بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليك يا باب الله
السلام عليك يا عين الله الناظره و يده الباسطه و اُذُنه الواعيَه
السلام علي حبل الله المتين و جَنبه المكين
السلام علي اَبي الحسن عليّ بن ابيطالب و رحمة الله و بركاته
((...اميرالمؤمنين(ع) اولي الامر بود. امر خدا بود كه آمد. لذا كاملاً سنگِ تمام در ترازو گذاشت. هم زمين را، هم آسمان را، هم انبياي سلف را، همه را سنگ تمام گذاشت. خدا تمام وعدههايي كه تا آن وقت به خلقش داده بود، با علي(ع) آشكار كرد. فرمود نترسيد، مأيوس نباشيد؛ امر خدا يك مرتبه آمد. امر خدا همين علي(ع) است. جز پيامبران صاحب كتاب، ديگران او را نشناختند. اما نور او با آنها كار ميكرد. درون آنها بود. قوّت قلبي بود كه با آن كار ميكردند و خدا را عبادت ميكردند. يعني داراي چراغ ميشدند اما نميدانستند كه چراغ كيست و چيست. فقط پيامبران صاحب كتاب، صاحب قرآن و تورات و انجيل و زبور، علي(ع) را شناختند. او را در سرّ خود شناختند. پيامبر ما(ص) او را هم در سرّ ديد و هم در ظاهر. علي(ع) از خانه خدا در مكه بيرون آمد و پيامبر، او را بغل گرفت.
علي(ع) خود نيز فرمود كسي مرا و حقيقت مطلب را درباره من نميتواند بشناسد، الّا نبيّ مرسل يا ملك مقرّب- يعني چهار ملك مقرّب كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل هستند- و مؤمني كه قلبش ممتحَن باشد. امتحان داده باشد. يعني شيعيان و دوستاني كه آماده باشند تا اگر ابتلا و مصيبتي به دنياي آنها خورد به آخرتشان نخورد. مزاجشان اين طور باشد. آنها ميگويند خدايا وَ لا تَجعَل مُصيبَتَنا في دينِنا خدايا اين مصيبت ما را در دينمان قرار نده. وَ لا تَجعَلِ الدُّنيا اَكبَرَ هَمَّنا. دنيا را بزرگترين همّ من قرار نده...))
(طوباي محبت، كتاب چهارم- مجالس عارف مرحوم حاج محمداسماعيل دولابي)

بنت اسد رسيد و دعا كرد كاي خدا
آمد برون ز كعبه مناداي مستجاب
كي آمد و چگونه؟ كجا بود و كي رسيد؟
از ذات حق سؤال مكن هست بيجواب
كعبه نداشت ظرفيت جلوه اين همه
تصوير چون بزرگتر آمد شكست قاب
ما مست كردهايم و به معراج ميرويم
از كاسههاي لم يلد سوره شراب
ما را خراب باده توحيد كردهاند
جمع نقيض را نگر؛ آبادي خراب
آري بزرگتر ز علي نيست آيهاي
آري زلالتر ز علي نيست حق ناب...
(رضا جعفري)
سلام
فرارسيدن عيد اكبر و سالروز ولادت اميرالمؤمنين، حضرت علي (ع) رو تبريك عرض ميكنم
همچنين تبريك ميگم خدمت تمام پدران زحمتكش و مهربان بويژه پدر عزيزم
اين روزهاي عزيز شوق پرواز رو هم از دعاي خيرتون بينصيب نگذاريد
خلاصه محتاج دعاييم شديدا فجيعا!
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
عيد ولادت باسعادت حضرت جوادالائمه(ع) و شش ماهه حضرت سيدالشهدا(ع)، حضرت علياصغر مبارك
سقربن ابی دلف میگوید: از امام جواد(ع) شنیدم که میفرمود:
«پس از من فرزندم علی امام است. دستور او، دستور من و سخن او، سخن من و طاعت
او، طاعت من است و امام پس از او، فرزندش حسن است. دستور او، دستور پدرش و سخن
او سخن پدرش و طاعت او، طاعت پدرش باشد.» سپس سکوت کرد. گفتم: ای فرزند رسول
خدا! امام پس از حسن کیست؟ او به شدّت گریه کرد و آن گاه فرمود: «انّ من بعد
الحسن ابنه القائم بالحقّ المنتظر؛ پس او حسن، فرزندش قائم به حق امام منتظر
است.»
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا او را قائم میگویند؟
فرمود: «لأنّه یقوم بعد موت ذکره و ارتداد اکثر القائلین بامامته؛ به این جهت
که پس از آن که یادش از بین برود و اکثر معتقدین به امامتش برگردند، قیام
میکند.» گفتم: چرا او را منتظر میگویند؟ فرمود: «لأنّ له غیبةً
یکثر ایّامها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزیء
بذکره الجاحدون و یکذب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجوفیها
المسلمون؛ به راستی به این جهت (او را منتظر میگویند) که برای او غیبتی است که
مدّتش زیاد شود و زمانش طولانی گردد. پس مخلصان در انتظار قیامش باشند و
شکّاکان انکارش کنند و منکران یادش را استهزا کنند و تعیین کنندگان وقت ظهورش
دروغ گویند و شتاب کنندگان (به ظهورش) هلاک شوند و تسلیم شوندگان در آن نجات
یابند.»
پاورقي 1. اينجا كاملتر بخونيد: +
پاورقي 2. جدا چقدر امام زمانمون رو حاضر و ناظر ميدونيم؟! چقدر حضورشون رو در زندگيمون حس ميكنيم و ملموسه برامون؟! چقدر منتظريم؟ چقدر معتقديم؟ چقدر به يادشون هستيم...؟!... پاورقي 3. دلم تنگ شده...براي گنبد طلا، براي قدم زدن توي صحن و رواق، براي باب الجواد و اذن دخول و ... تا لطف خويش بيشتر از پيش كرده اي ما را كبوتر حرم خويش كردهاي... پاورقي 4. يه عالمه حرف و درد دل و ...دارم راجع به موضوعات مختلف كه نميتونم بنويسم. چه كنم؟!! پاورقي 5. كاش ميشد يه مدت در وبلاگ و اينترنت و دانشگاه و سياست و انتخابات از هر نوعي و....رو تخته ميكردم و به چيزاي ديگه ميرسيدم! ميدونم اين جوري درست نيست...اين راهش نيست! ولي فكر كنم در شرايط فعلي تنها راه همين باشه!...كه البته اين راه هم... بعضي اين روزا توفيق دارن حداقل سه روز اين كار رو انجام ميدن...سه روز تنها با خدا... اما من...توفيق همين رو هم ندارم...مثه توفيق خيلي چيزاي ديگه كه سالهاست ندارم.......... شايد هم دارم...اما خودم هنوز اونقدر بزرگ نشدم كه.......
پينوشت. امروز(شنبه) از صبح زود با بسم الله و انّا انزلناه و آيت الكرسي و ياعلي مدد و...همراه دوستم وارد آزمايشگاه شديم به اين اميد كه ان شاءالله آخرين روز كارمون باشه و جواب بگيريم و بريم سراغ جمع آوري و تحليل نتايج و نوشتن پايان نامه...اما...تا نزديك غروب، ساعت 7 و 8 خودمون رو كشتيم و دوبار نمونهها رو آماده كرديم و داخل دستگاه گذاشتيم...هربار هم 3 ساعت زل زديم به مونيتور و براي پايين و بالا رفتن هر منحني كلي دعا و نذر و نياز كرديم...نشد! جواب درست و حسابي نگرفتيم! باز يه جاي كار ميلنگيد...
الان هم خيلي خستهام! ولي خوابم نميبره...و واقعا موندم چه بايد بكنيم؟!
اي كاش حداقل استاد گرامي به حرفمون گوش ميداد و مرغش يه پا نداشت! اي كاش اين مواد فلان فلان نشده اين قدر گرون نبودن كه...بماند!
هر سري نتايجمون يه جور از آب درمياد!...اي خدا من چه بكنم؟...دو ماه ديگه بايد دفاع كنم!
فقط خدا كنه فردا استاد يه دليل درست و حسابي بياره...يه راه حل درست و حسابي نشون بده! نه اينكه دوباره همه تقصيرات رو بندازه گردن ما و خطاي انساني و معجزه(!) و...!!
شرمندهام! لطفا نياييد بگيد چرا دوباره چند وقته اينقدر آه و ناله ميكني و ...
واقعا اعصابم بهم ريخته!...از مسائل مختلف...يكيش هم همينه!
فقط دعا كنين...دعا كنين اين مرحله آخر هم به خير و خوشي رد بشه...
خيلي حرف راجع به پايان نامه و اساتيد و دانشگاه و تحصيلات تكميلي و...دارم...شايد يه روزي گفتم!
بسم الله الرحمن الرحيم

بانو!
حقيقتا... "روي زمين واژه وزيني نيست"
و شأن وصف تو اوصاف اين چنيني نيست...
خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تو را
گمان كنم كه تو را، اصلا آفريده تو را
كه گِرد چادر تو آسمان طواف كند
و زير سايهي آن كعبه اعتكاف كند
ملك ببيند و آنگاه اعتراف كند
كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند
كتاب زندگيات را مرور بايد كرد
مرور كوثر و تطهير نور بايد كرد
سلام
شعر بالا قسمتي از شعر زيباي "دو ركعت نشسته" است از "سيد حميدرضا برقعي" كه كاملش رو ميتونيد اينجا مطالعه كنيد
اگر تا الان تركيب بند زهرايي زيباي "عليرضا قزوه" رو هم نخوانديد پيشنهاد ميكنم حتما سري به اينجا بزنيد
نكته 1. گرچه بسياري از اشعار زيبايي كه امروز در مدح و رثاي اهل بيت (ع) سروده شدن حقيقتا دل آدم رو هوايي ميكنن و ...ولي نميدونم چرا وقتي بعد از مدتي هم قرار ميشه چند خطي درباره اين بزرگواران بنويسيم نهايت نوشتهمون محدود ميشه به يه عكس و يه شعر...يا چند سطر متن ادبي و...همين!
كاش بيشتر وقت ميگذاشتيم براي شناخت، شناخت بزرگاني كه بهترين الگوي معرفي شده از جناب حضرت رحمان اند و ...ما هنوز از وجودشان بهرهاي نبردهايم. اين روزها شاهديم كه بحث انتخابات و حواشي، از نان شب و درس و مشق و... ملت مهمتر شده، پس چرا براي انتخابهاي مهمتر عجله، تلاش، تحقيق و بررسي، مطالعه و فعاليتي نميكنيم؟!
نكته 2. مطالب بالا خطاب به نفس سر به هواي خودم بود!
نكته 3. سخنران ميگفت زندگيهاي ما ميتونسته زيبا بشه و نشده! چون از الگوهامون الگو نگرفتيم. چون ما با عقل مخلوط با هواي نفس و...گمان كرديم كه مربوط به زمان فعلي و قابل انطباق با شرايط اين زمان نيستن! چون به اقتضائات غلط زمانه عادت كرديم و تصور ميكنيم كه ديگه نميشه اون طور شد. براي خودمون هم توجيه مياريم كه: "خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو!" يعني الگوهاي خودمون رو ناكارآمد ميدونيم درحاليكه ما آبروي خودمون رو گره زديم به جماعت و.... گاهي بين عقل گرايي و هواي نفس گرايي قاطي ميكنيم! گاهي از مرزهاي اعتقادي الگوها و مباني اصلي اعتقادي و ارزشي اونها پايينتر ميريم و گاهي براي افرادي كه در ابتداي مسير هستن از اوج ميگيم و نهايت راه، درحاليكه گاهي اصرار در حداكثرها موجب صرف نظر كردن از حداقلها هم ميشه و...
نكته 4. مباحث سخنران جالب بود...ولي يه نكته اي رو جا انداختن! گاهي تنبلي ميكنيم!...گاهي؟؟!!
- بالاخره تاريخ دفاعيهمون مشخص شد! البته در شرايطي كه هنوز نصف كار باقي مونده! ولي از الان بايد براي 3 ماه ديگه تاريخ و داورها و...رو مشخص كنيم و دوباره چكيده بنويس امضا بگير اين استاد رو ببين اون مسئول رو ببين و...!...خلاصه فعلا با روز 14 شهريور موافقت كردن...دقيقا وسط ماه مبارك رمضان! ...روز ولادت امام حسن مجتبي(ع)...به فال نيك ميگيريم!
- يك عالمه از كارها باقي مونده، هنوز قسمت عملي و آزمايشگاهي كار تمام نشده، بخش آماري و تحليل دادهها و نوشتن خود پايان نامه و ...علاوه بر همه اونها دادن مقاله براي چند مجله و همايش ديگه و...چون 2 نمره از نمره نهايي مربوط به مقالات و شركت در همايشها و...است
- اين وسط هم انتخابات و بي حوصلگي و تنبلي و درگيريهاي دروني(!) و بعضي مسائل ديگه مثل انتخاباتي از انواع ديگه( كه جدا هر از گاهي اعصابم رو شديدا بهم ميريزن!) نميذارن به زندگيم برسم!
- بعد از اتمام واحدهاي تئوري خوشحال بودم
كه حداقل ديگه تا مدتي از شر(!) امتحان دادن راحت شدم....غافل از اينكه
انگار تمامي نداره و تازه اين روزا ميفهمم كه هر روز و هر لحظهاش برام
يه جور امتحانه...و بيشتر امتحان صبر و تحمل ...اينكه با خيلي مسائلي كه
برات واقعا ناخوشايند هستن روبرو بشي و چارهاي جز تحمل كردن و...خدايا
راضيم به رضاي تو و...تمرين متوكل بودن (؟!)و ...نداشته باشي! گاهي تحملش
خيلي سخت ميشه!....ولي خدايا باز هم شكرت...هر كسي به نوعي داره امتحان پس
ميده ديگه! خودت كمك كن
- انگار امام رضا(ع) هم وسط اين همه شلوغي دارن هفتهي ديگه دعوتمون ميكنن! الهي شكر! فكر ميكردم شايد امسال قسمت نشه ديگه...خيلي به اين سفر نياز دارم...فقط نميدونم جريان پايان نامه و...چي ميشه؟ بايد برم همونجا دست به دامان خودشون بشم فكر كنم!
- خيلي خيلي التماس دعا
پي نوشت 1:
اي حرمت ملجاء درماندگان/ دور مران از در و راهم بده
لايق وصل تو كه من نيستم/ اذن به يك لحظه نگاهم بده رضا جان
پي نوشت 2: اگه دلت غافل هم باشه...گرد و غبار هم گرفته باشه و...بازم هواييش مي كنه!
پي نوشت 3: آقا جان! دور مران از در و راهم بده...
پي نوشت 4: مستند زيباي " در اين قطعه از بهشت" رو مي تونيد به طور كامل از اينجا دانلود كنيد
بسم الله الرحمن الرحیم
"ای مردم! هر که مرا می شناسد، می داند من کیستم و هر کس مرا نمیشناسد، خود را به او معرفی میکنم:
من علی بن الحسین بن علی بن ابی طالبم. فرزند آن کسی هستم که حرمت او را شکستند، نعمتش را گرفتند، اموالش را به غارت و یغما بردند و اهل بیتش را اسیر کردند. من پسر آن کسی هستم که او را کنار رود فرات، بی آنکه کسی را کشته باشد، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است.
ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا می دانید که برای پدر من نامه ها نوشتید و چون به سوی شما آمد، با او حیله و مکر کردید و او را کشتید؟ مردم! هلاکت بر شما باد با این ذخیرهای که برای آخرت خود فرستادید. چه فکر و اندیشه زشت و ناپسندی دارید! شما چگونه روی آن را دارید که به رسول خدا نگاه کنید، هنگامی که به شما بگوید:« فرزندان مرا کشتید و هتک حرمت من کردید. شما از امت من نیستید.»"
صدای گریه از هر طرف بلند شد و بعضی به بعضی دیگر گفتند:« هلاک شدید و خودتان نفهمیدید.»
حضرت سجاد فرمود:« مشمول رحمت خدا باشد کسی که نصیحت مرا بپذیرد و وصیت مرا در راه خدا و اهل بیتش حفظ کند، چون پیروی از ما پیروی از رسول خداست.»
مردم یکصدا گفتند:« ای پسر پیغمبر! ما همه گوش به فرمان تو و مطیع تو و نگاهدار عهد و پیمانت هستیم، و هرگز از تو روی نمیگردانیم. هر چه امر کنی، اطاعت می کنیم. با هر که با تو بجنگد میجنگیم، با هر که با تو از در دوستی وارد شود، دوستی می کنیم تا از یزید خونخواهی کنیم و از کسانی که به تو ظلم و ستم کردند، بیزاری جوییم.»
فرمود: « هیهات! هیهات! ای غدارهای حیلهگر که جز خدعه و مکر خصلتی در شما نیست! آیا می خواهید آنچه را که با پدران من کردید با من نیز بکنید؟ به خدا قسم محال است، زیرا هنوز جراحاتی که از شهادت پدرم بر دل من وارد آمده، بهبود نیافته است، مصیبت جدم رسول خدا و پدر و برادرانم فراموشم نشده و تلخی آن از کام من بر نخاسته است. سینه و گلویم را تنگ فشرده و غصه آن در سینه من جریان دارد. از شما می خواهم که نه یاریمان کنید و نه با ما بجنگید.»
« ما راضی هستیم که شما نه یاریمان کنید نه کمر به قتل مان ببندید. »
(خطبه حضرت سجاد(ع) در کوفه- لهوف سید بن طاووس)
***
فکر کن! با شنیدن چنین جمله و چنین عباراتی از زبان امام زمانت چه حس و حالی بهت دست میده؟ چه بر سرت میاره؟!اصلا اتفاقی می افته در درونت؟!...
***
" ما مسلمان ها امتحان خود را با پیغمبر(ص) و یازده امام(ع) در زمان حضورشان پس داده ایم! اگر این یکی هم ظاهر می شد، لابد به قربانش می رفتیم!!
کسانی که در زمان ائمه(ع) به بنی امیه و بنی عباس گرایش داشتند، مگر دیوانه بودند!؟ آنها از میان دو راه دین و دنیا، دنیا و ضد آخرت را انتخاب می کردند! و هنوز هم مناصب آنها بر ما عرضه نشده تا امتحان خود را پس بدهیم!"
(بهارانه- امام غائب(ع) در کلام حضرت آیت الله العظمی بهجت)
***
دلنوشت. نمی دونم چرا گاهی قفل می شم! یه مدت یه اتفاقاتی می افته یه جرقه یه راهنمایی یه نشانه یه حال...
یه تصمیماتی می گیرم...حال و هوام عوض می شه.......بعد یه دفعه نمی دونم چی می شه که ...
متوقف می شم! راکد می شم! بی حوصله می شم!...
زندگیم می ایسته انگار! روزها می گذرن و من هم در ظاهر همچنان فعالیتم رو دارم ...مسیر هر روزه دانشگاه و خونه!
حرص و جوش ها! حداقل وظایف دینی!، روابط با خانواده و دوستان و آشنایان، حفظ سنگر نت (!)،...اما...
همه چیز در حد حداقل ها!...بی حوصله...بی برنامه...
اعمال به حداقل می رسه...اما افکار و آمال و...نه! ...
حالتی مثل اینکه می دونی خوابی و می دونی که باید بیدار بشی و از این خواب بی موقع هم اعصاب و روانت بهم ریخته...اما
انگار نه حسی برای بلند شدن داری و نه توانی...
و از همه بیشتراین رکود در وادی مسائل معنوی اذیتم می کنه!
نمی دونم این جور مواقع چه باید کرد؟! گاهی دورانش کوتاهه...اما گاهی خیلی طولانی میشه! ...
بله! ما هنوز امتحان خودمون رو پس ندادیم! هنوز یک روز گرمیم و یک روز سرد! یک روز عابد و یک روز غافل!...
هنوز توی مسائل ابتدایی موندیم! بی نظم و پر و پخش!...
.jpg)
آهای! شوق پرواز!!
روزها داره یکی پس از دیگری می ره و پاهای تو هنوز نای راه رفتن ندارن...دیگه چه توقعی می شه از بال ها داشت...؟!!
عرض تسلیت دارم
و التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
امشب شب غریبی است...انگار زمین و آسمان و همه موجودات بغض کرده اند!...نه! چه می گویم؟! همه موجودات؟! اگر همه موجودات اینگونه بودند که عصر فردا...!!
آآآآآآآآآآه!... عده ای بغض دارند، اما بغض از سر عداوت و کین...فردا بعضی جشن می گیرند...بعضی...
چه بر سر دل هایشان آمده است خداااا؟....
آخر مگر می شود از این خانواده بغض و کینه داشت؟!...
خدا امشب عجیب دلم هوایی امام زمانم است...او از دست من چه می کشد؟ من با او چه کرده ام خداااااااااااا؟...
سخنران می گفت امام زمان من هم همچون امام حسین(ع)، یارانش ویژه اند!...حتی نبی خدا هم بین یارانشان منافق و سست ایمان و...زیاد بود...اما امام عصر و زمانِ من یار ِمومن درجه یک می خواهد!...هر کسی را به این خیمه راه نیست!!
به کجا پناه برم از دست خودم آقا جان! دلم خوش بود که اگر هنوز شیعه نشده ام، می توانم خودم را محب بنامم...اما اکنون می اندیشم که مگر عملی از محب بر خلاف میل محبوب صادر می شود؟!...و یا اگر شد اینقدر بی تفاوت می گذرد؟
ای کاش امسال سرسپرده ولایت می شدیم، ولایت الهی! ولایتی که بر نبی و وصی و اولیاء و...ولی فقیه تفویض شده است...
ای کاش دلمان برای خودمان می سوخت و آتش می گرفت...خاکستر می شد!
ای
کاش دینمان برایمان مسئولیت زا بود!...ای کاش فقط اهل شعار و احساسات و عواطف
نبودیم
...

