اين تصور بسي اشتباه است
اشک بی معرفت، آب چشم است
اشک با معرفت، تیغ خشم است...
گر حسيني شدي ترك سر كن
عزم پرواز بي بال و پر كن
گر به غربت گرفتار دردی
هجرت آغاز و از خود سفر کن
پيش از آن كز تو ذلت بسازند
خانه ي ظلم زير و زبر كن
شيعه و عافيت؟ وامصيبت
دين واشرافيت؟ وامصيبت
شیعه و خواب و راحت؟ دریغا
مسند استراحت؟ دریغا
اي شمايي كه در خود خزيديد!
شيعه ي راستين يزيديد!
آقا جان! یا اباعبدالله! می شود محرم امسال ما را تشنه کربلا کنید؟ تربت کنید؟ از مصائب خود راحت کنید؟...
شیعه کنید؟! حسینی کنید؟!
...
پاورقی1. قسمت هایی از اشعار مرحوم آقاسی
پاورقی2. الحمدلله فعلا چند ساعتی می شه که مشکل ای دی اس ال برطرف شده! امیدوارم که دیگه مشکلی پیش نیاد! فعلا که از فرصت حسابی استفاده کردیم!!
پاورقی3. ان شاءالله محرم امسال برای همه مون متفاوت از سال های گذشته باشه. یعنی می شه توی این چلّه ای که در پیش داریم کمی از نازیبایی ها رو کنار بذاریم و دنبال نور و زیبایی باشیم؟!
پاورقی4. غزه امروز تداعی کربلا می کند... اللّهم العن اول ظالمٍ ظلم حقّ محمّدٍ و آل محمّد و اخِر تابع له علی ذلک...اللّهم العنهم جمیعا...
پاورقی5. التماس دعا!
این روزها یزیدها و شمرهای زمان وقیح تر از قبل شده اند. این روزها همه نشسته ایم و نظاره می کنیم کربلایی دیگر را...
چه باید کرد؟
"همهي مجاهدان فلسطين و همهي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بيدفاع غزهاند و هر كس در اين دفاع مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسولالله صلياللهعليهوآله محشور" (+)
من به چه نحوی می توانم دفاع کنم؟ وظیفه من چیست؟...می دانم که باید حسینی شد! باید شناخت، امام زمان را و شمر زمان را! باید ایمان آورد و استقامت کرد، باید فریاد برآورد و تبری جست و...
اما...این محرم دل هامان بدست شما...ما را به آنجا که باید و آنچه که شاید رهنمون شوید!
و خود به دادمان برسید...
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
غزه این روزها تداعی کربلا می کند...و در سکوت غمبار خویش فریاد می زند: "ایها الناس! ایها المسلمون!...کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا!"
آری! کل ارض...و کل یوم...
اما گاهی آنقدر این جلوه و این تجلی واضح و روشن است که مگر می شود آن را ندید و متوجه اش نشد؟!
و چقدر ابله اند! آنان که گمان می کنند می توان اینگونه به جنگ اسلام و مسلمین رفت و می توان اینگونه تضعیف کرد و حذف کرد و...!
آنانکه دیری ست در پی شناخت اسلام بالاخص مکتب شیعه و تضعیف آنند، آنانکه فهمیده اند شیعه حسین(ع) را دارد و منتظر ظهور منجی عالم، مهدی موعود (عج) است، و برای مقابله با آن برنامه ریزی می کنند...ای کاش می فهمیدند که بستن مرزها بر روی عده ای مسلمان آن هم زن و بچه و...و ممانعت از رسیدن ضروریات زندگی و...٬ مسلمین و بالاخص شیعیان را تا کجاها که نمی برد! به یاد چه مصائبی که نمی اندازد!
به یاد روزگاری که آب را بستند!...آبی که مهریه بود! مهریه برترین زنان عالم.............................
و این یادآوری چه با دلها نمی کند! دل هایی که هنوز زمزمه می کنند:
لا یوم کیومک یا اباعبدالله!
و چشم ها امیدشان از زمین و هر چه زمینی است ناامید می شود و رفته رفته راه آسمان می گیرند...
و امیدها یکی می شود، امیدی سبز:
أینَ المرتجی لازالَة الجَورِ و العُدوان؟
أین قاصم شَوکَةِ المُعتدین؟
أینَ مُعِزُّ الأولیاء و مُذِلُّ الأعداء؟
أین بَقیَّةُ الله....؟
ما چه می توانیم بکنیم جز همدردی؟ جز محکوم کردن؟جز دعا؟...
اما می توانیم یکصدا اعلام کنیم که:
آهای طرفداران "حقوق بشر"(!)، آهای مروجین "صلح"(!)، آهای "قدرت"(!) های "بزرگ"(!)، آهای یزیدیان و کوفیان زمان...
از شما بیزاریم و برائت می جوییم! ما نه بزرگی شما را به رسمیت می شناسیم و نه اصطلاحات زرورق پیچ شده شما را!
ننگ بر شما و آنانکه از ترس "هیبت ساختگی" شما یا به خاطر منافع خود از شما پیروی می کنند...که شما مایه ذلت و خواری انسانید!

ما منتظر روز موعودیم! شما هم منتظر بمانید! و بدانید:
"...فان حزب الله هم الغالبون"
***
پاورقی1. این روزها در وبلاگستان خروشی به راه افتاده به نام" خروش وبلاگی غزه". حداقل کاری که می شود کرد برای نشان دادن اعتراض و سکوت نکردن در برابر ظلم و اعلام بیزاری و...
پاورقی2. قبلا هم مطلبی نوشته بودم با عنوان "بغض نوشت!!"...نامه ای و درددلی خدمت امام عصر(عج)
پاورقی3. از سایر دوستان هم خواهش می کنم همراهی کنند و بنویسند!
------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: توصیه می کنم حتما نوای وبلاگ رو گوش کنید! حتما! شاید کمی از پاکی و معصومیت بچگی یادمون اومد و...

در كتاب المراقبات در رابطه با اربعين اين گونه آمده است:
((بر انسان مراقب لازم است كه روز بيستم صفر (اربعين) را روز اندوه و حزن خود قرار دهد و بكوشد آن حضرت را در كربلا هر چند يكبار در عمرش در اين روز زيارت كند، چنانكه يكي از نشانههاي پنجگانه مؤمن زيارت اربعين معرفي گرديده است.
و اگر زيارت از نزديك ممكن نباشد، از هر جا كه ممكن است آن حضرت را زيارت كند.))
و شايد بجا باشد كه با توجه به اين تذكر، ابتدا سلامي خدمت حضرت سيدالشهدا عرض كنيم:
السلام عليك يا اباعيدالله
السلام عليك يابن رسول الله
السلام عليك يابن اميرالمؤمنين وابن سيدالوصيين
السلام عليك يابن فاطمة سيدة نساء العالمين
السلام عليك و علي الارواح التي حلت بفنائك
...
السلام علي الحسين(ع) و علي علي بن الحسين(ع)
و علي اولادالحسين و علي اصحاب الحسين
جميعاً و رحمة الله و بركاته
اما حقيقتا زيارت در اربعين به چه معناييست ؟ آري! زيارت در روز اربعين در سرزمين كربلا شايد نصيب هر كسي نشود، اما آيا مقصود همين است ؟
يا اينكه اگر نشد از راه دور زيارت عاشورايي بخوانيم و سلامي و اشكي و ...همين ؟
پس چرا زيارتِ اين روز خاص شده و بعنوان نشانه اي از نشانه هاي مؤمن بودن بيان گشته است؟
...
محرم و صفر امسال هم گذشت! در حفظ ِ ظواهر به نسبت خوب عمل كرديم ! حتي شايد در دنياي مجازي بيشتر! وبلاگ عزادار! نواي حزن انگيز! و...
اما در باطن؟!
عاشورا تا اربعين فرصتي بود براي بيعت و چهل روز استقامت !
مي شد در شب عاشورا در خيمه هاي حسيني با مولاي خود پيمان ببنديم و در ازاي غيبتمان در سال 61 و براي تسكين دلمان و بي قراري اشك هايمان كه هنگام خواندن يا ليتنا كنا معك ! در خيمه هاي عاشورايي بي اختيار بر گونه هايمان مي غلتيدند، تنها 40 روز بر اين پيمان استقامت مي كرديم !...كه اگر اين 40 روز مي توانستيم ديگر بيرون رفتن از اين خيمه و اين پيمان آسان نبود !
40 روز گذشت. ظواهر را تا حدي حفظ كرديم !...
اما آيا بيعتي بستيم و استقامتي كرديم؟ آيا توانستيم فقط 40 روز زبان، چشم، گوش، دست و ...را حفظ كنيم ؟ حداقل يكي از آنها را؟ آيا توانستيم نمازي چون نماز ظهر عاشورا بخوانيم ؟
يا فقط نوشتيم از نماز ظهر عاشورا؟...فقط نوشتيم از ياران حسيني ؟...فقط...
خدايا!
دلم از دست خودم و از نفس خودم عجيب گرفته ! نمي نويسم كه فقط سبك شوم و بار خود را به ظاهر سبك كرده باشم...
نمي نويسم كه سايرين نيز با خواندنشان اظهار كنند كه آنها نيز كمابيش چنيناند و... سعي در فراموشي اشتباهات كنيم !
آمدهام بگويم كه مرا ببخش بابت باطني كه با ظاهر همراه نيست !
بابت نفسي كه هنوز رام نشده و سركش است !
بابت...
شايد هم آمدهام تا شکوه کنم...!
الهي!
اِليكَ اشكو نفساً بالسّوء امّارة و الي الخطيئة مُبادرة و بمعاصيك مولَعَة و لسَخَطك مُتعرضة...*
شايد زيارت اربعين كه از ويژگي هاي مؤمنين برشمرده شده است، به معناي واقعي ويژه كساني است كه از "چهله عاشورا تا اربعين" به سلامت و روسفيد بيرون آمده اند !
نمي دانم!
فرصت ها از دست مي روند ...و ما فقط مي گوييم: شايد وقتي ديگر !
فقط خدا كند سال ديگر باشيم و به از اين باشيم !
هرچند هنوز هم دير نيست...اگر حقيقتا بخواهيم!
كل يوم عاشورا... از همين امروز شروع كنيم...فقط همت بايد داشت و استقامت كرد!
گرچه بارها گفته ايم ...
اين بار عمل كنيم !
پ.ن 1. شرمنده كه حال و هواي نوشته اين بار خيلي گرفته بود!...به بزرگواري خودتون ببخشيد!
پ.ن 2. اميدوارم همهمون در فضاي كربلا قرار بگيريم ...و اميدوارم زيارت اربعين نصيب همگي بشه !
پ.ن 3. فكر كنم قبلا توي يكي دو پست به مسئله خلوت با خود و...اشاره كرده باشم...اما تازگي حس مي كنم خلوت خودم يه جورايي گم شده ! خلاصه اگه روشي براي پيدا كردنش مي شناسيد كه نافع بوده كمك كنيد... پيشاپيش ممنونم !