امشب همه از غریب مادر(ع) و زینب کبری می خواندند...از کربلا...می خواندند:
اشکِ برا حسین واسه ام شده توشه
اللهم الرزقنا ضریح شش گوشه
می خواندند:
خدا کنه ارباب ما رو حرم ببره... خدا کنه ارباب ما رو حرم ببره...
و دلم عجیب هوایی می شد هوایی دیاری
که همه وصفش را می گویند و من فقط می شنوم و آه می کشم...هوایی حرمی که نمی دانم
ارباب مرا هم به سمتش می کشاند یا...؟
اما...تب و لرزی که ناغافل به سراغم آمده بود...دلم را هوایی غربت غریبی دیگر کرده بود...او که بسیار غریب است و نمی دانم چرا کسی یادش نمی کند؟چرا کسی از مردی یاد نمی کند که وصی امامش بود و مرد بود...اما اراده خدا بر این قرار گرفته بود که فقط نظاره گر باشد...که این مرد باشد و گاه شهادت ابالفضل(ع) زنان شیون کنند که دیگر امنیت از خیمه ها رفت! که این مرد، این شیر... باشد و ببیند رفتن یکایک مردان زمان و میدان را و...بمیرم! امشب دلم عجیب هوایی غربت حضرت علی بن الحسین زین العابدین(ع) بود...و راهی دیاری غریب...بقیع!
زیر لب می گفتم:
شرمنده آقا جان! می دانم امشب همه هوایی حرم و حریم شمایند...من هم هوایی ام! اما راه نیست!..
مرا نخوانده اید و اگر بنا به لیاقت باشد که...
تقصیر من چیست که فقط بقیع را دیدم و نام بین الحرمین که می آید اول دلم هوایی حدفاصل این زمین آسمانی و گنبد سبز جدتان می شود؟!...
بمیرم برای فرزندتان که همچنان غریب است...همچنان....

مداح دم گرفته بود غریب مادر حسین(ع)...
آتش گرفتم!...غریب کدام مادر؟ مادری که خود نماد تمام عیار غربت است...سند غربتش ضریح مخفی اش!
غریب مادری که همسرش از درد غربت سر در چاه می برد...چه غریبانه...
غریب مادری که پدرش گرچه مسجدی دارد بس با شکوه...گنبدی دارد سبز...اما...سالهاست که غریب است... از همان روزها...از همان روزهای در و آتش و مسمار وسقیفه و....
خدا کند ما بر غربت جریان ولایت الهی نیافزاییم! خدا کند خودمان غریب باشیم اما عاملِ غربت امام زمانمان نباشیم!
همه مسئولیم! حقیقتا مسئولیم!
به قول سخنران ببین در قبال اشتباهات و انحرافات جامعه قلبا منزجر می شوی؟ قلبت به درد می آید؟ ببین حاضری با زبانت از ولایت و از حق خدا بر گردنت و از دینت دفاع کنی؟ ببین حاضر به مبارزه و جهاد هستی؟ اینها مراتب زنده بودن است!...اگر اینگونه نیستی یا آنچنان که باید و شاید نیستی مراقب باش! می شود زندگی کرد ولی مرده بود...جامعه زمان امام حسین(ع) مرده بودند...گرچه زنده بودند!
حواسمان باشد...قبل از اینکه همچون زمان معاویه قرآن ها بر نیزه برود حقیقت را حقیقت دین و قرآن و...را بیابیم و
در روز موعود انشاءلله حسینی باشیم!
یا صاحب الزمان! آقا جان!
آجرک الله ...
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت...(1)
تربت تو بوی خدا می دهد
بوی حضور شهدا می دهد...
مشعر حق عزم منا کرده ای
کعبه ی شش گوشه بنا کرده ای
تیر تنت را به مصاف آمده است؟
تیغ سرت را به طواف آمده است؟...
سلام
می شنوی؟ یا گوش های تو هم مثل من...؟
آری! نمی شنویم!...صدای گریه ای نمی شنویم! صدای العطشی نمی شنویم! ندای هل من ناصری نمی شنویم!...
وقتی صدای العطش و ناله و گریه همسایه دیوار به دیوارمان به گوشمان نمی رسد دیگر چه انتظاری باید داشت؟!...
اما...
هرچه هست و هرچه هستیم نزدیک محرم که می شود دل هامان عجیب هوایی می شود.
انگار مغناطیسی خدایی جذبشان می کند...دل هایی که حتی به سختی آهن شده اند!...
دل هایی که...
اما هنوز می توان ذره ای محبت در آنها یافت!
((امیدوارم قلب های ما در این گرداب ها به امام حسین(ع) نزدیک شود. کربلا تربت می سازد و همه ابدان شیعیان را تربت می کند. از عطش، آب بدن خشک می شود و تشنه دنیا و آخرت می شود. هم تشنه آب ظاهری می شود و هم تشنه آب معنوی. تشنگی، آب ِ بدن را می کِشد و کم می کند و آن را خشک و خاک و تربت می کند. کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می شود؛ همین بدن ظاهری، ولو نمرده باشد.
تربت را اگر به دریا بزنی، خجالت می کشد که طغیان کند و ساکت می شود. اگر آن را به تب چهل درجه عرضه کنی، فورا ساکت می شود و از آن بدن می رود- خجالت می کشد. تربت به او می گوید تو حرف نزن، من مال کربلایم. من از صبح تا ظهر عاشورا طوفان دیده ام. تو فقط یک طوفان دیده ای...
تمام ابتلائاتی که ما در دنیا می کشیم، با یاد کربلا ساکت می شود.
امیدوارم این ابتلائات ساکت شود سپس با خود کربلایی ها گریه کنیم- با خود امام حسین(ع) و حضرت زینب(س). چقدر شیرین است؛ هر گاه آنها گریه کردند، تو هم گریه کنی و هر وقت سرور داشتند، مسرور باشی. از مصیبت خود راحت شویم...یاد مصیبت آنها ما را راحت می کند...))
(طوبای محبت. دفتر چهارم. مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی)
شیعه تنها مگر نوحه خوانی است؟
ذکر الفاظ دور از معنای است؟
شيعه آيا فقط اشك و آه است؟
اين تصور بسي اشتباه است
اشک بی معرفت، آب چشم است
اشک با معرفت، تیغ خشم است...
گر حسيني شدي ترك سر كن
عزم پرواز بي بال و پر كن
گر به غربت گرفتار دردی
هجرت آغاز و از خود سفر کن
پيش از آن كز تو ذلت بسازند
خانه ي ظلم زير و زبر كن
شيعه و عافيت؟ وامصيبت
دين واشرافيت؟ وامصيبت
شیعه و خواب و راحت؟ دریغا
مسند استراحت؟ دریغا
اي شمايي كه در خود خزيديد!
شيعه ي راستين يزيديد!
آقا جان! یا اباعبدالله! می شود محرم امسال ما را تشنه کربلا کنید؟ تربت کنید؟ از مصائب خود راحت کنید؟...
شیعه کنید؟! حسینی کنید؟!
...
پاورقی1. قسمت هایی از اشعار مرحوم آقاسی
پاورقی2. الحمدلله فعلا چند ساعتی می شه که مشکل ای دی اس ال برطرف شده! امیدوارم که دیگه مشکلی پیش نیاد! فعلا که از فرصت حسابی استفاده کردیم!!
پاورقی3. ان شاءالله محرم امسال برای همه مون متفاوت از سال های گذشته باشه. یعنی می شه توی این چلّه ای که در پیش داریم کمی از نازیبایی ها رو کنار بذاریم و دنبال نور و زیبایی باشیم؟!
پاورقی4. غزه امروز تداعی کربلا می کند... اللّهم العن اول ظالمٍ ظلم حقّ محمّدٍ و آل محمّد و اخِر تابع له علی ذلک...اللّهم العنهم جمیعا...
پاورقی5. التماس دعا!
این روزها یزیدها و شمرهای زمان وقیح تر از قبل شده اند. این روزها همه نشسته ایم و نظاره می کنیم کربلایی دیگر را...
چه باید کرد؟
"همهي مجاهدان فلسطين و همهي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بيدفاع غزهاند و هر كس در اين دفاع مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسولالله صلياللهعليهوآله محشور" (+)
من به چه نحوی می توانم دفاع کنم؟ وظیفه من چیست؟...می دانم که باید حسینی شد! باید شناخت، امام زمان را و شمر زمان را! باید ایمان آورد و استقامت کرد، باید فریاد برآورد و تبری جست و...
اما...این محرم دل هامان بدست شما...ما را به آنجا که باید و آنچه که شاید رهنمون شوید!
و خود به دادمان برسید...
بسم الله الرحمن الرحیم

...امشب دوباره شور تغزل گرفته ام
حس شروع نغمه بلبل گرفته ام
مثل نسیم روی چمن ها دویده ام
هر جا رسیده ام خبر از گل گرفته ام
بر دامن همیشه بهاری و سبز تو
با نور اشک دست توسل گرفته ام
از آسمان برای همه ناز می کنم تا گنبد طلایی تو پرواز می کنم

نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند
مردم صدای آمدنت را شنیده اند
این زائران خسته،به عشق ولادتت
با عرض تهنیت به حضورت رسیده اند
زیباتر از همیشه شده آستان تو
آقا چقدر ریسه برایت کشیده اند!
بوی غذای حضرتی واین همه گدا
مهمان نوازهای حرم سفره چیده اند
ای کاش در ضیافت تو دعوتم کند امشب خدا نگاه تو را قسمتم کند
من با تو از حصار غم آزاد می شوم
با خواندن سرود تو دلشاد می شوم
یکبار از خرابه ی دل بگذر و ببین
از برکت قدوم تو آباد می شوم
تا آن زمان که بیشه پر از رد پای توست
آهوی دل سپرده ی صیاد می شوم
از سنگ هم گذشتم و آهن شدم ولی!
دارم ز جنس پنجره فولاد می شوم!
عمریست زیر سایه ی دستت نشسته ام جز تو رضا به هیچ کسی دل نبسته ام

هرگز زعشق خویش جدایم نمی کنی
محتاج بنده های خدایم نمی کنی
گفتی سه بار دیدن زوار می رسی
یا ایها الرئوف رهایم نمی کنی
دلتنگ روضه های حسین و محرمم
راهی خاک کرب و بلایم نمی کنی؟
این حرف آخریست که من با تو می زنم
مهمان سفرۀ شهدایم نمی کنی
خورشید من بتاب و دلم را سفید کن وقت زیارت است مرا هم شهید کن
(علی صالحی)
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
***
اول. سلام. به سلامتی و دل خوش به نظر می رسه دوران ترک اجباری بنده بسر آمد! اگه می دونستم مشکلات اینترنتی ما امروز حل خواهد شد این همه خودکشی نمی کردم برای دو خط پی نوشت نوشتن توی پست قبل!!!
دوم. عیدتون مبارک. انشالله دوران هجران و دوری از خیلی چیزای مهمتر از نت هم هرچه زودتر بسربیاد! و انشالله عاقبتمون ختم بخیر بشه!
سوم. چند وقتیه خیلی خیلی اتفاقی مشتری اینجا شدم! قبلا بارها به سایت سر زده بودم اما اینجا رو ندیده بودم. خیلی اتفاقی توی سرچ کردن پیدا کردم و مشتری شدم فعلا! و چون به نظرم مباحث مربوط به "نماز" خیلی خیلی مفید و جالب بودن همه رو داخل یه فایل ورد کپی پیست کرده کمی مرتب کردم و بعنوان عیدی اینجا میذارم!(البته عیدی ای که... یه نفر دیگه سخنرانیش رو کرده یه نفر دیگه نوار رو پیاده کرده و روی سایت گذاشته شوق پرواز هم سرهم کرده و یه کم بهش رسیده و گذاشته اینجا!!...) به هرحال امیدوارم بخونید و عمل کنید و لذت ببرید و دعا کنید شوق پرواز هم عمل کنه و لذت ببره! ان شاء الله خداوند رحمان و رحیم بحق این شب و روز عزیز و بحق امام هشتم(ع) کمکمون کنه که از نمازگزاران محسوب بشیم! (اینم از فایل...اگه حجم این پست زیاد شده اطلاع بدهید فکری بنماییم!)
Namaz
بسم الله الرحمن الرحیم
آقا سلام!
.........
...نمی دانم چرا این روزها دستم به قلم نمی رود؟!
گویا حتی سیر نزول کلمات هم بر دل و قلم ام متوقف شده است!
این روزها همه از انتظار و اشتیاق می گویند! از فراق می نالند! همه نوشته ها ختم می شوند به:
"خدا کند که بیایی"
بعضی هم حال و هوای نوشته هاشان حال و هوای اعتراف است و اقرار!
اقرار به اینکه تا کنون منتظر نبوده ایم! خود مانع خاتمه این غیبت کبری بوده ایم! ما غایب بوده ایم! و...
اما من!...
نمی دانم چه بگویم آقا!
من و انتظار؟! من و چشم به راهی؟!...
چه بگوید و چه بنویسد آنکه حال و هوای این روزهایش هم اعتراف است و اقرار...هم اشتیاق و انتظار؟!
هم نیازمند گوشه چشم و دست نوازش است و...هم شرمنده از نامه اعمال!
هم محب است و...منتظر!...هم غافل و فارغ!...
انگار ما یاران خوبی نیستیم آقا! که خود ندای "هل من ناصر" دلمان بلند است و گوش هامان سنگین سنگین!
اما آقا جان...
......................
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!
باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..!
آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....
آقا ببخش!
می خواستم بابت میلادتان تبریک بگویم! که سر از اینجا در آوردم! شرمنده!
میلادتان مبارک!
آیا می شود بخواهیم که...ما را در این وانفسای آخرالزمان دریابید؟
ادرکنا!

*. مطالب مرتبط وبلاگ:
فمعکم معکم لا مع غیرکم...(یادش بخیر پارسال این موقع کجا بودیم؟ مهمان برادر امام رضا(ع) و شهدای طبس!...و در راه مشهد مقدس!)
**. سلام! عیدتون مبارک! ان شاءالله که مهدوی باشید!
***. به مناسبت ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مقادیری عیدی روی وبلاگ قرار داده بودم ...که الطاف کثیره بلاگفا شامل حالش شد و از صحنه روزگار محو گردید!
به هر حال اگه دلتون خواست اسکرین سیور زیبایی از مسجدالنبی، مسجدالحرام ، مسجد شجره و...روی سیستم تون داشته باشید می تونید سری به این سایت بزنید:
http://www.3dmekanlar.com/sites.html
****. توی این ایام عزیز وبلاگ ما هم داره دوسالش تموم میشه! خیلی دلم می خواد بدونم این دو سال از دید دوستانی که همراه بودن چطور گذشته؟ خیلی دلم می خواد بدونم نظراتتون چیه؟!
*****. امشب دعا کنیم برای فرج...ان شاء الله که فرج خودمون هم درش باشه!...
و نهایتا امیدوارم توی این شب عزیز ما هم از دعای خیرتون بی نصیب نمونیم...
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
در بخشي از حديث معراج چنين آمده:
اي احمد! من دنيا و اهلش را دشمن و آخرت و اهلش را دوست ميدارم.
- خداوندا! اهل دنيا كدامند و اهل آخرت كدام؟
اهل دنيا كسي است كه:
زياد بخنند و زياد بخوابد و زياد خشمناك شود و كمتر راضي باشد
و به هر كس بدي كند، از او معذرت نخواهد و هر كس از او عذرخواهي كند قبول ننمايد
هنگام طاعت خداوند كسل است ولي هنگام ارتكاب گناه شجاع و جري
آرزوهاي دور و دراز دارد، در حاليكه مرگش به وي نزديكتر است
از نفس خود حساب نميكشد
زياد حرف ميزند ولي نفعش به مردم كم است
از خدا نميترسد ولي هنگام مشاهده غذا شاد و خندان ميشود!
اهل دنيا هنگام رفاه و وسعت رزق خداوند را شكر نميكنند و در مقابل بلايا نيز صابر نيستند
خود را با كارهايي كه بدان عمل نميكنند تعريف ميكنند
و مردم را به چيزهايي دعوت ميكنند كه خودشان ندارند
و بديهاي ديگران را به رخشان ميكشند
در وجود آنها جهالت و حماقت است و در مقابل كسي كه به آنها تعليم ميدهد تواضع نميكنند!
و هم در نفس خود، خود را عالم ميدانند در حاليكه در نزد عرفا جاهلند!
***
و اما اهل آخرت:
سيماي آنها نرم و مهربان است
حيايشان زياد است
كمتر حماقت دارند
به مردم نفعشان زياد و مكر و كيدشان كم است
مردم از جانب آنها در امانند ولي خود آنها از مردم رنج ميبرند!
سخنانشان سنجيده و حساب شده است
هميشه از خود حساب ميكشند، به نفس خويش رنج ميدهند و آن را سرزنش ميكنند
چشمانشان ميخوابد ولي دلهايشان بيدار است
اغلب از خوف خدا گريه ميكنند و هميشه به ذكر خدا مشغولند
در اول استفاده از نعمت به خدا حمد ميگويند و در آخر هم شكر ميكنند
هميشه دعاي آنها به سوي خداوند صعود ميكند و سخنانشان مسموع ميباشد...
حتي به مدت يك چشم به هم زدن هم از خداوند غافل نيستند
نه به طعام زياد علاقه دارند و نه به زياد حرف زدن و نه به زيادي لباس!
به كساني كه از آنها روگردان شوند كرم ميكنند، و هر كس بر آنها رو آورد محبت بيشتر مينمايند...
و اما...
بعثت....
نبوت......
خاتم الانبياء.......
آخرين پيامبر........
اسلام.........
مسلم..........
مومن...........
چي بنويسم؟... چي بگم؟!...
چي دارم كه بنويسم؟
مخصوصا بعد از توصيفات بالا...چي مي تونم بنويسم؟!...
بهتره فقط بگم:
عيدتون مبارك!
فرارسيدن سالروز آغاز رسالت حضرت رحمة للعالمين(ص) مبارك!
آماده بيعت مجدد هستيم؟!...
التماس دعا
پ ن ۱. « اي عيسي!...
به تو توصيه مي كنم كه آقاي پيامبران و حبيب من محمد را بشناس. او نامش احمد و صاحب شتر سرخ مو ميباشد و رويش بسيار درخشان است. قلبش پاك و سخت گير و بنده گرامي من است. چون او رحمت براي مردم جهان ميباشد. او گراميترين كساني كه قبلا بودهاند و نزديكترين پيامبران بر من ميباشد. او بيسواد و از نسل عرب است. دين مرا در ميان مردم اشاعه ميدهد. در جهاد براي دين من، صبور است...
او محمد رسول خداوند به سوي مردم و همه اهل زمين ميباشد و از همه مردم از حيث منزلت و مقام به من نزديكتر و قبول شفاعت او بر من واجب است.
پيامبري برايش مبارك باد و خوشا به حال امت او اگر آنها به طريق دين محمد مرا ملاقات كنند...»
(كليات حديث قدسي- باب دهم)
پ ن۲. الهی شکر! صدمین پست وبلاگ هم در این شب عزیز ثبت شد! عمر چه زود می گذره! ان شاءالله که حداقل چندتایی از این صد پست مفید بوده باشن!
پ ن۳. + اینجا هم مدتی ست به روز شدیم!

لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
اگر اين قرآن را بر كوهى فرومىفرستاديم يقينا آن [كوه] را از بيم خدا فروتن [و] از هم پاشيده مىديدى و اين مثلها را براى مردم مىزنيم باشد كه آنان بينديشند
(آيه 21 سوره مباركه حشر)
پس كعبه حق دارد اگر فروريزد، اگر متلاشي شود...
تجلي قرآن، قرآن ناطق در حال نزول است!
پس چرا نشكافد؟!
اما نه! كعبه حسابش از ديگران جداست! از سنگها و كوه ها و...
چرا كه از روز اولِ خلقتش، دست و نفس انبيا و اولياء خداي رحمان را به خود ديده و استشمام كرده است. با صداي بالهاي ملائك طواف كننده آشناست! تحفه اي بهشتي در خود دارد و...
چه ميگويم! اصلا خانه خودش است! خانه خداست!
شايد بايستي پناهي باشد براي جبال و ارض و سماء! شايد فقط اوست كه مي تواند تاب بياورد اين اتفاق عظيم را! و شايد...
پس چرا نشكافد؟!
علي(ع) در خانه خودش متولد ميشود...و كعبه با آن همه عظمت و استقامت در برابرش خشوع ميكند و مردم شاهدند سجده فرش و عرش را خضوع و خشوع عالم را در برابر مقامش...
ديدند...مقامش را...شنيدند...دستش را در دست نبي ديدند...كلامش را شنيدند...اما...نديدند! نشنيدند! نفهميدند!...
و شايد هنوز...نديديم...نشنيديم...نفهميديم!

ولادت مولاي متقيان حضرت اميرالمونين علي(ع) بر همه شيعيان و محبان حضرتش مبارك
ان شاءالله ما هم بتوانيم شيعه بودن و شيعه ماندن رو تجربه كنيم!
روز پدر رو هم خدمت همه پدران زحمتكش، دلسوز و مهربان بويژه پدر بزرگوار خودم تبريك عرض مي كنم. انشالله كه همواره سالم، خدايي، موفق و سربلند باشن!

التماس دعا
هوالرحمن
امشب آسوده بخواب مدينه...آسوده بخواب!
ديگر كسي مزاحم روياهايت نخواهد شد!
آسوده بخواب كه امشب ديگر صداي گريه نميآيد...
نه اينكه فكر كني همه چيز فراموش شده
و ديگر كسي نيست تا با اشكهاي خود اين شب طولاني را سحر كند...نه!
امشب به جاي او همه ميگريند...همه عالم!
امشب علي(ع) ميگريد...بجاي زهرا(س)...اما نه همچون او...
دلهايي كه در خود ماوا دادهاي امتحان خود را پس دادهاند!
ثابت كردهاند كه ميشود از سنگ هم سختتر بود ! كه پارهاي سنگها نيز در برابر خداوند هيچ ندارند...حتي سختي!
«...كه دلهايتان چون سنگ يا سختتر از آن شد چه آنكه از پارهاي سنگها نهرها بجوشد و برخي ديگر از سنگها بشكافند و هم آب از آن بیرون آید و پارهاي از ترس خدا فرود آيند...»*
دلهايي كه امتحان خود را بارها پس دادهاند، آيا با اشكهاي علي(ع) نرم خواهند شد؟!
پس...
آسوده بخواب كه امشب زهرا(س) خاموش ميشود
و علي(ع) دلي عميقتر از دل چاه نمييابد...
امشب علي غريبانه و مظلومانه ميگريد!
و بدا به حال دلهايي كه از دل چاه كمترند!
راستي هنوز صداي غربت در عالم طنين افكن است...
ما با زهرا(س) و فرزندش (عج) چه كردهايم؟!
خداي زهرا(س)
از اين همه خواب غفلت خستهايم.
بحق زهرا(س)
ما را نعمت بيداري عطا بفرما!
...زیبایی مدینه به غیر از بتول نيست
بي مهر او نماز دو عالم قبول نيست
می پرسم از شما که رسولان غیرتید
زهرا (س) مگر خلاصه ي جان رسول نيست ؟
گيرم ولايت علي (ع) از ياد برده ايد
آيا غدير و دست محمد (ص) قبول نيست ؟
آخر اصول عشق مگر چيست جز ولا ؟
آيا مگر حديث ولا از اصول نيست ؟
مهر علي (ع) ست روزي هر روز مهر و ماه
وقتي چراغ ، فاطمه (س) باشد ، افول نيست
جبریل را به مرقد مولاي عاشقان
بي رخصتش هر آينه ، اذن دخول نيست
الله اكبر از تو كه الله اكبري
اي مادرپدر كه پدر را تومادري
زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول
با نام تو مدینه مدینه ست یا بتول
ای مردمی که زایر راز مدینه اید
آه اي مجاوران حرم حج تان قبول
اينجا كنار حجره ي پيغمبر خدا
آيينه خانه اي ست پر از تابش اصول
آيينه اي كه ماه در آن مي كشد نفس
آيينه اي كه مهر در آن مي كند حلول
دربین ماه های خدا چون تو ماه نیست
ای بین فصل هاي خدا بهترين فصول
اينجا نماز خانه ي مولا و فاطمه (س) ست
اينجاست خانه ي علي (ع) و خانه ي رسول
زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی
پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی
شب گريه های غربت مادر تمام شد
زینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شد
امشب اذان گریه بگويد بگو، بلال
سلمان به آه گفت ابوذر تمام شد
طفلان تشنه هروله در اشک می کنند
ایام تشنه کامی مادر تمام شد
آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)
چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شد
تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد
محراب خون گريست كه منبر تمام شد
زاینده است چشمه ی زهرایی رسول
باور مكن که سوره ی کوثرتمام شد
باور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته است
باور مکن حماسه ي حیدر تمام شد
زهرا (س) اگرنبود حدیث کسا نبود
زینب (س) نبود و واقعه ي کربلا نبود...
(عليرضا قزوه)
*. آيه 74 سوره مباركه بقره
هوالرحمن
از ابتداي خلقتم چشم انتظار آمدنت بودم. خدا مرا كه مي آفريد و زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر را، اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيلي آفرينش پنج تن است كه محور آن پنج تن٬ زهراست...
نه تنها من ِ آسمان، كه خورشيد و ماه نيز، كه ستارگان و افلاك نيز، كه برّ و بحر نيز چشم انتظار آمدنت بودند...
وقتي پدرت زمين را به تولد خود مزين كرد، من از ميان تمام خلايق، نگاهم و چشم توجهم فقط به او شد...
اما...اما من يكي در خود شكستم وقتي ديدم با او به قدر او رفتار نمي شود...
و...بعد از او با تو، دردانه خداوند.
***
من تصور ميكردم وقتي شما بيائيد خلائق شما را بر سر دست خواهند گذاشت...همه مقيم ِ كوي شما خواهند شد و دنبال وسيله براي تقرب خواهند گشت...
چه سفيه بودند اين خلايق، چه نادان بودند اين مردم!
چه مي خواستند كه در محضر شما نمييافتند؟! چه ميجستند كه در شما پيدا نميكردند؟! دنيا ميخواستند شما بوديد، آخرت ميخواستند شما بوديد، سعادت ميخواستند شما بوديد...
چرا جفا كردند؟! چرا سر برتافتند؟! چرا عصيان كردند؟! به كجا ميخواستند بروند؟!...

من سوختم وقتي در ِ خانه خدا، در ِ خانه قرآن، در ِخانه نجات، درِ خانه تو به آتش كشيده شد.
من در خود شكستم وقتي در بر پهلوي تو شكسته شد.
وقتي تو فضه را صدا زدي، انسانيت از جنين هستي سقوط كرد....
من به بن بست رسيدم وقتي اهانت و توهين به خانه تو راه يافت.
و...بند دلم و رشته اميدم پاره شد وقتي آوند جيات تو قطع شد.
ديشب علي كه تو را غسل ميداد وقتي اشكهاي جانسوز او را ديدم، وقتي...ديگر تاب نياوردم، نه من، كه كائنات بيتاب شد و چيزي نمانده بود كه من فرو بريزم و زمين از هم بپاشد و كائنات سقوط كند.
تنها يك چيز، آفرينش را برجا نگه داشت و آن تكيه علي بود بر عمود خيمه خلقت، ستون خانه تو.
علي سرش را گذاشته بود بر ديوار خانه تو و زار زار ميگريست.
اين گرچه اوج بيتابي علي بود اما به آفرينش، آرامش بخشيد و كائنات را استقرار داد.
چه شبي بود ديشب! سنگيني بار مصيبت ديشب تا آخرين لحظه حيات، بر پشت من سنگيني ميكند. همچنان كه اين قهر بزرگوارانه تو كمر تاريخ را ميشكند.
از علي خواستي – مظلومانه و متواضعانه- كه ترا شبانه دفن كند و مقبرهات را از چشم همگان مخفي بدارد.
ميخواستي به دشمنانت بگويي دود اين آتش ظلمي كه شما برافروختهايد نه فقط به چشم شما كه به چشم تاريخ ميرود و انسانيت، تا روز حشر از مزار دردانه خدا، محروم ميماند...
(گزیده ای از كشتي پهلو گرفته- سيد مهدي شجاعي)
سلام
تسليت عرض ميكنم
متن کامل کتاب رو می تونید اينجا (+) مطالعه کنید
***
...ديدم انصاف را به كوچه عشق
سـر نهاده بر آســــتان عــــــلي
رفت زهــــــرا و، اشـــك از دنبال
وز پـــــي او روان، روان عــــــلي
درد دل را به چـــــــاه ميگــويد
رفته از دست همـــزبان علي...
قصــــه را تــــــــــازيانه ميداند
در و ديــــوار خــــــــانه ميداند
(محمدعلی مجاهدی)
التماس دعا
هوالرحمن
السَّلامُ عَلَيك يا مولاي يا ابالحسن
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا (ع)
و رحمة الله و بركاته
سلام
ميهماني اين دفعه هم تمام شد.
گرچه كوتاه ...اما عالي بود!
انشالله به زودي قسمت تمام دوستان بشه
سعي كردم به ياد همگي باشم! فقط انشالله كه به دعاكننده نگاه نكنن و...