پ.ن 4. اومدم بنويسم التماس دعا ! ياد صحبت مرحوم حاج محمد اسماعيل دولابي افتادم كه :
(( يك وقت كلاه سرت نرود به من بگويي التماس دعا. اول خودت را بساز كه آنچه را عمل ميكني، مالي كه در راه خدا ميدهي، حرفي كه در راه خدا ميزني، خودت قبول كني. كاري كه خودت قبول نداري را من چگونه به خدا غالب كنم؟!!...))**
*. مناجات شاكين (از مناجات خمس عشر)
**. كتاب طوباي محبت جلد 3
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام توی دو پست قبل نوشته بودم انشالله خلاصه ای از مباحث مطرح شده در جلسات دهه اول محرم رو اینجا قرار خواهم داد ...اما متاسفانه نشد و هنوز فرصت پیاده و خلاصه کردن مباحث رو نداشتم !
در مورد به روز کردن وبلاگ هم با اینکه موضوعات زیادی برای نوشتن وجود دارن اما فعلا فرصت و حسش نیست انگار!! و...
تصمیم گرفتم فعلا گلچینی از مداحی های زیبا این جلسات رو روی وبلاگ قرار بدم .انشالله که دانلود کنید و استفاده ببرید .حجمشون هم زیاد نیست .
انشالله سر فرصت اینجا هم به روز خواهد شد !
(البته نویسنده هم برای نوشتن بعضی حرفها اول باید خودش یه مقدار درست بشه!!
.. و الا نمیشه نوشت !)
فعلا شما دعاش کنین !![]()
گلچین مداحی دهه اول محرم 1429 مداحی جناب یزدخواستی دانشگاه اصفهان:
· آهسته تر قدم بزن كه ببينم قد تو را...(حضرت علي اكبر)......858 kb
· آه و واويلا...آهسته تر رو اي عشق زينب......612 kb
· امشب زينب چه ميكند ز غم بي برادري؟......732 kb
· امشبي را شه دين در حرمش مهمان است مكن اي صبح طلوع.....556 kb
· فغان و آه و واويلا...شام غريبان.......834 kb
· حتي خدا ميان حسينيه غمش......603 kb
· حيدري تمام مي باشم(حضرت ابالفضل(ع)).......535 kb
· امشب غوغاي ديگريست شده هنگام عاشقي......763 kb
· كربلا قبله دلهاست خدا مي داند...بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا...242 kb
· مولا رخصت بده به من بروم سوي علقمه(حضرت ابالفضل(ع))......996 kb
· من هم سرباز كوچكم نظري كن پدر مرا(حضرت علي اصغر)......777 kb
· اي سيد مظلومان داد از غم سقايي(حضرت ابالفضل(ع))......789 kb
· امشب عجب شوري بوَد در وادي تن......978 kb
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
گویا شوق پرواز هم به نوعی دعوت شده تا از عاشورائیان بنویسه !
گرچه مقداری تاخیر داشتم!
اما خب راستش دیدم حیفه حالا که دعوت کردن اجابت نکنم و ننویسم ...
و اما گویا بایستی به این سؤال پاسخ می دادیم که: با كدام يك از شهدا يا حماسه سازان عاشورايي انس و الفت بيشتري داريد و به كداميك ارادت بيشتري ميورزيد؟...
خب اول باید عرض کنم که سوال سختیه! ...و البته فکر می کنم مجموعه عاشورا و عاشورائیان در کنار هم معنا دارن ! مجموعه ای از ایمان، استقامت، صبر، عاشقی و...
و همچنین باید اعتراف کنم که متاسفانه شاید خیلی از همین عاشورائیان و یاران صدیق رو اون طور که باید و شاید نشناسم !
اما کلا به حال و هوای خیمه ای که اصحاب درش جمع شده بودن ...شب عاشورا...خیلی غبطه می خورم !
(امشب غوغای دیگریست شده هنگام عاشقی...)
واقعا باید آدم به کجا رسیده باشه !
خوش به سعادت اونهایی که تا آخرین لحظه شک نکردن و موندن با امام زمانشون! مکانشون رو در بهشت در بهترین منزلگاه دیدن به اشاره امام زمانشون ...و بهشون مژده شهادت داده شد در رکاب امام زمانشون !
انگار نمیشه انتخاب کرد ...
نمیشه یک نفر رو سوا کرد ...
اما از این بین یه احساس عجیبی راجع به حرّ دارم !
شاید به حال و روز امروز ما نزدیکتر باشه ....هرچند !...حرّ شدن هنر بزرگی است که از عهده هر کسی برنمیاد !
چه سعادتی بالاتر از این که در موقع امتحانِ اصلی، راه هدایت رو پیدا کنی ! جرات داشته باشی برگردی بگی اشتباه کردم ! جرات کنی برگردی ! سر به زیر برگردی و بگی توبه ! راهی برای برگشت هست ؟...
و همون آن، جَزات رو هم بگیری...رضایت خدا و ولی خدا ...و شهادت !
شاید بیش از همه نقش حرّ رو به خاطر من و تو توی این جریان پر رنگ کردن !
شاید می خواستن بهمون این پیام رو برسونن :
می وزد آمین هنوز از خیمه های بیکسی
زیر بارانِ دعا تر شو که چندان دیر نیست
فرصتی تا هست باقی، در فضای خیمه ها
بال خود وا کن، کبوتر شو که چندان دیر نیست
می زند لبخند بر رویت امام عاشقان
کای دلاور! حرّ دیگر شو که چندان دیر نیست
(...چندان دیر نیست محمد علی مجاهدی)
***
و به نظرم زیباترین رابطه در صحنه عاشورا و قبل و بعد از اون، رابطه حضرت سیدالشهدا(ع) و حضرت زینب (س) است ...
و حضرت زینب....
امان از دل زینب...
انگار نمیشه چیزی گفت !..........................................
( باز هم پیشنهاد می کنم آفتاب در حجاب رو بخونید ! اگه هنوز نخوندید!)