گاهي حتما شده كه حس كنين خيلي گرفتاري ها و خستگي ها و دردهاي روحي فقط با يه سفر زيارتي از بين ميره!
انگاري واقعا لازمه هر طور كه ميشه هر چند وقت يه بار ازشون خواهش كنيم صدامون بزنن تا دل و روح و دين و دنيامون رو تيماري بكنيم و بيمه اشون كنيم !
(خوش به حال مشهدي ها! يعني قدر نعمتي رو كه دارن مي دونن؟)
***
گاهي وقت ها انگار اصلا متوجه نيستيم چرا دعوتمون كردن ...متوجه نيستيم به احوالمون آگاهن...متوجه نيستيم اين ضريح و بارگاه و...همه ظواهرن و حرمتشون هم واجب، اما ...
گاهي فكر مي كنيم زيارت يعني فقط از اول تا آخر پشت سرهم زيارتنامه و قرآن و نماز خوندن...
گاهي حتي روي يه جمله از زيارتنامه اي كه مي خونيم فكر نمي كنيم
در حاليكه شايد اصلا حضرات، وقتي احوالات دل و روحمون رو ديدن، فقط صدامون زدن كه بهمون بگن:
" بيا اينجا، دور از همه مشغوليت ها و ...هرچه مي خواهد دل تنگت بگو!
توي اين فضا تنفس كن!
ببين خيلي ها هستن كه بيش از تو گرفتارن!...و ببين كه ما حواسمون بهت هست!"
و....
(الان مسلما فتوايي ندادم(!) و در كنار انجام واجبات و ترك محرمات مسلما مستحبات هم مخصوصا همراه با تامل و تفكر و... خيلي خيلي پسنديده هستن ...صحبتم چيز ديگه اي بود مرتبط با حال و هواي خودم!)
***
اين بار هم سري به مزار عارف بزرگ حضرت شيخ جعفرآقاي مجتهدي زديم
اما...حيف!
محلي كه مزار ايشون و آقايون ابوترابي درش قرار گرفته رو تبديل كردن به مكاني براي پاسخگويي به سوالات شرعي آقايان!
البته در كل كار بسيار خوبيه ( اتاق كناري هم به پاسخگويي به سوالات شرعي بانوان اختصاص داره)...اما حيف از اينكه ديگه اون حال و هوا رو انگار نميشه حس كرد! (البته مسلما اشكال از گيرنده است!)
همه قاب ها و عكس ها و...رو جمع كردن و بجاشون ميز و صندلي و...گذاشتن و خلاصه مخصوصا ما خانم ها فقط مي تونيم يه فاتحه سريع بخونيم و...
شايد خودشون اين طور راضي ترن ! شايد... الله اعلم!
***
توي اين سفر 2-3 روزه كه دوباره در ارديبهشت ماه و دوباره همراه مادر عزيزم قسمت شد، اونقدر مشتركات وجود داشت كه هر از گاهي يادي از سفر به ديار يار بكنيم و دلمون هوايي شه
براي همه دوستاني كه عازم كوي يار هستند مخصوصا یاس خاکی عزیزم آرزوي سفري خوش، بي خطر و سرشار از معنويات رو دارم
انشالله قسمت همه مشتاقان بشه ...گوشه چشمي هم به ما بكنن!
در پناه حق
پ.ن .راستی اون مشکل هم حل شد و الان می تونم قیافه وبلاگم رو ببینم . الحمدلله خیلی خوب مونده! اصلا هم شکسته و...نشده!![]()
![]()
پ.ن ۲. ضمنا الحمدلله با توسل به تکنولوجی (!) جدید و از این چیزا٬ پیام همه دوستان در پست قبلی به موقع دریافت شد!
هوالرحمن
امشب دلم هوايي شده، هوايي تنفس در هواي شهري كه افسوس قدر لحظات نفس کشیدن در آن را ندانستم!
مدينه! شهر پيغمبر!
امشب دلم هوايي ات شده!
دلم هواي ديدن گنبد سبزت را دارد!
هواي ديدن ضريح و منبر و روضه اي كه هر چه كردم، جز قسمت كوچكي از آن را نتوانستم ببينم!...
السلام عليك يا رسول الله! السلام عليك يا محمدبن عبدالله(ص)
اللهم عرفني رسولك فانّك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك!...
دلم هواي بقيع دارد امشب!
دلم براي مزار غريبي تنگ شده كه تا روز آخر هم نتوانستم بشناسمش، يك دل سير ببينمش و زيارتش كنم!
دلم هنوز در حسرت پرواز با كبوتران بقيع آه مي كشد!...
السلام عليك يا حسن بن علي(ع) ايهاالمجتبي يابن رسول الله
يا وجيها عندالله ! اشفع لنا عندالله!
آه! اگر پرواز را آموخته بودم !
و اگر به كبوتران حرم التماس كرده بودم...شايد!...
شايد اين روزها و شب ها كه دلم مي گيرد مي توانستم بال بگشايم و...
روي گنبد طلايي خورشيد طوس بنشينم!
دلم هواي ميهماني هاي مهربانانه ات را كرده يا ضامن آهو!...
السلام عليك ايهاالامام الغريب!
السلام عليك يا ثامن الحجج! يا علي بن موسي الرضا (ع) يابن رسول الله
يا وجيها عندالله! اشفع لنا عندالله!
***
ايام شهادت حضرت رحمة للعالمين(ص) و دو فرزند بزرگوارشان(ع) را خدمت همه دوستان تسليت عرض مي كنم.
دعا كنيم كه در اين روزهاي فتنه انگيز كه انسان معناي رحمت را نمي فهمد، و هنوز به عمق معناي >> اين السبب المتصل بين الارض والسماء <<نرسيده است !...
ميان اين همه توهين و افترا٬ ناروا و كژانديشي و...دست ما را بيش از پيش بگيرند، راه را نشانمان دهند و هدايت دلهايمان رو خود بدست گيرند!
آمين!
پ.ن1. پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
**مَن بشَّرَني بِخُروج ِالصَّفَر ِبَشَّرتُهُ بِالجَنَّة**
**هر كس كه بشارت دهد مرا كه ماه صفر تمام شده، من او را به بهشت بشارت مي دهم.**
هوالرحمن
تاكنون تجربه كرده اي؟
اينكه گاهي دل مملو از حرفهاي ناگفته و فروخورده ايست كه براي به زبان يا به قلم آمدن بي تابي مي كنند، اما آنچنان بغضي راه گلويت را بسته است كه توان سخن گفتن نيست...شايد بتوان چند خطي نوشت!
دقت كرده اي كه اين بغضها شكسته نميشود، با گريه هم درمان نميشود...
آقا جان!
دوباره به بن بست رسيدم و...راهي جز درد دل كردن با شما نماند!
آيا هنوز آن هنگامه فرا نرسيده است؟
هنوز اين دنيا لايق حضور و ظهور نشده است؟
پس كي مولا؟
دلم گرفته از اين همه ظلم!
اين همه غربت!
آقا جان!
ببين كه جهاني حضورت را فرياد مي زند!
فرياد بي صداي امت جدت را در غزه نمي شنوي ؟
توهم قدرت و اقتدار يزيديان زمان را نمينگري؟
سكوت كوفيان دوران را در غرب و شرق عالم نظاره نمي كني؟
آقاجان!
اين روزها عجيب بوي غربت ميآيد.
گويي زمان جاهليت دوباره برگشته است با رنگ و لعابي مدرن!
با همان اهانتها...همان...
اين روزها واژههايي مظلوم واقع شدهاند و ميدانم كه آنها نيز شاكياند و دست التماس به سويتان دراز كردهاند تا گرد غربت از چهرهشان بزداييد!:
حق!...حقوق بشر!...امنيت!...آزادي!...آزادي بيان!...اسلام!...انسان!
آقا جان!
اين روزها همه متحيرند و سرگردان! هر كس تفسيري از اسلام و حق و حقيقت دارد!
اين روزها منها جاي خدا را عجيب گرفتهاند.
اين روزها مرز حقيقت و دروغ را به سختي ميتوان تمييز داد.
اين روزها گرگها در لباس خود نماندهاند و ميشها در لباس خود.
اين روزها گرگ ها لباس ميش ميپوشند و نام ميشها را در ليست بدها مينويسند و به زور لباس گرگ بر تنشان ميپوشانند.
اين روزها عناوين و ظواهر، سرپوش حقايق و باطن امور شدهاند.
اين روزها مسلماني تعاريف گوناگون يافته است.
اين روزها قرآن را تكه پاره كرده ايم و فراخور علاقه خود قسمتهايي را جدا كردهايم و قسمت هايي را براي ديگران گذاردهايم.
اين روزها ...
همه چيز هست جز آنچه بايد باشد!
اين روزها همه ذهنها رفته رفته به بن بست مي رسد!
و همه اميدها ميشود يك اميد...
و ای منجی بشریت! در اين وحدت همه تو را می خواهند! از خدای عالمیان!
هر كس به زباني و شيوهاي!
آقاجان!
ما رسم دعوت كردن نميدانيم!
ما فراموشكاريم! ما اهل غفلتيم! ما محتاجيم!...ما گرفتاريم و خودمان هم نميدانيم كه گرفتاريم!
ميدانم كه خداي رحمان شما را نگاه داشته است تا روزي كه خود ميداند و الحق كه او بهترين و عالمترين عالمانست...هر چه هست از ماست! عمل كم، صبركم، عجله زياد!....
ميدانيم كه اگر بجاي اين همه دعاي فرج زباني يك بار با دلمان و اعمالمان شما را صدا زده بوديم...
ميدانم آقا! كه من و امثال من هم كاري نكردهايم. واي بر ما كه بر غربتها افزودهايم!
حتي بر غربت شما!
امشب آمدهام بگويم!
تو را به خدا هرچه زودتر بيا!
اگر من ...مانعي براي آمدنت هستم...كه خدا كند چنين نباشد!...
اگر اميدي به اهل شدنم هست! به عتايت و لطفت خودت كمك كن تا بشوم آنچه بايد بشوم!
و اگر نيست!..............
واي بر من!
خدايا! نكند مانعي باشم براي ظهورش، نه زمينه سازي براي حضورش؟
خود هر چي ميداني با من بكن!
گرچه من از غضبت به رحمتت پناه مي برم و اميد دارم كه اهلم كني...اما...
فقط او بيايد!
هرچه زودتر بيايد!
***
اين بقية الله التي لاتخلو من العترة الهادية
اين المعدّ لقطع دابر الظّلمة
اين المنتظر لاقامة الامت و العوج
اين المرتجي لازالة الجور والعدوان
اين المدّخر لتجديد الفرائض و السنن
اين المتخيّر لاعادة الملّة والشّريعة*
...
*. فرازهايي از دعاي ندبه

در كتاب المراقبات در رابطه با اربعين اين گونه آمده است:
((بر انسان مراقب لازم است كه روز بيستم صفر (اربعين) را روز اندوه و حزن خود قرار دهد و بكوشد آن حضرت را در كربلا هر چند يكبار در عمرش در اين روز زيارت كند، چنانكه يكي از نشانههاي پنجگانه مؤمن زيارت اربعين معرفي گرديده است.
و اگر زيارت از نزديك ممكن نباشد، از هر جا كه ممكن است آن حضرت را زيارت كند.))
و شايد بجا باشد كه با توجه به اين تذكر، ابتدا سلامي خدمت حضرت سيدالشهدا عرض كنيم:
السلام عليك يا اباعيدالله
السلام عليك يابن رسول الله
السلام عليك يابن اميرالمؤمنين وابن سيدالوصيين
السلام عليك يابن فاطمة سيدة نساء العالمين
السلام عليك و علي الارواح التي حلت بفنائك
...
السلام علي الحسين(ع) و علي علي بن الحسين(ع)
و علي اولادالحسين و علي اصحاب الحسين
جميعاً و رحمة الله و بركاته
اما حقيقتا زيارت در اربعين به چه معناييست ؟ آري! زيارت در روز اربعين در سرزمين كربلا شايد نصيب هر كسي نشود، اما آيا مقصود همين است ؟
يا اينكه اگر نشد از راه دور زيارت عاشورايي بخوانيم و سلامي و اشكي و ...همين ؟
پس چرا زيارتِ اين روز خاص شده و بعنوان نشانه اي از نشانه هاي مؤمن بودن بيان گشته است؟
...
محرم و صفر امسال هم گذشت! در حفظ ِ ظواهر به نسبت خوب عمل كرديم ! حتي شايد در دنياي مجازي بيشتر! وبلاگ عزادار! نواي حزن انگيز! و...
اما در باطن؟!
عاشورا تا اربعين فرصتي بود براي بيعت و چهل روز استقامت !
مي شد در شب عاشورا در خيمه هاي حسيني با مولاي خود پيمان ببنديم و در ازاي غيبتمان در سال 61 و براي تسكين دلمان و بي قراري اشك هايمان كه هنگام خواندن يا ليتنا كنا معك ! در خيمه هاي عاشورايي بي اختيار بر گونه هايمان مي غلتيدند، تنها 40 روز بر اين پيمان استقامت مي كرديم !...كه اگر اين 40 روز مي توانستيم ديگر بيرون رفتن از اين خيمه و اين پيمان آسان نبود !
40 روز گذشت. ظواهر را تا حدي حفظ كرديم !...
اما آيا بيعتي بستيم و استقامتي كرديم؟ آيا توانستيم فقط 40 روز زبان، چشم، گوش، دست و ...را حفظ كنيم ؟ حداقل يكي از آنها را؟ آيا توانستيم نمازي چون نماز ظهر عاشورا بخوانيم ؟
يا فقط نوشتيم از نماز ظهر عاشورا؟...فقط نوشتيم از ياران حسيني ؟...فقط...
خدايا!
دلم از دست خودم و از نفس خودم عجيب گرفته ! نمي نويسم كه فقط سبك شوم و بار خود را به ظاهر سبك كرده باشم...
نمي نويسم كه سايرين نيز با خواندنشان اظهار كنند كه آنها نيز كمابيش چنيناند و... سعي در فراموشي اشتباهات كنيم !
آمدهام بگويم كه مرا ببخش بابت باطني كه با ظاهر همراه نيست !
بابت نفسي كه هنوز رام نشده و سركش است !
بابت...
شايد هم آمدهام تا شکوه کنم...!
الهي!
اِليكَ اشكو نفساً بالسّوء امّارة و الي الخطيئة مُبادرة و بمعاصيك مولَعَة و لسَخَطك مُتعرضة...*
شايد زيارت اربعين كه از ويژگي هاي مؤمنين برشمرده شده است، به معناي واقعي ويژه كساني است كه از "چهله عاشورا تا اربعين" به سلامت و روسفيد بيرون آمده اند !
نمي دانم!
فرصت ها از دست مي روند ...و ما فقط مي گوييم: شايد وقتي ديگر !
فقط خدا كند سال ديگر باشيم و به از اين باشيم !
هرچند هنوز هم دير نيست...اگر حقيقتا بخواهيم!
كل يوم عاشورا... از همين امروز شروع كنيم...فقط همت بايد داشت و استقامت كرد!
گرچه بارها گفته ايم ...
اين بار عمل كنيم !
پ.ن 1. شرمنده كه حال و هواي نوشته اين بار خيلي گرفته بود!...به بزرگواري خودتون ببخشيد!
پ.ن 2. اميدوارم همهمون در فضاي كربلا قرار بگيريم ...و اميدوارم زيارت اربعين نصيب همگي بشه !
پ.ن 3. فكر كنم قبلا توي يكي دو پست به مسئله خلوت با خود و...اشاره كرده باشم...اما تازگي حس مي كنم خلوت خودم يه جورايي گم شده ! خلاصه اگه روشي براي پيدا كردنش مي شناسيد كه نافع بوده كمك كنيد... پيشاپيش ممنونم !
پ.ن 4. اومدم بنويسم التماس دعا ! ياد صحبت مرحوم حاج محمد اسماعيل دولابي افتادم كه :
(( يك وقت كلاه سرت نرود به من بگويي التماس دعا. اول خودت را بساز كه آنچه را عمل ميكني، مالي كه در راه خدا ميدهي، حرفي كه در راه خدا ميزني، خودت قبول كني. كاري كه خودت قبول نداري را من چگونه به خدا غالب كنم؟!!...))**
*. مناجات شاكين (از مناجات خمس عشر)
**. كتاب طوباي محبت جلد 3