در پایان گویا من هم باید چند تن از دوستان رو دعوت کنم...
دوستان گرامی شما هم دعوت شدید:
سُکر، زیباترین شکیب، یاس خاکی، مونس،
طلبه ای طالب یار، پژوهنده، سید(لبگزه)
و علی الارواح التی حلت بفنائک...

...یک وقت گفتند: دریــــــا حرکت کرده است، عصبانی است، مثل کوه به سوی آسمان بلند می شود و می گوید: آب! آب کو؟ آب کجاست؟
گفتم: دریا دیگر چرا ندا می زند؟ چرا امام حسین(ع) روز عاشورا صدا می زند العـــطش؛ آب، آب، ...؟
فرمود: قطره های سرگردان در چشمه ها و نهرها را صدا می زند؛ می گوید: بیایید مرا یاری کنید! دوستان، شیعیان، بستگان بیایید مرا نصرت دهید!
دیدی همه آبند، همه جا صدای آب است، همه عطش دارند، همه العــطشند. اصلا مخلوق چرا حرکت می کند؟ چون دنبال آب می گردد. همه تشنه هستند، چه در دنیا و چه در آخرت. در خواب هم خواب آب می بینند. همه آب می گویند. کـــربلایی ها همه آب می شنوند. صدای آب می شنوند.
خلاصه چکه وقتی به نهر رسید ساکت می شود، چون صدای نهر قشنگ تر است. نهر وقتی به رودخانه رسید، آرام می گیرد. می بیند این هم آب می گوید، ولی لطیف تر. رودخانه وقتی به دریا رسید آرام می گیرد. می بیند صدای دریا مهم تر است.
شاهزاده علـــی اکـــبر را دیدی وقتی لب پدر بزرگوارش را چشید، ساکت شد. چرا آرام شد؟ وقتی زبان در دهان پـــدر گذارد، دید اوه! عطـــش اینجا خوابیده است. دریای حیات و عزت، تشنه حیات و عـــلم است. باز علــم می خواهد، باز معـــرفت می خواهد، باز با مبدأ خودش کار دارد. وقتی پدر را دید این گونه تشنه است، پسر راحت شد.
( کتاب طوبای محبت جلد 1 حاج محمد اسماعیل دولابی)
1. سلام! امیدوارم که عزاداری هاتون مورد قبول حضرت حق واقع شده باشه و انشالله اواخر مجلس، بعد از همه دعاهای مهمتر و واجب تر و....(اونجاهایی که گفتن دعا کنیم برگردیم و محبت آل الله در دلمون بیشتر و بیشتر بشه و حرّ دیگر بشیم و تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده و........................)یادی هم از ما کرده باشید !.......اگه نکردید..............التماس دعا !
2. راستش خیلی مطلب و درد دل و...وجود داره که هم دلم می خواد و هم فکر می کنم باید راجع بهشون اینجا بنویسم ! اما نمی دونم چرا نمیشه نوشتشون !...........خلاصه فعلا این مطلب زیبا از عارف بزرگ، مرحوم دولابی جای همه اونها رو گرفت ! و پست این دفعه هم این جوری شد دیگه !!
3. پیشنهاد می کنم کتاب: زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام حسین(ع) نوشته اصغر طاهرزاده رو بخونید ...کتاب کوچکیه و کلا 95 صفحه داره اما به مطالب مفید و جالبی در رابطه با زیارت عاشورا اشاره کرده از جمله :
اللهم خصّ انت اول ظالم باللعن منّی وابدأ به اولا ثم الثانی و الثالث و الرابع...
دانشمندان اسلامی چهار نفر اولی را که مورد لعن قرار می گیرند به این صورت معرفی کرده اند:
نفر اول، قابیل یعنی اولین عامل برادرکُشی تاریخ
نفر دوم، عاقر شتر حضرت صالح(ع) یعنی اولین کسی که آیت بزرگ الهی را نادیده گرفت و او را کشت
نفر سوم، قاتل حضرت یحیی(ع) یعنی کسی که جسارت یافت پیامبر خدا را به قتل برساند
نفر چهارم، ابن ملجم قاتل امیرالمومنین(ع) یعنی اولین کسی که در اسلام دست به ترور ولیّ الله زد...
4. باز هم پیشنهاد می کنم این روزها اگه دلتون خواست با حضرت زینب(س) همنوا بشید کتاب آفتاب در حجاب سید مهدی شجاعی رو حتما بخونید !
5. توی ده شب اول محرم خدا توفیق داد و (به نظر می
رسه) که شکر خدا دعوتمون کردن
(انشالله که این طور بوده و اون کارت دعوتی که قبل از محرم فرستادن همین معنا رو داشته!) و باز هم شب های قشنگی رو توی مجلس حضرت اباعبدالله تجربه کردیم ! ...اما اصل مطلب اینکه توی این شب ها سلسله مباحث بسیار جالبی (حداقل از دریچه چشم شوق پرواز !) در رابطه با چگونگی رسیدن از کثرت به وحدت و... مطرح شد که اگر عمری بود قصد دارم اونها رو روی وبلاگ قرار بدم ...انشالله! و اگه اشکالی نداشت (!) شاید فایل های صوتیش رو هم بتونم ضمیمه کنم ...توکل به خدا !
6. انگار باید یه مقدار از درد دل هام رو بنویسم ...پس با اجازه تون! فقط به یکی دو نکته اشاره می کنم:
اول)) یادمون باشه توی عزاداری هم باید شور
داشته باشیم و هم شعور (یعنی بهتر بگم هم بعد عاطفی و هم بعد معرفتی هم ظاهر هم
باطن و....)...هر دو با هم ! اما گاهی از اون بُعد دوم که خیلی هم ضروریه غافل
میشیم ! (انشالله که این طور نیست!) خلاصه اگه تو مجلس حضرت سیدالشهدا شرکت می
کنیم یادمون باشه درد دل کردن، اس ام اس زدن و بلوتوث بازی و...!!! رو همیشه انجام
دادیم و میدیم الحمدلله !!! فعلا فرصتی ایجاد شده که شاید یه مقدار به خود بیاییم
و شاید اتفاقی بیفته در درونمون !.........بد نیست این مدت که منتظریم تا نوحه و
سینه زنی و...شروع میشه کمی هم به صحبت های سخنران مجلس توجه کنیم ...شاید به
دردمون خورد ! شاید این نکات رو نمی دونستیم ! شاید فردا شب منتظر شنیدن مابقی
صحبت ها بودیم و مثل شب های گذشته از تمام نشدنشون شاکی نبودیم و غر نمی زدیم !!!
شاید حداقل ساعتی غیبت نکردیم و....کمی تکون خوردیم ....شاید بیش از لحظه سینه زنی و روضه خوانی اشک ریختیم ....شاید !
دوم)) این هم یادمون باشه حتی اگر علاقه ای هم نداریم بشنویم یا نیازی به تذکر نمی بینیم و....! مواظب حق الناس باشیم! خیلی نکات ظریفی وجود داره که شاید بهشون دقت نکردیم ! خواهر من ، برادر من! (اول خواهرا رو گفتم ...خودشون دلیلش رو می دونن !) حواسمون رو بیشتر جمع کنیم ! اجازه نداریم با همهمه ای که ایجاد می کنیم و خیلی موارد دیگه! خواهر و برادر کنار دستمون رو از اینکه بهره کافی از مجلس ببره محروم کنیم !
7. خب انگار یه مقداری از دردل ها رو هم نوشتم الهی شکر!!.... فکر کنم فعلا توصیه های ایمنیم تموم شد ! مابقیش باشه برای بعد !!!
التماس دعا
در پناه حق

دوباره صدای زنگ کاروان به گوش می رسد...
و دوباره در زمین و آسمان همهمه ایست ...
عالم در تب و تاب....
باز هم محرم از راه می رسد...
و باز هم ندای " هل من ناصر ینصرنی " در گوش دل طنین می افکند!
آری ! باز هم موعد امتحانی بس بزرگ است!
امتحانی عظیم که نسل های پیش از ما بارها بدان فراخوانده شده اند ...و اکنون نوبت ماست!
نمی دانم چند مرتبه دیگر مهلت داریم ...شاید امتحان آخر باشد!
باید ثابت شود که از میان سخنوران قهار چه کسی مرد عمل است ؟!
باید مسلمان زبانی از مومن به زبان و قلب و عمل و ....از منافق ! تمیز داده شوند !
و من و تو کجا ایستاده ایم ؟! تا کنون ندای "هل من ناصر " مولا را شنیده ایم ؟!
چه کرده ایم ؟!
از کدام طایفه مسلمینیم ؟ مسلمانی که روز عاشورا همراه با مولایش نماز می گزارد و خاموشی خیمه نیز مانع دیدن راهش نمی شود و می ماند ...؟
یا مسلمانی که روزه می گیرد و به قصد تقرب به خدای حسین(ع)! راه بر او می بندد ؟ نه!... فکر می کند که راه بر او بسته است !
ما کجاییم ؟!......

** ((...دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جانسوز؟
چگونه می شود که تو بر فراز قله حقیقت بایستی و فریاد بزنی : " هل من ناصر ینصرنی" و ما در حسرت این چهارده قرن عقب ماندن از کلام تو ، در حسرت چهارده قرن دیرتر رسیدن به عاشورای تو، در حسرت چهارده قرن دیرتر شنیدن فریاد استمداد تو، در خویش مچاله نشویم؟ آنها که یک روز دیرتر به عاشورای تو رسیدند مگر نه تا آخر عمر در آتش حسرت گداختند؟
این " یا لیتنا کنا معک " به خدا تعارف نیست، ما چهارده قرن در عدم، از غم این عقب ماندگی خویش خون دل خورده ایم. تو در پاسخ زینب که در آخرین لحظات وداع عرضه داشت : " اعزمت للموت " گفته باشی : " چگونه عزم مرگ نکند آن کس که میان خیل کفار بی یاور و معین مانده است ؟" و ما آتش نگیریم از این کلام؟
تو به قمر بنی هاشم گفته باشی" الان انکسر ظهری و قلت حلیتی" و پشت آسمان نشکند و قلب اضطرار از هم ندرد؟
چگونه ممکن است تو به سکینه گفته باشی :" لا تحرقی قلبی " و قلب ما از آتش نهفته در تک تک حروف این کلام خاکستر نشود؟
سجاد تو ، این معنای آیه فاستقم، این آمیزه جهانسوز زنجیر و استخوان و صبر، بر در دروازه شام گفته باشد: " یا لیت امی لم تلدنی " و ما از شرم زنده بودن خویش نمیریم ؟
زینب تو ، این آبروی صبر، دست های استیصال بر سر نهاده باشد و در بلندی اضطرار ضجه زده باشد که " اما فیکم مسلم " ، و ما بعد از این سوال جگرسوز زیستن را بتوانیم؟
تو پاره چگر خویش را بر دست گرفته باشی و خون آن عزیز خداوند را به آسمان پاشیده باشی و گفته باشی : " آنچه این مصیبت را بر من آسان می کند در نظر ِ معشوق بودنِ آن است " و ما تحمل این مصیبت که بالهای ملائک را از اشکهایشان تر کرد چگونه بتوانیم ؟
دشمن تو- لعنت الله علیه- در آستانه قتلگاه گفته باشد: " شغلتنی نور وجهه عن التفکر فی قتله " و ما...و ما... دلهایمان همیشه شکسته است و اشک در پشت پلکهایمان هماره بی قراری می کند...))