...یک وقت گفتند: دریــــــا حرکت کرده است، عصبانی است، مثل کوه به سوی آسمان بلند می شود و می گوید: آب! آب کو؟ آب کجاست؟
گفتم: دریا دیگر چرا ندا می زند؟ چرا امام حسین(ع) روز عاشورا صدا می زند العـــطش؛ آب، آب، ...؟
فرمود: قطره های سرگردان در چشمه ها و نهرها را صدا می زند؛ می گوید: بیایید مرا یاری کنید! دوستان، شیعیان، بستگان بیایید مرا نصرت دهید!
دیدی همه آبند، همه جا صدای آب است، همه عطش دارند، همه العــطشند. اصلا مخلوق چرا حرکت می کند؟ چون دنبال آب می گردد. همه تشنه هستند، چه در دنیا و چه در آخرت. در خواب هم خواب آب می بینند. همه آب می گویند. کـــربلایی ها همه آب می شنوند. صدای آب می شنوند.
خلاصه چکه وقتی به نهر رسید ساکت می شود، چون صدای نهر قشنگ تر است. نهر وقتی به رودخانه رسید، آرام می گیرد. می بیند این هم آب می گوید، ولی لطیف تر. رودخانه وقتی به دریا رسید آرام می گیرد. می بیند صدای دریا مهم تر است.
شاهزاده علـــی اکـــبر را دیدی وقتی لب پدر بزرگوارش را چشید، ساکت شد. چرا آرام شد؟ وقتی زبان در دهان پـــدر گذارد، دید اوه! عطـــش اینجا خوابیده است. دریای حیات و عزت، تشنه حیات و عـــلم است. باز علــم می خواهد، باز معـــرفت می خواهد، باز با مبدأ خودش کار دارد. وقتی پدر را دید این گونه تشنه است، پسر راحت شد.
( کتاب طوبای محبت جلد 1 حاج محمد اسماعیل دولابی)
1. سلام! امیدوارم که عزاداری هاتون مورد قبول حضرت حق واقع شده باشه و انشالله اواخر مجلس، بعد از همه دعاهای مهمتر و واجب تر و....(اونجاهایی که گفتن دعا کنیم برگردیم و محبت آل الله در دلمون بیشتر و بیشتر بشه و حرّ دیگر بشیم و تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده و........................)یادی هم از ما کرده باشید !.......اگه نکردید..............التماس دعا !
2. راستش خیلی مطلب و درد دل و...وجود داره که هم دلم می خواد و هم فکر می کنم باید راجع بهشون اینجا بنویسم ! اما نمی دونم چرا نمیشه نوشتشون !...........خلاصه فعلا این مطلب زیبا از عارف بزرگ، مرحوم دولابی جای همه اونها رو گرفت ! و پست این دفعه هم این جوری شد دیگه !!
3. پیشنهاد می کنم کتاب: زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام حسین(ع) نوشته اصغر طاهرزاده رو بخونید ...کتاب کوچکیه و کلا 95 صفحه داره اما به مطالب مفید و جالبی در رابطه با زیارت عاشورا اشاره کرده از جمله :
اللهم خصّ انت اول ظالم باللعن منّی وابدأ به اولا ثم الثانی و الثالث و الرابع...
دانشمندان اسلامی چهار نفر اولی را که مورد لعن قرار می گیرند به این صورت معرفی کرده اند:
نفر اول، قابیل یعنی اولین عامل برادرکُشی تاریخ
نفر دوم، عاقر شتر حضرت صالح(ع) یعنی اولین کسی که آیت بزرگ الهی را نادیده گرفت و او را کشت
نفر سوم، قاتل حضرت یحیی(ع) یعنی کسی که جسارت یافت پیامبر خدا را به قتل برساند
نفر چهارم، ابن ملجم قاتل امیرالمومنین(ع) یعنی اولین کسی که در اسلام دست به ترور ولیّ الله زد...
4. باز هم پیشنهاد می کنم این روزها اگه دلتون خواست با حضرت زینب(س) همنوا بشید کتاب آفتاب در حجاب سید مهدی شجاعی رو حتما بخونید !
5. توی ده شب اول محرم خدا توفیق داد و (به نظر می
رسه) که شکر خدا دعوتمون کردن
(انشالله که این طور بوده و اون کارت دعوتی که قبل از محرم فرستادن همین معنا رو داشته!) و باز هم شب های قشنگی رو توی مجلس حضرت اباعبدالله تجربه کردیم ! ...اما اصل مطلب اینکه توی این شب ها سلسله مباحث بسیار جالبی (حداقل از دریچه چشم شوق پرواز !) در رابطه با چگونگی رسیدن از کثرت به وحدت و... مطرح شد که اگر عمری بود قصد دارم اونها رو روی وبلاگ قرار بدم ...انشالله! و اگه اشکالی نداشت (!) شاید فایل های صوتیش رو هم بتونم ضمیمه کنم ...توکل به خدا !
6. انگار باید یه مقدار از درد دل هام رو بنویسم ...پس با اجازه تون! فقط به یکی دو نکته اشاره می کنم:
اول)) یادمون باشه توی عزاداری هم باید شور
داشته باشیم و هم شعور (یعنی بهتر بگم هم بعد عاطفی و هم بعد معرفتی هم ظاهر هم
باطن و....)...هر دو با هم ! اما گاهی از اون بُعد دوم که خیلی هم ضروریه غافل
میشیم ! (انشالله که این طور نیست!) خلاصه اگه تو مجلس حضرت سیدالشهدا شرکت می
کنیم یادمون باشه درد دل کردن، اس ام اس زدن و بلوتوث بازی و...!!! رو همیشه انجام
دادیم و میدیم الحمدلله !!! فعلا فرصتی ایجاد شده که شاید یه مقدار به خود بیاییم
و شاید اتفاقی بیفته در درونمون !.........بد نیست این مدت که منتظریم تا نوحه و
سینه زنی و...شروع میشه کمی هم به صحبت های سخنران مجلس توجه کنیم ...شاید به
دردمون خورد ! شاید این نکات رو نمی دونستیم ! شاید فردا شب منتظر شنیدن مابقی
صحبت ها بودیم و مثل شب های گذشته از تمام نشدنشون شاکی نبودیم و غر نمی زدیم !!!
شاید حداقل ساعتی غیبت نکردیم و....کمی تکون خوردیم ....شاید بیش از لحظه سینه زنی و روضه خوانی اشک ریختیم ....شاید !
دوم)) این هم یادمون باشه حتی اگر علاقه ای هم نداریم بشنویم یا نیازی به تذکر نمی بینیم و....! مواظب حق الناس باشیم! خیلی نکات ظریفی وجود داره که شاید بهشون دقت نکردیم ! خواهر من ، برادر من! (اول خواهرا رو گفتم ...خودشون دلیلش رو می دونن !) حواسمون رو بیشتر جمع کنیم ! اجازه نداریم با همهمه ای که ایجاد می کنیم و خیلی موارد دیگه! خواهر و برادر کنار دستمون رو از اینکه بهره کافی از مجلس ببره محروم کنیم !
7. خب انگار یه مقداری از دردل ها رو هم نوشتم الهی شکر!!.... فکر کنم فعلا توصیه های ایمنیم تموم شد ! مابقیش باشه برای بعد !!!
التماس دعا
در پناه حق

دوباره صدای زنگ کاروان به گوش می رسد...
و دوباره در زمین و آسمان همهمه ایست ...
عالم در تب و تاب....
باز هم محرم از راه می رسد...
و باز هم ندای " هل من ناصر ینصرنی " در گوش دل طنین می افکند!
آری ! باز هم موعد امتحانی بس بزرگ است!
امتحانی عظیم که نسل های پیش از ما بارها بدان فراخوانده شده اند ...و اکنون نوبت ماست!
نمی دانم چند مرتبه دیگر مهلت داریم ...شاید امتحان آخر باشد!
باید ثابت شود که از میان سخنوران قهار چه کسی مرد عمل است ؟!
باید مسلمان زبانی از مومن به زبان و قلب و عمل و ....از منافق ! تمیز داده شوند !
و من و تو کجا ایستاده ایم ؟! تا کنون ندای "هل من ناصر " مولا را شنیده ایم ؟!
چه کرده ایم ؟!
از کدام طایفه مسلمینیم ؟ مسلمانی که روز عاشورا همراه با مولایش نماز می گزارد و خاموشی خیمه نیز مانع دیدن راهش نمی شود و می ماند ...؟
یا مسلمانی که روزه می گیرد و به قصد تقرب به خدای حسین(ع)! راه بر او می بندد ؟ نه!... فکر می کند که راه بر او بسته است !
ما کجاییم ؟!......

** ((...دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جانسوز؟
چگونه می شود که تو بر فراز قله حقیقت بایستی و فریاد بزنی : " هل من ناصر ینصرنی" و ما در حسرت این چهارده قرن عقب ماندن از کلام تو ، در حسرت چهارده قرن دیرتر رسیدن به عاشورای تو، در حسرت چهارده قرن دیرتر شنیدن فریاد استمداد تو، در خویش مچاله نشویم؟ آنها که یک روز دیرتر به عاشورای تو رسیدند مگر نه تا آخر عمر در آتش حسرت گداختند؟
این " یا لیتنا کنا معک " به خدا تعارف نیست، ما چهارده قرن در عدم، از غم این عقب ماندگی خویش خون دل خورده ایم. تو در پاسخ زینب که در آخرین لحظات وداع عرضه داشت : " اعزمت للموت " گفته باشی : " چگونه عزم مرگ نکند آن کس که میان خیل کفار بی یاور و معین مانده است ؟" و ما آتش نگیریم از این کلام؟
تو به قمر بنی هاشم گفته باشی" الان انکسر ظهری و قلت حلیتی" و پشت آسمان نشکند و قلب اضطرار از هم ندرد؟
چگونه ممکن است تو به سکینه گفته باشی :" لا تحرقی قلبی " و قلب ما از آتش نهفته در تک تک حروف این کلام خاکستر نشود؟
سجاد تو ، این معنای آیه فاستقم، این آمیزه جهانسوز زنجیر و استخوان و صبر، بر در دروازه شام گفته باشد: " یا لیت امی لم تلدنی " و ما از شرم زنده بودن خویش نمیریم ؟
زینب تو ، این آبروی صبر، دست های استیصال بر سر نهاده باشد و در بلندی اضطرار ضجه زده باشد که " اما فیکم مسلم " ، و ما بعد از این سوال جگرسوز زیستن را بتوانیم؟
تو پاره چگر خویش را بر دست گرفته باشی و خون آن عزیز خداوند را به آسمان پاشیده باشی و گفته باشی : " آنچه این مصیبت را بر من آسان می کند در نظر ِ معشوق بودنِ آن است " و ما تحمل این مصیبت که بالهای ملائک را از اشکهایشان تر کرد چگونه بتوانیم ؟
دشمن تو- لعنت الله علیه- در آستانه قتلگاه گفته باشد: " شغلتنی نور وجهه عن التفکر فی قتله " و ما...و ما... دلهایمان همیشه شکسته است و اشک در پشت پلکهایمان هماره بی قراری می کند...))
** ذکر مصیبت........از کتاب خدا کند تو بیایی نوشته سید مهدی شجاعی

آری ! و ما در حسرت عقب ماندن از تو ! از کلام تو !...
ای کاش فقط از نظر بعد زمانی عقب افتاده بودیم ! ای کاش فقط مشکلمان مشکل این چهارده قرن بود مولا !
مگر نه اینکه امروز فرزندت ندای " هل من ناصر" تو را هر صبح و شام تکرار می کند ؟...و امان از گوش های ناشنوا و دل های زنگار گرفته ما.....
آنها که آن شب در خاموشی پاورچین پاورچین از خیمه بیرون آمدند و برگشتند مولای خود را ، امام زمان خود را نشناخته بودند ....
و امروز !...من و تو ....امام زمان خود را می شناسیم ؟
مگر نه اینکه "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" ؟
مگر نه اینکه امتحان هنوز ادامه دارد ؟
ما کجاییم ؟!
در آستانه محرم سال 1429 دست توسل به دامن مولا زنیم و از او یاری طلبیم ...باشد که محرم امسال آنچه باید با دلمان بکنند، بکنند !
مولا ! گر چه با دل سیاه آمده ایم ....اما به شعله (هرچند کم سوی ) محبتی که هنوز در دلمان روشن است امید داریم !
دلمان را هوایی کنید ! می خواهیم بمانیم حتی اگر خیمه را خاموش کنید ....نمی رویم !
یاری کنید تا ایمان بیاوریم ، استقامت کنیم ، بمانیم و امام زمانمان را یاری کنیم !

التماس دعا

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسّکين بولاية اميرالمؤمنين
والائمة عليهم السلام
فرمان الهی برای مطلبی مهم*
...اقرار می کنم برای خداوند بر نفس خود بعنوان بندگی او، و شهادت می دهم برای او به پروردگاری، و آنچه به من وحی نموده است ادا می نمایم از ترس آنکه مبادا (اگر) انجام ندهم عذابی از او بر من فرود آید که هیچکس نتواند آن را دفع کند هر چند که حیله عظیمی بکار بندد و دوستی او خالص باشد_ نیست خدایی جز او_ زیرا خداوند به من اعلام فرموده که اگر آنچه در حقّ علی بر من نازل نموده ابلاغ نکنم رسالت او را نرسانده ام، و برای من حفظ از شرّ مردم را ضمانت نموده و خدا کفایت کننده و کریم است.
خداوند به من چنین وحی کرده است: **بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربک_فی علی یعنی فی الخلافة لعلی بن ابی طالب_ و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یَعصمُک من الناس**، " ای پیامبر ابلاغ کن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده_ درباره علی، یعنی خلافت علی بن ابی طالب_ و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می کند"
ای مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده کوتاهی نکرده ام، و من سبب نزول این آیه را برای شما بیان می کنم :
جبرئیل 3 مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند ِ سلام، پروردگارم_ که او سلام است_ مرا مامور کرد که در این محلّ اجتماع بپاخیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم که " علی بن ابی طالب برادر من و وصیّ من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من مانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه پیامبری بعد از من نیست. و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است"، و خداوند در این مورد آیه ای از کتابش بر من نازل کرده است:
**انّما ولیّکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوةَ و یؤتون الزکوة و هم راکعون**، " صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و کسانی که ایمان آورده و نماز بپا میدارند و در حال رکوع زکات می دهند" ، و علی بن ابی طالب است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد می کند.
ای مردم ، من از جبرئیل درخواست کردم که از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد، زیرا از کمی متقین و زیادی منافقین و افساد ملامت کنندگان و حیله های مسخره کنندگان اسلام اطلاع دارم، کسانی که خداوند در کتابش آنان را چنین توصیف کرده است که با زبانشان می گویند آنچه در قلب هایشان نیست و این کار را سهل می شمرند درحالیکه نزد خداوند عظیم است. و همچنین به خاطر اینکه منافقین بارها مرا اذیت کرده اند تا آنجا که مرا " اُذُن" (گوش دهنده بر هر حرفی) نامیدند، و گمان کردند که من چنین هستم به خاطر ملازمت بسیار او (علی) با من و توجه من به او و تمایل او و قبولش از من ، تا آنکه خداوند عزّ و جلّ در این باره چنین نازل کرد:
** و منهم الذین یؤذون النبی و یقولون هو اُذُن قل اُذُن _ علی الذین یزعمون انّه اُذُن _ خیرُلکم، یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین** ، " و از آنان کسانی هستند که پیامبر را اذیت می کنند و می گویند او "اُذُن" ( گوش دهنده بر هر حرفی) است، بگو : گوش است _بر ضد کسانی که گمان می کنند او "اُذُن" است_ و برای شما خیر است، به خدا ایمان می آورد و در مقابل مومنین اظهار تواضع و احترام می نماید".
] آیه 61 سوره توبه: و بعضی از (منافقان) آنها هستند که دائم پیامبر را می آزارند و می گویند او شخص ساده و زودباوری است بگو ای پیامبر زودباوری من لطفی به نفع شماست رسول به خدا ایمان آورده و به مومنین اطمینان دارد....[
و اگر من بخواهم گویندگان این نسبت (اذن) را نام ببرم می توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره کنم می توانم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفی کنم می توانم، ولی به خدا قسم من در کار آنان با بزرگواری رفتار کرده ام.......
اعلان رسمی ولایت و امامت 12 امام (علیهم السلام) *
....ای مردم، بخدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده اند ، و من به خدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجت بر همه مخلوقین از اهل آسمانها و زمین ها هستم. هر کس در این مطالب شک کند مانند کفر جاهلیت اول کافر شده است. و هر کس در چیزی از این گفتار من شک کند در همه آنچه بر من نازل شده شک کرده است، و هر کس در یکی از امامان شک کند در همه آنان شک کرده است، و شک کننده درباره ما در آتش است....
....ای مردم، او(علی) "جنب الله" است که خداوند در کتاب عزیزش ذکر کرده و درباره کسی که با او مخالفت کند فرموده است:
**ان تقولَ نفس یا حسرتا علی ما فرّطتُ فی جنب الله**
" ای حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفریط و کوتاهی کردم".....
*بخش های از ترجمه خطبه غدیر از کتاب: < غــــــــــــدیر زیربنای اعتقادی شیعه > ناشر: کتابخانه مسجدجامع ضرابخانه
پ.ن 1. کتابی که در بالا ازش نام بردم نکات زیادی در رابطه با واقعه غدیر همراه با متن و ترجمه کامل خطابه غدیر رو بیان کرده که به نظرم خوندنش مفیده مخصوصا قسمت هایی که در رابطه حضور منافقین در غدیر نوشته شده و ....
پ.ن ۲. اینم از متن کامل خطبه و ترجمه به همراه فایل صوتی که می تونید در سایت بچه های قلم مشاهده کنید ( توی کتاب هم به همین شکل دسته بندی شده !) کلیک کنید
پ.ن ۳. ضمنا برای دانلود نرم افزار خطابه غدیر برای تلفن همراه هم می تونید به اینجا مراجعه کنید!
پ.ن ۴. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالب
انشالله که اینگونه باشیم ! شیعه!...نه زبانی! قلبی و عملی !
عیدتون مبارک
التماس دعا
هوالرحمن
سلام
اول. اجازه بدید در آغاز , توی این شب قشنگ با هم یه سر بریم زیارت , اذن دخول بخونیم و سلامی بدیم و...( حالا که صدامون نزدن و نشد... از دور سلامی کنیم ) :
...ءَاَدخُلُ یا رسولَ الله ءَاَدخُلُ یا حجّة الله ءَاَدخُلُ یا ملائکة الله المقرّبین...
السلام علیک یا ولیّ الله السلام علیک یا حجّة الله السلام علیک یا نورالله فی ظلمات الارض ...
اشهدّ انّکَ قد اقمت الصّلوة و اتَیتَ الزّکوة و اَمَرتَ بالمعروف و نَهَیتَ عن المنکَر و عبدتَ الله حتی اتیکَ الیقین
السلام علیک یا ابالحسن و رحمة الله و برکاته
دوم . تبریک میگم فرارسیدن سالروز ولادت حضرت ثامن الحجج , امام رضا (ع) رو . و امید که به پیروی ازمولایمان رسیدن به مقام رضا را تجربه کنیم !
سوم. اجازه بدبد بعد از زیارتی که کردیم (انشالله !) قسمتی از دعای پس از زیارت رو هم با هم زمزمه کنیم ...
...ربّ انّی
استغفرکَ استِغفارَ حــیاءٍ
و استغفرک استغفار رجـاءٍ
و استغفرکَ استغفار انـابةٍ
و استغفرک استغفار رغـبةٍ
و استغفرک استغفار رهـبةٍ
و استغفرک استغفار طـاعةٍ
و استغفرک استغفار ایمـانٍ
و استغفرک استغفار اقـــرارٍ
و استغفرک استغفار اخلاصٍ
و استغفرک استغفار تقــوی
و استغفرک استغفار تــوکلٍ
و استغفرک استغفار ذلــــةٍ
و استغفرک استغفار عاملٍ لک
هاربٍ منکَ الیک
فصل علی محمد و ال محمد
و تب علیّ و علی والدیّ بما تبتَ و تتوبُ علی جمیع خلقک
یا ارحم الراحمین
یا من یُسمّی بالغفور الرحیم
یا من یُسمّی بالغفور الرحیم
یا من یُسمّی بالغفور الرحیم
...
چهارم . توی این وبلاگ(شیخ جعفر مجتهدی) خوندم که حضرت آقای مجتهدی عنایت خاصی به این غزل حضرت حافظ داشتند و معتقد بودن که لسان الغیب اون رو در وصف حضرت ثامن الحجج سروده :
ای آفــــــــتاب آیــنهدار جــــــــــمال تـــــو
مشـــك سیاه مجمره گردان خــــــال تو
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود
كاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو
در اوج ناز و نـــعمتی ای پادشـاه حســــن
یا رب مــــباد تا به قـــــیامت زوال تــو...
و مخصوصا این بیت :
این نقــطه ســــــیاه كه آمــد مــدار نـــور
عكسی است در حدیقه بینش زخال تـو
توصیه می کنم حتما توضیحاتی که در ادامه نوشته شده و اینکه چرا این غزل و چرا این بیت رو بخونید ...جالبه !
پنجم . کم کم موسم حج تمتع هم داره از راه می رسه ....انگار تازه امسال دارم متوجه حال بعضی دوستان توی این ایام میشم ... نمی دونم یعنی قسمت ما هم میشه ؟! عمرمون کفاف میده ؟ اصلا دیگه صدامون می زنن ؟! قبلا می گفتم ...بهمون میگن : " که برون در چه کردی که درون خانه آیی ؟" ...حالا می بینم حتی یه بار امتحانی صدام زدن ...اما......![]()
![]()
انشالله حج همه حاجیان مقبول باشه ...و انشالله همه مون احرام دگر ببندیم و ببینیم یار کجاست !
ششم . خیلی محتاج دعاتون هستم !.....بنابراین شدیدا التماس دعا ! ( البته بعد از دعای تعجیل در فرج حضرت و بعد از دعا به نیازمندتر ها !
)
هفتم. شاید یه مقدار این روزا کمتر سر بزنم , جواب نظرات رو بدم و.....خلاصه همین جا عذر ما را بپذیرید !( میگم شاید, چون خیلی کارام معلوم نیست !
ضمنا ...شوق پرواز هستم یک مسافر!
)
هشتم . اجازه بدید این پست رو با حدیثی از نور هشتم به پایان ببرم :
به خدا حسن ظن داشته باشید , زیرا خداوند می فرماید که : من مطابق ظن بنده ام , درباره اش عمل می کنم . ( از کتاب کلیات حدیث قدسی/ باب امام رضا (ع) )