** ذکر مصیبت........از کتاب خدا کند تو بیایی نوشته سید مهدی شجاعی

آری ! و ما در حسرت عقب ماندن از تو ! از کلام تو !...
ای کاش فقط از نظر بعد زمانی عقب افتاده بودیم ! ای کاش فقط مشکلمان مشکل این چهارده قرن بود مولا !
مگر نه اینکه امروز فرزندت ندای " هل من ناصر" تو را هر صبح و شام تکرار می کند ؟...و امان از گوش های ناشنوا و دل های زنگار گرفته ما.....
آنها که آن شب در خاموشی پاورچین پاورچین از خیمه بیرون آمدند و برگشتند مولای خود را ، امام زمان خود را نشناخته بودند ....
و امروز !...من و تو ....امام زمان خود را می شناسیم ؟
مگر نه اینکه "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" ؟
مگر نه اینکه امتحان هنوز ادامه دارد ؟
ما کجاییم ؟!
در آستانه محرم سال 1429 دست توسل به دامن مولا زنیم و از او یاری طلبیم ...باشد که محرم امسال آنچه باید با دلمان بکنند، بکنند !
مولا ! گر چه با دل سیاه آمده ایم ....اما به شعله (هرچند کم سوی ) محبتی که هنوز در دلمان روشن است امید داریم !
دلمان را هوایی کنید ! می خواهیم بمانیم حتی اگر خیمه را خاموش کنید ....نمی رویم !
یاری کنید تا ایمان بیاوریم ، استقامت کنیم ، بمانیم و امام زمانمان را یاری کنیم !

التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
به نظرم مناسب اومد که در آستانه هفته حج و بعنوان حسن ختامی برای سفرنامه , این بار وبلاگ رو با متن زیبایی از جناب سید مهدی شجاعی به روز کنم :
حج حسین (ع)
از میان تمامی فروع تنها حج حسین – جان عالمی به فدایش – به ظاهر نیمه کاره مانده. و او – روحی فداه – آن را رها کرده و به کربلا آمده است.
اما حسین – درود خدا بر او – در شرایطی است که حج عادی نمی تواند گزارد. او با خانه راز نمی تواند گفت . او با منزل معاشقه نمی تواند کرد . چاره ای نیست جز آنکه از خانه به صاحبخانه درآید.
او از کعبه راه را کج می کند اما نه به این دلیل که حج نکند یا نیمه کاره کند. او در جایی ایستاده است که حجی چون دیگر حاجیان او را راضی نمی کند.
او باید حجی کند که چشم بنیانگذار خانه خیره بماند و انگشت حیرت حج گزاران تاریخ در دهان .
او به دنبال کاملترین حج می گردد . برای کسی که خدا به زیارتش می آید و بر او سلام می کند , زائر خانه بودن قانع کننده نیست . استلام حجرالاسود هر چند دست دادن با خداست اما نه برای آنکه دستهای خدا ملتهب در آغوش گرفتن اوست . او مشتاقانه به دیدار صاحبخانه می شتابد بی آنکه هیچ یک از رموز دیدار خانه را فرو گذارد.
زیارت خانه را به لباس احرام در باید آمد .
حسین – سلام محرمان واقعی بر او – در میقات نینوا به لباس سرخ نادوخته عشق محرم می شود و تازه این احرام نیز همه احرام او نیست . آن لباس کرباسی سپید که از فاطمه (س) به یادگار مانده است چطور ؟
شاید , اما او را غیر از همه این احرام ها احرام دیگری است . احرام سرخی که در قتلگاه تن پوش حسین می شود .
حاجیان لبیک را از میقات آغاز می کنند و کعبه را که می بینند لب فرو می بندند.
شاید بتوان دریافت که حسین – سلام دلسوختگان بر او – لبیک را از کجا آغاز کرده است , اما کسی نمی داند که او در کجا لب از لبیک فروبسته است . چه دیده است که نیاز به لبیک را مرتفع دانسته است .
حاجیان به خانه که می رسند پاسخ آمدم – به درخواست بیا – را که دیگر تکرار نمی کنند. او در کجا , به کجا رسیده است که آمدم را در حنجره فروخورده است . او چه دیده است ؟ این را نمی دانم و طواف حسین را – سلام الله علیه – یا بیانش را نمی توانم.
بعد از طواف و قبل از سعی نوشیدن از آب زمزم مستحب است . این را هم نمی دانم او چه کرده است .
حسین – جان ساعیان مخلص به فدایش – در میان صفا و مروه سعی نمی کند . سعی او میان خیمه و میدان است , در زیر شعله های سوزان آفتاب.
زمان کوتاه است و خدا در انتظار , و عاشقی که چنین معشوقی را در انتظار دارد چگونه چون همه و همیشه عمل کند ؟ بوی معشوق آنچنان در شامه عاشق پیچیده است که ترتیب و توالی نمی شناسد چه باک اگر قربانی و حلق قبل از وقوف در عرفه باشد.
اگر از اصطکاک پای اسماعیل آب جاودانه زمزم جوشیده است ; از اصطکاک پای اصغر تشنه در کربلا خون جاودانه می جوشد . اینجا نه زینب و اصغر و حسین – سلام الله علیهم – به آب متقاعدند و نه خدا راضی می شود که بر آتش عشق دلسوختگان , آب بریزد . حسین به یاد دارد که خدا قربانی را از ابراهیم نپذیرفته است و یکی از نگرانیهای عظیم حسین در عاشورا همین است . به همین دلیل آنگاه که اسماعیل حسین – روحی فداه – از آغوش پدر به آغوش خدا عروج می کند و قربانی قبول درگاه می افتد حسین – سلام فرزانگان تاریخ بر او – شاید از شعف , خون گلوی کودک شش ماهه برمی دارد و به آسمان می پاشد .
و اکنون نوبت تقصیر است. زدن موی سر و گرفتن ناخن , حلق و تقصیر من و شماست.
حسین – درود ابراهیم بر او و سلام اسماعیل – آنچنان عاشق است که ناخن نمی گیرد انگشتر می گیرد – یا می دهد , نمی دانم – انگشتری مزین به خون و انگشت .
نعوذ بالله زنان مصری با دیدن یوسف بجای ترنج دستها ببرند و این عاشقترین تاریخ در دیدار با خدا به جای ناخن انگشت ندهد ؟ حاشا و کلا .
حلق من و شما تراشیدن موست , آنکه آتش عشق جانش را گداخته و خاکستر کرده است که موی از سر نمی شناسد . او از حنجره حلق می کند و محاسن سپید به سرخی خون حلق می آراید.
حسین حلق و تقصیر هم کرده است اما سعی هنور نیمه کاره است. آتش اشتیاق , جگر حسین – سلام الله علیه – را کباب کرده است . بار آخر سعی را چگونه به انجام برساند ؟! ملکوتیان خیمه حسین – جان عالمی به فداش – گمان برده اند که حسین در صفای قتلگاه مانده است , آنگاه که بار آخر سعی را ذوالجناح بی حسین آمده است.
ولی...اما...آن لحظه که سر حسین هروله کنان بر بالای نیزه ها درخشید دریافتند که نه , بار آخر را حسین – شمع جاودان آفرینش – سر جدا , پیکر جدا , اخگر جدا , مجمر جدا , سعی می کند . بند از بند استخوان عاشق دلسوخته در این سعی جدا گشته است .
يا ليتنی کنت معک فافوز فوزا عظيما
(از کتاب خدا کند تو بیایی/سید مهدی شجاعی )
التماس دعا
هوالرحمن
سلام
دوباره محرم شد ...ماه عشق ، جلوه وصال ...
خدمت همه دوستان عزیز تسلیت عرض می کنم !
فعلا از بس درگیر درس و امتحان و....هستم فکر نمی کنم قسمتم بشه اون طور که باید و شاید از این روزا استفاده کنم ...راستش می خواستم حداقل حال و هوای محرم رو اینجا بیارم ..توی وبلاگم
بازم نتونستم و فرصت نکردم حرفای دلم رو بنویسم....
اما بهتر دیدم بجای هر حرفی قسمت هایی از گنجینة الاسرار عمان سامانی رو اینجا قرار بدم که به زیبایی هر چه تمام تر همه حرفها رو زده ...
فعلا شروعش می کنم ...اگه فرصت شد ، به امید خدا بقیه اش رو هم می نویسم !
امیدوارم که بخونید و استفاده کند
اگه دلتون هوایی شد و اشکتون جاری فاتحه ای نثار روح شاعر بزرگوارش بکنید
و مارو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارین
.
.
.
گوید او چون باده خـــــــواران الست
هر یک اندر وقت خود گشتند مســت
زانبیـــا و اولیا ، از خـــاص و عـــــام
عهد هر یک شد به عـــــهد خود تمام
نوبت ساقیّ سرمســتان رســـــید
آنکه بد پا تا بسر مســــت ، آن رسید
.
.
گـــرم شد بازار عشـــق ذوفنـــــون
بوالعجب عشــقی! جنون اندر جنون!
.
.
نــاز معــشوق و نـیاز عاشـــــــقی
جـــــــور عذرا و رضـــــــای وامــــقی
.
.
گفت اینــک آمدم من ای کـــــــیا !
گفت : از جـــان آرزومـــــندم ، بیـــــا!
گـــفت بنگر ، برزدسـتم آســــتین
گفت من هم برزدم دامــــــن ، ببین !
.
.
کـــرد بر وی بــاز ، درهـــای بــــلا
تا کشـــانیدش به دشت کـــــــــربلا
داد مستـــان شقـــــاوت را خـــبر
کایـــــنک آمـــــــد آن حــــــریف دربدر
.
سرکشید از چـــار جانب فوج فوج
لشــکر غم ، همچنان کـــز بحر ، موج
یافت چون سرخیل مخموران خبر
کــــز خمــــــار بـــاده آیــــد دردســــر
خواند یکسر همـرهان خویـــش را
خواست هم بیگــــانه و هم خـویش را
گفتشان ای مــــردم دنیــا طلـــب
اهــل مصـــر و کوفــه و شــام و حلــب
مغـزتان را شور شــهوت غالبست
نفستان ، جـــاه و ریــاست طــالبست
ای اسـیران قضـــا ! در ایــن سفر
غیر تســـــلیم و رضا ، ایــن المــــفر ؟
همره مـــا را هوای خــــانه نیست
هر که جست از سوختن،پروانه نیست
نیست در این راه غــیر از تیر و تیغ
گو میـــا ، هر کس ز جــان دارد دریــــغ
جــــای پـــا باید بســـر بشتــــــــافتن
نـــــیست شــــرط راه ، رو بــرتـــافتن
.
.
.
در پناه حق
هوالعزیز
سلام
چند وقت پیش داشتم قسمت دیگری از کتاب در محضر لاهوتیان رو می خوندم که برخوردم به این خاطره !
خیلی برام تکان دهنده بود ....
تصمیم گرفتم پست جدید وبلاگم رو به این خاطره اختصاص بدم
به این امید که همه مون عشق واقعی رو تجربه کنیم و در این راه ثابت قدم باشیم ...اما ادب رو همیشه رعایت کنیم و ...!