در پناه حق
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
به نظرم مناسب اومد که در آستانه هفته حج و بعنوان حسن ختامی برای سفرنامه , این بار وبلاگ رو با متن زیبایی از جناب سید مهدی شجاعی به روز کنم :
حج حسین (ع)
از میان تمامی فروع تنها حج حسین – جان عالمی به فدایش – به ظاهر نیمه کاره مانده. و او – روحی فداه – آن را رها کرده و به کربلا آمده است.
اما حسین – درود خدا بر او – در شرایطی است که حج عادی نمی تواند گزارد. او با خانه راز نمی تواند گفت . او با منزل معاشقه نمی تواند کرد . چاره ای نیست جز آنکه از خانه به صاحبخانه درآید.
او از کعبه راه را کج می کند اما نه به این دلیل که حج نکند یا نیمه کاره کند. او در جایی ایستاده است که حجی چون دیگر حاجیان او را راضی نمی کند.
او باید حجی کند که چشم بنیانگذار خانه خیره بماند و انگشت حیرت حج گزاران تاریخ در دهان .
او به دنبال کاملترین حج می گردد . برای کسی که خدا به زیارتش می آید و بر او سلام می کند , زائر خانه بودن قانع کننده نیست . استلام حجرالاسود هر چند دست دادن با خداست اما نه برای آنکه دستهای خدا ملتهب در آغوش گرفتن اوست . او مشتاقانه به دیدار صاحبخانه می شتابد بی آنکه هیچ یک از رموز دیدار خانه را فرو گذارد.
زیارت خانه را به لباس احرام در باید آمد .
حسین – سلام محرمان واقعی بر او – در میقات نینوا به لباس سرخ نادوخته عشق محرم می شود و تازه این احرام نیز همه احرام او نیست . آن لباس کرباسی سپید که از فاطمه (س) به یادگار مانده است چطور ؟
شاید , اما او را غیر از همه این احرام ها احرام دیگری است . احرام سرخی که در قتلگاه تن پوش حسین می شود .
حاجیان لبیک را از میقات آغاز می کنند و کعبه را که می بینند لب فرو می بندند.
شاید بتوان دریافت که حسین – سلام دلسوختگان بر او – لبیک را از کجا آغاز کرده است , اما کسی نمی داند که او در کجا لب از لبیک فروبسته است . چه دیده است که نیاز به لبیک را مرتفع دانسته است .
حاجیان به خانه که می رسند پاسخ آمدم – به درخواست بیا – را که دیگر تکرار نمی کنند. او در کجا , به کجا رسیده است که آمدم را در حنجره فروخورده است . او چه دیده است ؟ این را نمی دانم و طواف حسین را – سلام الله علیه – یا بیانش را نمی توانم.
بعد از طواف و قبل از سعی نوشیدن از آب زمزم مستحب است . این را هم نمی دانم او چه کرده است .
حسین – جان ساعیان مخلص به فدایش – در میان صفا و مروه سعی نمی کند . سعی او میان خیمه و میدان است , در زیر شعله های سوزان آفتاب.
زمان کوتاه است و خدا در انتظار , و عاشقی که چنین معشوقی را در انتظار دارد چگونه چون همه و همیشه عمل کند ؟ بوی معشوق آنچنان در شامه عاشق پیچیده است که ترتیب و توالی نمی شناسد چه باک اگر قربانی و حلق قبل از وقوف در عرفه باشد.
اگر از اصطکاک پای اسماعیل آب جاودانه زمزم جوشیده است ; از اصطکاک پای اصغر تشنه در کربلا خون جاودانه می جوشد . اینجا نه زینب و اصغر و حسین – سلام الله علیهم – به آب متقاعدند و نه خدا راضی می شود که بر آتش عشق دلسوختگان , آب بریزد . حسین به یاد دارد که خدا قربانی را از ابراهیم نپذیرفته است و یکی از نگرانیهای عظیم حسین در عاشورا همین است . به همین دلیل آنگاه که اسماعیل حسین – روحی فداه – از آغوش پدر به آغوش خدا عروج می کند و قربانی قبول درگاه می افتد حسین – سلام فرزانگان تاریخ بر او – شاید از شعف , خون گلوی کودک شش ماهه برمی دارد و به آسمان می پاشد .
و اکنون نوبت تقصیر است. زدن موی سر و گرفتن ناخن , حلق و تقصیر من و شماست.
حسین – درود ابراهیم بر او و سلام اسماعیل – آنچنان عاشق است که ناخن نمی گیرد انگشتر می گیرد – یا می دهد , نمی دانم – انگشتری مزین به خون و انگشت .
نعوذ بالله زنان مصری با دیدن یوسف بجای ترنج دستها ببرند و این عاشقترین تاریخ در دیدار با خدا به جای ناخن انگشت ندهد ؟ حاشا و کلا .
حلق من و شما تراشیدن موست , آنکه آتش عشق جانش را گداخته و خاکستر کرده است که موی از سر نمی شناسد . او از حنجره حلق می کند و محاسن سپید به سرخی خون حلق می آراید.
حسین حلق و تقصیر هم کرده است اما سعی هنور نیمه کاره است. آتش اشتیاق , جگر حسین – سلام الله علیه – را کباب کرده است . بار آخر سعی را چگونه به انجام برساند ؟! ملکوتیان خیمه حسین – جان عالمی به فداش – گمان برده اند که حسین در صفای قتلگاه مانده است , آنگاه که بار آخر سعی را ذوالجناح بی حسین آمده است.
ولی...اما...آن لحظه که سر حسین هروله کنان بر بالای نیزه ها درخشید دریافتند که نه , بار آخر را حسین – شمع جاودان آفرینش – سر جدا , پیکر جدا , اخگر جدا , مجمر جدا , سعی می کند . بند از بند استخوان عاشق دلسوخته در این سعی جدا گشته است .
يا ليتنی کنت معک فافوز فوزا عظيما
(از کتاب خدا کند تو بیایی/سید مهدی شجاعی )
التماس دعا

السلام عليک يا ابالحسن يا اميرالمومنين يا علی بن ابيطالب(ع)
آقا جان سلام !
نمی دونم از آخرین باری که براتون نامه نوشتم چه مدت می گذره ؟!....
اما امشب دلم برای اون روزای قشنگ تنگ شده ! اون روزایی که هر وقت دلم می گرفت قلم رو برمی داشتم و می سپردم به دست دلم و می نوشتم و می نوشتم و می نوشتم .....
اون موقع ها توی نامه هام بابا خطابتون می کردم ! : بابا جان یا علی !...
چرا ؟ به خاطر همون حدیثی که پیامبر فرموده بودن که پدر امتید ....!
و وقتی یه دختر دلش می گیره کی بهتر از یه پدر دلسوز می تونه آرومش کنه ؟ ![]()
بابا جان !
امشب می خوام به یاد 6-5 سال پیش دوباره براتون نامه بنویسم و دوباره بابا خطابتون کنم ! اجازه می دین ؟!
یادش بخیر اون روزا خیلی براتون درد دل می کردم ...و چقدر آرامش بخش بود !
یادتونه ازتون می خواستم دستم رو بگیرین ؟ از خواب بیدارم کنین ؟ یادتونه چه رویاهایی داشتم ...؟
می دونم شاید اون روزا هم اشتباه می رفتم ....واسه همین اون شب توی رویا نشونم دادین که اومدم نجف اما هر چقدر می گشتم ضریحتون رو پیدا نمی کردم !!
.....ولی بابا جان یادتونه ؟ آخرش پیدا کردم ....یه جای دیگه..... !![]()
![]()
هنوز منتظرم بابا !...می دونم خیلی بیراهه رفتم ...خیلی ازتون دور شدم ...اما ...![]()
بابا جان یا علی !
بهتون گفته بودم از تنهایی می ترسم ! گفته بودم اگه دستم رو نگیرین می ترسم گم بشم !
یادتونه گفتم دیگه خودتون هوای دلم رو داشته باشین ؟ یادتونه گفتم دلم از دنیا و دنیایی ها گرفته ...منو با آسمونی ها آشنا کنین ؟! یادتونه گفتم دلم برای یه محبت آسمونی تنگ شده؟...یادتونه ....؟![]()
![]()
بابا جان !
خیلی دلم گرفته ! خیلی دلتنگم ! چند سال گذشت ؟!........و من هنوزم از تنهایی می ترسما...!
می دونم ! خیلی غریبی بابا جان خیلی ! می دونم حتما دستتون رو به سمتم دراز کردین تا دست های کوچیک دلم رو بگیرین ...اما من خواب بودم ...من ...!![]()
یا علی !
امروز یادآوره خاطره روزیه که بالاخره با اهل زمین خداحافظی کردین !
...رفتین پیش اونهایی که می دونستن علی یعنی چی ؟! ...پیش حضرت دوست ...
از اون روز همه زمین و زمینیان طعم یتیمی رو چشیدن ...بعضی زود یادشون رفت و بعضی هنوز از درد یتیمی به خود می پیچن !
اما بابا جان ! میگن شما اینقدر بزرگی که باز هم هوای یتیم هات رو داری ! میگن از یادشون غافل نیستی ! میگن هنوزم دست خیلی ها رو می گیری !
میگن خیلی ها هستن که یتیمی رو از یاد نبردن ...اما تنها نیستن ! چون شما و خانواده بزرگوارتون راه سر زدن به آسمون رو نشونشون دادین !!
بابا جان !
بعد از این همه وقت اومدم دوباره بنویسم ...توی شب قدر ! و شب کوچ شما از دنیای خوابزده ها !
اومدم بگم من هنوز همون دختر کوچولوام که از تنهایی می ترسه ! از گم شدن واهمه داره ! دنبال محبته اما محبتی از جنس آسمان ! تشنه است...یه جرعه آب از دست های بابا براش کافیه !
دلش خیلی گرفته میشه دست نوازشی بر سر دلش بکشید ؟! ![]()
میشه صداش بزنید دیگه بیاد نجف و پیدا کنه اونچه که باید پیدا کنه ؟ میشه بهش اجازه بدین مناجاتتون رو توی مسجد کوفه زمزمه کنه ؟...
امسال ماه رمضان هم اومد و نمی دونم چطور اینقدر سریع 21-20 روزش رفت ! از این 20 روز چی فهمیدم ؟! قرار نبود این طور باشه....!
بابا جان ! موعد یکی از امتحانات امسالم توی همین ماه بود ! ماه رمضان !![]()
خدا رو شکر ! میگن امتحانات حضرت دوست می تونه یه فرصت باشه واسه فاصله گرفتن از زمین و....نمی دونم ! اما از خودم می ترسم ! از نفسم !![]()
میشه یه راهنمایی بکنین ؟ میشه یادم بدین چطور باید از امتحانات حضرتش سربلند بیرون بیام ؟.....
امشب شب قدره و پسرتون یوسف فاطمه ! همچنان در پس ابرها به انتظار نشسته تا حضرت دوست پرده ها رو کنار بزنه ...و چقدر انتظار سخته ....چقدر.....
ولی بابا جان ! واقعا فهمیدم که تا حالا منتظر نبودم !
اگه بودم این همه تاخیر در آمدنش باید اونقدر پریشان و مجنونم می کرد که چیزی از خودم و دلم باقی نمونده باشه ! اگه واقعا منتظر بودم هر روز و شب کارم این بود که فکر کنم : چرا ؟ چه کردم که او هنوز نیامده ؟! اگه منتظر بودم هیچ حرف و سخن و...از فکر غیبت طولانی او غافلم نمی کرد ! اگه منتظر بودم " جهد می کردم که خودم رو جایی بذارم که او هست ! " همون طور که حافظ گفته :
مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
بابا جان !
امشب با همه دلتنگی ها و دلشکستگی ها اومدم تا باز هم خواهش کنم دست دلمون رو بگیرین ! سفارشمون رو بکنین ...بگین جبران می کنیم انشاءالله
...فقط شما دستمون رو بگیرین و رها نکنین !
ازشون بخواید در لیست مقدرات امسالمون معرفت , نور , عشق , سلامتی روح و دل و جسم و....رو هم منظور کنن
دعامون کنین تا از صابران باشیم و راضی به رضای او
التماس دعا
شب خوش
00:25 بیست و یکم ماه مبارک رمضان 1428
چه باشم و چه نباشم بهار در راه است بهــــار همنفس ذوالفقار در راه است
نگاه منتــــظران عاشـــــقانه می خواند که آفتــــاب شب انتـظار در راه است
به جاده های کسالت به راه های تهی خبر دهید که آن تکسوار در راه است
کدام جمعه ندانسته ام ولی پیداست
که آن ودیعـــه پروردگـــار در راه است
سلام
راستش نمی دونم چی بنویسم !!!
نه اینکه مطلبی نباشه و حرفی برای گفتن نداشته باشم و...همین طوری فقط وبلاگ رو به روز کرده باشما !!...نه!
اتفاقا خیلی مطالب مختلف هست که انتخابشون سخته ...و البته شاید نه زمان و نه فضای کافی برای مطرح شدنشون باشه
خیلی از حرفام رو هم تازگی توی وبلاگ های دیگه به زبان ها و بیان های دیگه ای خوندم ...مثل همیشه خوندم و حسرت خوردم و آه کشیدم و ...نظر دادم که درسته موافقم ...بله ...ای کاش منتظر واقعی باشیم و...![]()
خواستم درد دل هامو بنویسم ...خواستم باز هم از کلام بزرگان بنویسم ...خواستم....
اما نشد ...
یادش بخیر انگار همین دیروز بود...یک سال پیش برای نیمه شعبان نوشتم :
گل نرگس ! تولدت مبارک مولا!
اما مهدی جان ! ما همچنان منتظر ظهوریم !
و بی تاب شنیدن آن ندای آسمانی!
چه لحظه باشکوهی است آنگاه که محبوب زمان بر خانه حضرت عشق تکیه می زند ،
و با صدایی که عرش را به لرزه می افکند محبان خویش را فرا می خواند :
کجایند منتظران من ؟
اناالمهدی !.......
شاید زمزمه های دلتنگی امسال هم همون زمزمه ها باشه ...
اما متاسفانه شرمندگی ها بیشتر!....![]()
و یک سال گذشت !....آیا واقعا آن چنان که باید منتظر آمدنش بودیم ؟!
( اگه دوست داشتید مابقی زمزمه ها رو هم اینجا ببینید )
همسفرهای منتظر ! عیدتون مبارک!
انشالله امسال دیگه به معنای واقعی منتظر باشیم و انتظارمون خیلی طول نکشه
فکر کنین !... از این به بعد سالروز ظهور رو جشن بگیریم !
و اما یه عیدی هم براتون دارم !
و اون هم خاطرات شنیداری !! من از دیار یاره !!! همون نواهایی که من رو تو این سفر همراهی کردن ....سعی کردم بعضیش رو براتون بذارم
البته چون حجم بعضی کم شده ....از بعضی فقط قسمت هاییش رو قبلا انتخاب کرده بودم و....خلاصه به بزرگی خودتون ببخشید اگه کیفیتش خیلی خوب نبود یا ناقص بود و....![]()
بعضی لینک ها هم از سایت بچه های قلمه ( چون خودم از همین جا قبلا دانلود کرده بودم و...!)
دعاها و زیارات :
الهی عظم البلا ...
دعای ندبه ( استاد فرهمند )
دعای توسل
دعای نور
مناجات حضرت امیر در مسجد کوفه
زیارت حضرت زهرا(س)
زیارت آل یس ( استاد فرهمند )
مداحی و تواشیح و..:
سلام من به مدینه به آستان رفیعش...
درد من طبیب من دوای من خدای من ...
مدینه تو را عقده ها در دل است .اگرچه خداحافظی مشکل است ...
ماه زمزم قبله کعبه کجا دورت بگردم...
فضای این دل دیوانه گرفته بوی گل نرگس...
تصنیف ها و...:
مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو ( علیرضا افتخاری)
با یادت سرمستم تو ای نگاه آسمانی ( علیرضا افتخاری)
دل را ببین دل راببین در کوی جانان آمده ( علیرضا افتخاری)
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن ( علیرضا افتخاری)
چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ( علیرضا افتخاری)
حال خونین دلان که گوید باز ؟ ( علیرضا افتخاری)
عشق شوری در نهاد ما نهاد (علیرضا افتخاری)
شد ز غمت خانه ســـــــــــــودا دلم ( همایون شجریان)
نمی دونم از کدوم ســــــــــتاره می بینی منو ( لهراسبی)
اینم نوای فعلی وبلاگ:
بی تو در محفل ما شور و صفایی نبود...
( راستی انگار امام رضا (ع) ما رو هم باز دعوت کردن ...انشالله فردا عازمیم ...حلالمون کنین )
خیلی خیلی التماس دعا
در پناه حق
در شبی پر ستاره و مقدس
در سیاهی غار حرا
مردی گریستن آغاز کرد
پروردگارا ! نور و روشنایی را به من بنما
دلیل خلقتم را بر من روشن ساز
پس از مرگم به کجا می روم
راز این زندگی چیست ؟
که در آن مردمان دروغ می گویند و جنایت می کنند
چگونه می توانم مانع بدی و فساد شوم ؟
پروردگارا تو تنها راهنمایم هستی !
در آن شب صاف و پر برکت
جبرئیل به غار حرا آمد
محمد ص را در آغوش فشرد
طوری که گمان کرد زمان مرگش فرا رسیده است !
بخوان محمد (ص) , بخوان !
بنام پروردگارت
تو بنده برگزیده پروردگارت هستی
برای همه بشریت
.
.
( برای شنیدن ترانه با صدای سامی یوسف می تونید اینجا کلیک کنید !)

طبق نقل اقبال از محمد بن علی الطرازی از حضرت جواد (ع) روایت شده است که :
در رجب شبی است که برای مردم بهتر است از آنچه که آفتاب بر آن می تابد و آن شب بیست و هفتم ماه رجب است که در بامداد آن , حضرت رسول (ص) به نبوت مبعوث گردیده است و از شیعیان ما هر کس عمل آن را به جای آورد , مانند عمل شصت سال است …
مهمتر از هر چیز شناختن حق این شب و روز است…
پس باید از نعمت وجود مقدس پیامبر و مبعث آن حضرت …, قدرشناسی کنی که هیچ کس دیگر خواه پیامبر مرسل و خواه فرشته مقرب دارای چنین صفاتی نیست .
پس اگر کسی در این امر کوتاهی کند , نه ناشی از بی ایمانی , بلکه برخاسته از آلودگی به زخارف دنیوی و تکاثری است که انسان را حتی به زیارت قبور کشانده و از یاد خدا دور کرده است .
و اگر کسی به شادی خود در این روز بنگرد و ببیند که شادی او در روزهای دیگر مثل امروز یا بیشتر از آن است به معالجه روح خود بپردازد و بداند که پستی نفس و انس او به عالم طبیعت و صفات حیوانی او را به چنین روزی انداخته است !
( از کتاب گزیده و ترجمه کتاب المراقبات …نوشته سید محمدرضا غیاثی کرمانی )
سلام
عیدتون مبارک
التماس دعا
در پناه حق
بسم الله الرحمن الرحیم
اهل زمین در خواب غفلت فروفرفته اند , اما آسمانی ها سر از پا نمی شناسند ! همه مضطرب و منتظر ! ...
زیرا امروز نه تنها فاطمه بنت اسد که زمین و زمان چشم انتظار مولودی است . مولودی که خلقت نبی و حتی تمام افلاک وابسته به خلقت اوست !
لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک ....
فاطمه جان ! از چه نگرانی ؟ اینکه زنان قریش همراهیت نکرده اند؟ اینکه چشمان خود رابسته اند تا نوری که از جان تو تابش می کند و فرش تا عرش را روشن نموده است , نبینند ؟
مگر مکانی جز خانه من ...خدای علی اعلی , می تواند سزاوار تولد و ظهور همچون اویی باشد ؟
مگر هر زنی می تواند تو را یاری کند ؟ و مگر می تواند واسطه نزول او از افلاک به عالم خاک شود ؟
ای کعبه ! میهمانی که به سوی تو می آید میهمانی ویژه است ! او را در خود ماوا بده ! اما نه چون دیگران ....بابی دیگر برای او بگشا.....
که او مادر علی است !
یاعلی ! خوش آمدی مولا ! نمی دانم این چه سری است که ازلحظه ولادت در این عرصه خاکی غریب بوده اید !
اینقدر به خدا نزدیک ! و اینقدر در بین خلایق غریب !
امروز دست ما را هم بگیرید که ما نیز غریبیم ...گمشده ای تنهاییم ! ...
دلخوشیمان این سخن است که :
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن .....
پس مولا این دست ما و این چشمان منتظر ما ...
یاریمان کنید تا علی را بشناسیم , شیعه باشیم و اماممان نزد ما غریب نباشد !
مولا ! تولدتان مبارک!
مدتی شد دل هوای بی نشانی می کند روز تا شب با خیالت زنـــدگانی می کند
آرزوی دردمـــندی , ناتــــــــوانی می کـند گفــــتگوها با زبان بــی زبانی می کند
پاســــخ این گفــــتگوها را به پیــغامی بده
ما خــــــمارآلودگان را یــاعـــلی جامی بده
بیـــــنوایان رهــــت را هم ســرانجامی بده
ناتوانم , خســته ام , زارم , دخیلم یا علی مستمندم , بی کَسم , خوارم , دخیلم یاعلی
شرمســــارم چون گنهکارم دخیلم یاعــلی از جــــنابت خواهـــشی دارم , دخــیلم یاعلی
وعده ای , قولی , قراری یا که دشنامی بده !
ما خــــــمارآلودگان را یــاعـــــلی جامی بده
بیــــــنوایان رهـــــت را هم ســـرانجامی بده
( قسمت هایی از شعر "یاعلی" محمدعلی مجاهدی (پروانه ))
سلام .فرارسیدن این روز عزیز رو خدمت همه شما دوستان عزیز هم تبریک عرض می کنم و از همه تون التماس دعا دارم
یه تبریک ویژه هم به همه پدران بزرگوار , دلسوز و زحمتکش عرض می کنم مخصوصا پدر عزیز خودم !
و براشون آرزوی عمری بابرکت , سلامتی و هر چی آرزوی خوبه دارم !![]()
![]()
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
دوباره محرم شد ...ماه عشق ، جلوه وصال ...
خدمت همه دوستان عزیز تسلیت عرض می کنم !
فعلا از بس درگیر درس و امتحان و....هستم فکر نمی کنم قسمتم بشه اون طور که باید و شاید از این روزا استفاده کنم ...راستش می خواستم حداقل حال و هوای محرم رو اینجا بیارم ..توی وبلاگم
بازم نتونستم و فرصت نکردم حرفای دلم رو بنویسم....
اما بهتر دیدم بجای هر حرفی قسمت هایی از گنجینة الاسرار عمان سامانی رو اینجا قرار بدم که به زیبایی هر چه تمام تر همه حرفها رو زده ...
فعلا شروعش می کنم ...اگه فرصت شد ، به امید خدا بقیه اش رو هم می نویسم !
امیدوارم که بخونید و استفاده کند
اگه دلتون هوایی شد و اشکتون جاری فاتحه ای نثار روح شاعر بزرگوارش بکنید
و مارو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارین
.
.
.
گوید او چون باده خـــــــواران الست
هر یک اندر وقت خود گشتند مســت
زانبیـــا و اولیا ، از خـــاص و عـــــام
عهد هر یک شد به عـــــهد خود تمام
نوبت ساقیّ سرمســتان رســـــید
آنکه بد پا تا بسر مســــت ، آن رسید
.
.
گـــرم شد بازار عشـــق ذوفنـــــون
بوالعجب عشــقی! جنون اندر جنون!
.
.
نــاز معــشوق و نـیاز عاشـــــــقی
جـــــــور عذرا و رضـــــــای وامــــقی
.
.
گفت اینــک آمدم من ای کـــــــیا !
گفت : از جـــان آرزومـــــندم ، بیـــــا!
گـــفت بنگر ، برزدسـتم آســــتین
گفت من هم برزدم دامــــــن ، ببین !
.
.
کـــرد بر وی بــاز ، درهـــای بــــلا
تا کشـــانیدش به دشت کـــــــــربلا
داد مستـــان شقـــــاوت را خـــبر
کایـــــنک آمـــــــد آن حــــــریف دربدر
.
سرکشید از چـــار جانب فوج فوج
لشــکر غم ، همچنان کـــز بحر ، موج
یافت چون سرخیل مخموران خبر
کــــز خمــــــار بـــاده آیــــد دردســــر
خواند یکسر همـرهان خویـــش را
خواست هم بیگــــانه و هم خـویش را
گفتشان ای مــــردم دنیــا طلـــب
اهــل مصـــر و کوفــه و شــام و حلــب
مغـزتان را شور شــهوت غالبست
نفستان ، جـــاه و ریــاست طــالبست
ای اسـیران قضـــا ! در ایــن سفر
غیر تســـــلیم و رضا ، ایــن المــــفر ؟
همره مـــا را هوای خــــانه نیست
هر که جست از سوختن،پروانه نیست
نیست در این راه غــیر از تیر و تیغ
گو میـــا ، هر کس ز جــان دارد دریــــغ
جــــای پـــا باید بســـر بشتــــــــافتن
نـــــیست شــــرط راه ، رو بــرتـــافتن
.
.
.
در پناه حق
هوالرحمن