باید ثابت کنی که عاشقی !
مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی ( عاشق دلسوخته اهل بیت و از اکابر عرفا و سالکان الهی ) در سفری به عتبات ، با سر و وضعی بسیار آشفته و با پای برهنه و بسیار بیدلانه طی طریق می کرده است .
در اثنای راه به دشت همواری می رسد و همین که می خواهد از کنار جالیزی عبور کند، دهقان سالخورده عربی که سرگرم آبیاری بوده به او نهیب می زند که :
تو کیستی و با این سر و وضع در اینجا چه می کنی ؟!
می گوید :
من عاشق و دلباخته مولایم حسین بن علی (ع) هستم و بیدلانه به زیارت او می روم .
دهقان سالخورده با شنیدن این پاسخ بیل خود را برمی دارد و به او می گوید :
ادعای بزرگی کردی ! باید ثابت کنی عاشقی !
می پرسد : چگونه ؟
می گوید :
در میان عاشق و معشوق هیچ فاصله و حجابی نیست . از همین جا که ایستاده ای به محبوب خود سلام کن اگر جواب سلامت را دادند که هیچ وگرنه با همین بیل ادبت خواهم کرد !
مرحوم ملا آقا جان لحظه ای به فکر فرو می رود و برای اینکه طرف را بیازماید به او می گوید :
تو که این پیشنهاد را به من می کنی ، این آمادگی را در خود می بینی ؟
مرد عرب جواب می دهد :
من که ادعایی نکرده ام تا آن را ثابت کنم ، تو باید ادعای خود را ثابت کنی نه من ! که : البیّنة علی المدّعی
ولی با این وجود سلامی می کنم ، شاید جواب سلام مرا دادند !
و بعد تیمم می کند و رو به قبله می ایستد و می گوید :
السلام علیک یا اباعبدالله !
حاج ملا آقا جان از چهار جهت جواب سلام آن دهقان را از زبان محبوب خود می شنود و از هوش می رود !
دهقان او را به هوش می آورد و می گوید :
حالا نوبت توست ! برخیز و عاشقی خود را ثابت کن !
حاج ملا آقا جان هم با دست و پایی لرزان ، به قول خودش یک وضوی علمایی می گیرد و رو به قبله کرده با چشمی گریان و دلی سوزان عرضه می دارد :
السلام علیک یا اباعبدلله ! بابی انت و امی یا مولای !
حاج ملا آقا جان می گوید من جواب سلام خود را نشنیدم ولی آن پیرمرد عرب که شکسته دلی مرا دید با لحنی نصیحت آمیز به من گفت :
جواب سلام تو را دادند ولی خیلی آهسته !
انسان وقتی می خواهد به خدمت بزرگواری چون حسین بن علی (ع) برسد باید مراتب ادب را رعایت کند و در نهایت احترام و فروتنی به محضر آن حضرت سلام کند نه با ادعا !
باید آدم شد و آدمیت به داشتن سر و وضع پریشان نیست !!!
نتایج :
1. حضرت رحمن می فرماید : انّ اولیایی تحت قُبایی لا یعرفهم غیری !
2. ادعا ، سد راه سالک است ...چه ادعای عاشقی باشد چه دعوی فرزانگی !
در پناه حق
هوالمحبوب
کیست این پنهان مرا در جان و تن کز زبان من همی گوید سخن ؟
گوید او چون شاهدی صاحب جمال حسن خود بیند به سر حد کمال
از برای خودنمایی ، صبح وشام سر برآرد گه ز روزن گه ز بام
لاجرم ، آن شاهد بالا و پست با کمال دلربایی ، در الست
جلوه اش گرمی بازاری نداشت یوسف حسنش خریداری نداشت
ماسوا آیینه آن رو شدند مظهر آن طلعت دلجو شدند
پس جمال خویش در آیینه دید روی زیبا دید و عشق آمد پدید
مدتی آن عشق بی نام و نشان بد معلق در فضای بیکران
پرده ای کاندر برابر داشتند وقت آمد ، پرده را برداشتند
ساقیی با ساغری چون آفتاب آمد و عشق اندر آن ساغر، شراب
پس ندا داد او نه پنهان ، برملا کالصلا ای باده خواران ، الصلا
جمله ی ذرات از جا خاستند ساغر می را ز ساقی خواستند
بار دیگر آمد از ساقی صدا طالب آن جام را برزد ندا :
ای که از جان طالب این باده ای بهر آشامیدنش آماده ای
این نه جام عشرت ، این جام ولاست دُرد او دَردست و صاف او بلاست
تر شد آن یک را لب ، این یک را گلو وز گلوی کس نرفت آن می ، فرو
چون موافق با لب همدم نشد آن همه خوردند و اصلا کم نشد!
باز ساقی برکشید از دل خروش گفت ای صافی دلان دردنوش
مرد خواهم همتی عالی کند ساغر ما را ز می خالی کند
انبیا و اولیا را با نیاز شد به ساغر ، گردن خواهش دراز
باز بود آن جام عشق ذوالجلال همچنان در دست ساقی ، مال مال
باز ساقی گفت تا چند انتظار ؟ ای حریف لا ابالی سر برآر !
چون به موقع ساقیش درخواست کرد پیر میخواران ، ز جا قد راست کرد
زینت افزای بساط نشأتین سرور و سرخیل مخموران ، حسین
گفت آنکس را که می جویی منم باده خواری را که می گویی منم
شرط هایش را یکایک گوش کرد ساغر می را تمامی نوش کرد !
عمان سامانی
ولادت دردانه حضرت حق رو به همه شیعیان علی الخصوص شما دوستان عزیز تبریک میگم
هر چه خواهی باش خاطر خواه باش
بنده ی درگاه ثارالله باش !