چشمه ها جوشید و جاری گشت دریا در غدیر باغ عشـــق و آرزوها شــد شــکوفا در غدیر
بــــــود پـــــــیدا در زلال جــــــــاری تکـــــبیرها نـــقطه پــــایان عــــــمر تشـــنگیها در غدیر
جـبرئیل آمــد کـه بلغ یا مـــحمد زآن که نیست ایـــن تــجلی را مجــال جـــلوه الا در غــدیر
تــا که بردارد پــــــیمبر پــرده از رازی بــــــزرگ کــرد بیرون زآستین دست خــدا را در غدیر
عــرشیان در اشتیاق خــاکـــیان می سوختنـد تـا عــــلی با دست احــمد رفت بالا در غدیر
لن تـــرانی گو تــــرانی گوی شـد تا جـلوه کرد با تـــماشایی ترین تـــصویر مولا در غـــــدیر
گفت : هر کس را منــم مــولا ، علـــی مولای اوست
کـــرد گـــل ، گــلنغمه احـــمد چـــه زيـــبا در غــدیر
( محمد علی مجاهدی )
فرارسیدن عید ولایت بر محــبان مولا مبــــارک !
التماس دعا
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
اول از همه این ایام عزیز بخصوص عید قربان رو خدمت همه دوستان تبریک میگم !
(البته با کمی تاخیر !
)
ان شالله تا عید قربان سال دیگه ما هم به میهمانی خانه خدا دعوت بشیم
و اما به تازگی با کتاب دیگه ای آشنا شدم به نام بهارانه از آقای سید مهدی شمس الدین که سخنان حضرت آیت الله بهجت رو پیرامون امام زمان ( عج ) جمع آوری کردن
با اینکه حجم کتاب خیلی نیست ....اما حاوی سخنان و متون جالبیه
به همین دلیل تصمیم گرفتم بعضی از متونش رو اینجا قرار بدم ...تا شما دوستان عزیز هم استفاده کنین :
غفلت از امام حاضر
هر کس باید به فکر خود باشد وراهی برای ارتباط با حضرت حجت ( عج ) و فرج شخصی خود پیدا کند ، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد ، یا نزدیک!
عده ای بودند که گویا حضرت غایب ( عج ) در پیش آنها حاضر و ظاهر بوده است ، مثل اینکه با بی سیم با آن حضرت ارتباط داشتند و جواب از ناحیه او می شنیدند !
با اینکه ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی ، امری اختیاری ماست ، به خلاف ظهور فرج عمومی. با این حال چرا به این اهمیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم و از این مطلب غافل هستیم ، ولی به ظهور و دیدار عمومی آن حضرت اهمیت می دهیم !
و حال آنکه اگر برای فرج شخصی به اصلاح خود نپردازیم ، بیم آن است که در ظهور آن حضرت از او فرار کنیم ! چون راهی که می رویم راه کسانی است که اهم و مهمی قائل نیستند.................
آثار دعای فرج
دعای فرج اگر موجب فرج عمومی نشود ، برای دعا کننده موجب فرج خواهد بود .ان شاء الله
چنانکه در برخی روایات آمده است :
دعا کنید که در آن فرج شماست .
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
فقط دو روزه دیگه تا سالروز ولادت هشتمین نور از انوار الهی باقی مونده ...
پیشاپیش فراررسیدن این روز عزیز رو به همه دوستان تبریک میگم
مدتی پیش با شعری زیبا از جناب آقای مجاهدی ( پروانه ) ، در وصف ثامن الحجج ، امام رضا ( ع)مواجه شدم و چون به دل خودم خیلی نشست فکر کردم بد نیست ضمن عرض تبریک خدمت دوستان ، این پست رو به شعر عنایتی ایشون اختصاص بدم
ان شالله اگه شما هم تونستین باهاش ارتباطی برقرار کنین ... رفتین تا مقابل درب حرم مولا و اذن دخول گرفتین ...
ما رو هم از یاد نبرین !
آن شب مدینه عطر پر جبرئیل داشت در سر امین وحی هوای خلیل داشت
ذکر تو را به زمزمه ی یا جلیل داشت صبر جمیل وه که چه اجری عظیم داشت
موسی به طور قرب خداوند بار یافت
تشریف مکرمت ز عنایات یار یافت
در هر دلی فروغ حضور مدینه بود در هر سری نشانه شور مدینه بود
خورشید بردمیده ز طور مدینه بود کآفاق مستنیر ز نور مدینه بود
چشم فلک ز شوق دل اخترشمار شد
آیینه جمال خدا آشکار شد
خورشید یافت تا شرف خاکبوسی اش گردن نهاد چرخ به انجمن جلوسی اش
با آنکه هست دولت شمس الشموسی اش از یادمان نرفته انیس النفوسی اش
شد سرفراز ماه ز خدمتگزاریش
خورشید سربلند از آیینه داریش
ای بوده با زبور و صحف آشناییت تورات سربلند ز معجز نماییت
شد جاثلیق مات فروغ خداییت جالوت محو شعشعه ایلیاییت
عمران صابی است کمال تو را گواه
نسطاص رومی است جلال تو را گواه
عارف اگر ز شعشعه هو تو را شناخت سالک ز قدر و منزلت او تو را شناخت
بیدل به خلق و خوی خداجو تو را شناخت من بنده کسی که چو آهو تو را شناخت
پیچد چو نی نوای تو در بند بندمان
یا ثامن الائمه رها کن ز بندمان
خورشید با جمال جمیلت جمیل نیست بر درگه جلال تو گردون جلیل نیست
جایی که همرکاب تو غیر ازخلیل نیست دیگر مجال پر زدن جبرئیل نیست
وقتی به محضر تو شرفیاب می شوم
از شرم شعله می کشم و آب می شوم
کوثر پیاله ای ز شراب طهور توست طور شهود پرتو فاش ظهور توست
سینای جلوه شاهد نور حضور توست خورشید هم از آینه داران روی توست
چشمم که محو حسن ملیح تو می شود
اشکم دخیل بند ضریح تو می شود
هر چند در مقام تو آلوده دامنیم اما به یمن لطف تو پاکیم و روشنیم
گر دست رد به سینه زنی دم نمی زنیم گیرم که در حریم تو غیریم و دشمنیم
دشمن رهین لطف عمیم تو بوده است
منت پذیر طبع کریم تو بوده است
آن زایرم که آمده با دست خالی ام رحمی به دلشکستگی و خسته حالی ام
بال و پری ببخش به بی دست و بالی ام کز شاعران حضرت مولی الموالی ام
پرواز را ز خاطر خود برده ایم ما
هر چند زنده ایم ولی مرده ایم ما
خواهی بخوان به پیشم و خواهی جواب کن یا لطف کن به حال دلم یا عتاب کن
یا بیش ازین خراب غمت را خراب کن اما مرا ز زمره یاران حساب کن
مپسند بار خواهش ما را به ذمه ات
سوگند می دهم به جوادالائمه ات
هر جا که می رویم خیال تو می کنیم درباغ گل خیال جمال تو می کنیم
صدها غزل نثار غزال تو می کنیم با این بهانه یاد وصال تو می کنیم
تا لطف خویش بیشتر از پیش کرده ای
ما را کبوتر حرم خویش کرده ای
عاشقان ثامن الحجج ! عیدتون مبارک
هوالرحمن
دلم از شب نشینی های زلفت دیر می آید
مسیرش پیچ در پیچ است و با تاخیر می آید
ملول از عقل بی پیرم که سرمستی نمی داند
من و عشقی که از او کار صدها پیر می آید
سکوت تلخ نخلستان غریبی تازه می جوید
که امشب بر ملاقات علی شمشیر می آید
به ذهن کوچه های کوفه گرد مرگ می پاشد
طنین گام های او که بس دلگیر می آید
خروشیدم که در این شهر آیا اهل دردی نیست ؟
که دیدم کودکی با کاسه ای از شیر می آید
رسد روزی که خواب ناز بتها را برآشوبد
که ابراهیم ما با نعره تکبیر می آید
____________________
بابا جان ! یا علی ! سلام
صدایم را می شنوید ؟
من با ظرف شیری در دست ، بر در خانه تان ایستاده ام ، در باز نمی کنید ؟
می دانم ظرف وجودم تمیز و در خور شان شما نیست ...اما...
امشب آمده ام تا به یتیمی ام اقرار کنم !
نمی دانم امشب در آسمان ها چه می گذرد ؟
آیا عرشیان نیز از این مصیبت به فغانند یا از شکوه پیوند دوباره آینه تمام نمای جلال خداوندی و مظهر کامل جمال الهی ، در حیرت مانده اند ؟
امشب عرشیان بر زمینیان فخر می فروشند که :
آی اهل دنیا ! علی (ع) اکنون اینجاست ...در جمع ما ...بر منبری بلند از نور ....شما لیاقت حضورش را نداشتید !!
آری ! ما قدر ناشناسی کردیم ... نفهمیدیم ...لطف خدا را حس نکردیم ...ما ظرفیت حضور نور را نداشتیم ......
فقط 9 سال زمین توانست حضور جلوه جلال و جمال الهی را با هم و در کنار هم تحمل کند ! وشاید فقط در این 9 سال بود که جواب ارنی موسی داده شد ...و می شد حضور حضرت حق را در خانه علی و فاطمه حس کرد ....
اما شیطان صفتان زشت کردار تاب دیدن زیبایی را نداشتند....پس علی تنها شد !
و چه عجیب است که جلوه جلال الهی ...اسدالله ...25 سال سکوت اختیار کند و فقط دل چاه را محرم اسرار خود بداند !
یا علی ! امشب زمینیان سکوت تو رانیز تاب نیاوردند !!!
اما مولا ... هنوز چشم یتیمان کوفه به راه مانده است ....
******************
شب های قدر هم فرا رسیدند ...خدا را سپاس که امسال هم هستیم و هنوز راه بازگشت را بر ما نبسته اند ! ...هرچند:
برایمان معرفی کرده اند شب قدر شب نزول قرآن است ...اما...
مگر نه اینکه سالهاست از صعود قرآن ناطق، در همین شب می گذرد ؟!
مفهوم این شب ها را چگونه درک کنیم؟ در حالیکه بواسطه جهل و بی شرمی خود نه معرفتی نسبت به مصداق آن ( بی بی فاطمه زهرا ) پیدا کرده ایم ...نه نسبت به قرآن و....
مولای من ! ما ادعا کرده ایم شیعه و محب شماییم !
اعتراف می کنم که تا کنون واقعا چنین نبوده ایم ...اما با تمام وجود خواهان اینگونه بودنیم !
امشب پرونده اعمال ما بدست پسرتان ، عزیز زهرا ، امام عصر و زمانمان داده می شود ....
وای بر ما ! که شیعه ایم و امام زمانمان هنوز در بین ما غریبند و سال هاست که چون شما سکوت اختیار کرده اند تا از بین این همه کوفی فقط 313 نفر یار واقعی ، یاریشان کند !
وای برما ....
وای بر ما و اعمال ما ...که برای مولایمان کاری نکرده ایم جز آنکه دل مبارکشان را بدرد آورده ایم !!!
آقا جان یا علی ! می شود امشب باز هم در حق این یتیمان پدری کنید ؟
و به عزیز زهرا سفارشمان را بکنید تا واسطه شوند و رزق امسال دلمان را نور ، معرفت و محبت اهل بیت قرار دهند ! باشد که از این ظلمت و بی خبری بدر آییم !
آمین!
در این شب های عزیز ما رو هم فراموش نکنید
التماس دعا
در پناه حق
هوالعزیز
سلام
چند وقت پیش داشتم قسمت دیگری از کتاب در محضر لاهوتیان رو می خوندم که برخوردم به این خاطره !
خیلی برام تکان دهنده بود ....
تصمیم گرفتم پست جدید وبلاگم رو به این خاطره اختصاص بدم
به این امید که همه مون عشق واقعی رو تجربه کنیم و در این راه ثابت قدم باشیم ...اما ادب رو همیشه رعایت کنیم و ...!
باید ثابت کنی که عاشقی !
مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی ( عاشق دلسوخته اهل بیت و از اکابر عرفا و سالکان الهی ) در سفری به عتبات ، با سر و وضعی بسیار آشفته و با پای برهنه و بسیار بیدلانه طی طریق می کرده است .
در اثنای راه به دشت همواری می رسد و همین که می خواهد از کنار جالیزی عبور کند، دهقان سالخورده عربی که سرگرم آبیاری بوده به او نهیب می زند که :
تو کیستی و با این سر و وضع در اینجا چه می کنی ؟!
می گوید :
من عاشق و دلباخته مولایم حسین بن علی (ع) هستم و بیدلانه به زیارت او می روم .
دهقان سالخورده با شنیدن این پاسخ بیل خود را برمی دارد و به او می گوید :
ادعای بزرگی کردی ! باید ثابت کنی عاشقی !
می پرسد : چگونه ؟
می گوید :
در میان عاشق و معشوق هیچ فاصله و حجابی نیست . از همین جا که ایستاده ای به محبوب خود سلام کن اگر جواب سلامت را دادند که هیچ وگرنه با همین بیل ادبت خواهم کرد !
مرحوم ملا آقا جان لحظه ای به فکر فرو می رود و برای اینکه طرف را بیازماید به او می گوید :
تو که این پیشنهاد را به من می کنی ، این آمادگی را در خود می بینی ؟
مرد عرب جواب می دهد :
من که ادعایی نکرده ام تا آن را ثابت کنم ، تو باید ادعای خود را ثابت کنی نه من ! که : البیّنة علی المدّعی
ولی با این وجود سلامی می کنم ، شاید جواب سلام مرا دادند !
و بعد تیمم می کند و رو به قبله می ایستد و می گوید :
السلام علیک یا اباعبدالله !
حاج ملا آقا جان از چهار جهت جواب سلام آن دهقان را از زبان محبوب خود می شنود و از هوش می رود !
دهقان او را به هوش می آورد و می گوید :
حالا نوبت توست ! برخیز و عاشقی خود را ثابت کن !
حاج ملا آقا جان هم با دست و پایی لرزان ، به قول خودش یک وضوی علمایی می گیرد و رو به قبله کرده با چشمی گریان و دلی سوزان عرضه می دارد :
السلام علیک یا اباعبدلله ! بابی انت و امی یا مولای !
حاج ملا آقا جان می گوید من جواب سلام خود را نشنیدم ولی آن پیرمرد عرب که شکسته دلی مرا دید با لحنی نصیحت آمیز به من گفت :
جواب سلام تو را دادند ولی خیلی آهسته !
انسان وقتی می خواهد به خدمت بزرگواری چون حسین بن علی (ع) برسد باید مراتب ادب را رعایت کند و در نهایت احترام و فروتنی به محضر آن حضرت سلام کند نه با ادعا !
باید آدم شد و آدمیت به داشتن سر و وضع پریشان نیست !!!
نتایج :
1. حضرت رحمن می فرماید : انّ اولیایی تحت قُبایی لا یعرفهم غیری !
2. ادعا ، سد راه سالک است ...چه ادعای عاشقی باشد چه دعوی فرزانگی !
در پناه حق
هوالرحمن
السلام علیک یا ولی الله
السلام علیک یا حجة الله
السلام علیک یا ثامن الحجج یا علی بن موسی الرضا
بالاخره بعد از 5-4 سال من رو دوباره مهمون خونه تون کردین مولا!
می خوام با همه وجود ازتون تشکر کنم ...اما نمی دونم چطور ...
مثل یه خواب شیرین بود ...چه زود تموم شد !
خیلی وقت بود که گذرم به خونه تون نیافتاده بود ...گم شده بودم ...
شاید صدای دلتنگی ها و ناله های دلم رو شنیدین : " مولا دلتنگم ...میشه امسال اسم من رو هم توی لیست مهمون هاتون بنویسین ؟" که همه موانع به بهترین وجه ممکن یکی یکی کنار رفتن و....
تا چشم باز کردم دیدیم ایستادم وسط صحن ، روبروی گنبد طلا و صدای اذان ظهر توی تمام حرم می پیچه ...
شاید هم مهمون اصلی تون من نبودم !
شاید همه ما به بهونه فرزانه ( خواهر کوچولوی عزیزم ) مهمون خونه تون شدیم
فرزانه من توی اولین روز ورودش به حرم ، روز 20 شعبان تولد 9 سالگیش رو جشن کرفت و با شما بیعت بست که از شیعیان واقعی تون باشه !
من هم براش آرزو کردم وقتی به سن من رسید تنها شوق پرواز نداشته باشه ...یک کبوتر باشه مثل کبوترای حرمتون !
شاید هم....
به هر حال چند روز مهمونتون بودیم و چقدر قشنگ بود این مهمانی در ماه جدتون حبیب خدا و قبل از میهمانی بزرگ الهی !
از خدا می خوام که زیارت دوباره و چند باره شما اهل بیت نصیب همه مون بشه ...اما این بار ان شاءالله زائر واقعی تون باشیم...
______________________________________
و اما سلام خدمت همه دوستان عزیز
این هم دلنوشته ها و سوغات اینترنتی !!!
من تقدیم به همه شما :
. تو این سفر یه لحظه یاد جشن تکلیف خودم افتادم ...13 سال پیش !
یادش بخیر اون وقت ها همیشه بهم می گفتن تو برامون دعا کن ...تو هنوز کوچکی... پاکی ...گناهت کمتره ...به خدا نزدیکتری!...اما حالا ! تو این سال ها اعمال صالحم بیشتر بوده یا گناهام ؟!!
. یه سوال بی جواب هنوز توی ذهنم هست : واقعا سن مکلف شدن دخترهای امروز هم مثل زمان پیامبر 9 ساله ؟...دختربچه های 9 ساله امروز از تحقیق و تقلید و رساله و...چیزی می فهمن ؟ توانایی روزه گرفتن و...رو دارن ؟...آیا فقط به خاطر دلخوشی پدر و مادرشون حجاب و نماز و....رو رعایت می کنن یا میشه اسمش رو اعتقاد گذاشت ؟
. لحظه اول ورود به حرم با دیدن اون همه زائر با خودم گفتم واقعا امام رضا (ع) چه سلطنتی دارن !...چه شکوهی ! الحمدلله ! این همه زائر !
اما چند لحظه بعد یه دفعه حالم عوض شد !...آیا واقعا همه اینها زائر واقعی مولان ؟...خود من ؟!!
فکر می کنم غربت یک امام بین شیعیانش سخت تر باشه تا .....الله اعلم !![]()
. توی حرم اسم تمام دوستانی که به خاطرم می رسید نوشتم واز طرف همه به امام هشتم سلام کردم واگر قابل بوده باشم نایب الزیارة بودم !....امیدوارم اسم کسی رو فراموش نکرده باشم ( این هم سوغاتی من از نوع اینترنتیش !!!!![]()
![]()
) :
البته ببخشید اگه خیلی خوانا نیست
!
در پناه حق
** ضمنا تبریک میگم :
۱. فرارسیدن ماه قرآن ماه میهمانی خداوند رو ...و
۲. آغاز سال تحصیلی جدید رو به تمام دوستان در حال تحصیل علم و معرفت
همواره موفق باشید
هوالمحبوب
می شنوی ؟
دوباره صدای هلهله عرشیان به گوش می رسد
همه در تلاشند ، زمین و آسمان را آذین بسته اند
چرا که او می آید !
در پانزدهیم (15) روز از ماه شعبان ، ماه حبیب خدا
می آید تا بگوید خدا یکی (1) است و چهارده (14) آینه دارد ، چهارده محبوب
و من چهاردهمین هستم !
او که عالم ، همه منتظر آمدنش بودند
ایهاالناس ! منم مهدی !
همان بقیه اللهی که خیر لکم بوده و هست ! ان کنتم مومنین !
گل نرگس !
تولدت مبارک مولا!![]()
اما مهدی جان ! ما همچنان منتظر ظهوریم
و بی تاب شنیدن آن ندای آسمانی!
چه لحظه باشکوهی است آنگاه که محبوب زمان بر خانه حضرت عشق تکیه می زند ،
و با صدایی که عرش را به لرزه می افکند محبان خویش را فرا می خواند :
کجایند منتظران من ؟
اناالمهدی !
کجایند آنها که فریاد می زدند :
متی ترانا و نریک
اینک زمان دیدار است
من حاضرم !
اما دریغ..........شما هنوز هم غایبید !!
آه مولا دلم پریشان است
اگر هنوز غایب باشم چه کنم ؟
شما همواره حاضر بوده اید ، برای آنان که اهل دل بوده و هستند !
کسی که هیچ گاه ندید و نشنید و نبود ، من بودم !
به قول حافظ :
میان عاشق و معشوق ، هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
یا مولا ! ای کاش عنایتی بکنید تا دوران غیبت ما به سر آید !
آنگاه خود بر تمام جهان جلوه گر شوید
اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من انصاره و اعوانه
آمین یا رب العالمین
هوالمحبوب
کیست این پنهان مرا در جان و تن کز زبان من همی گوید سخن ؟
گوید او چون شاهدی صاحب جمال حسن خود بیند به سر حد کمال
از برای خودنمایی ، صبح وشام سر برآرد گه ز روزن گه ز بام
لاجرم ، آن شاهد بالا و پست با کمال دلربایی ، در الست
جلوه اش گرمی بازاری نداشت یوسف حسنش خریداری نداشت
ماسوا آیینه آن رو شدند مظهر آن طلعت دلجو شدند
پس جمال خویش در آیینه دید روی زیبا دید و عشق آمد پدید
مدتی آن عشق بی نام و نشان بد معلق در فضای بیکران
پرده ای کاندر برابر داشتند وقت آمد ، پرده را برداشتند
ساقیی با ساغری چون آفتاب آمد و عشق اندر آن ساغر، شراب
پس ندا داد او نه پنهان ، برملا کالصلا ای باده خواران ، الصلا
جمله ی ذرات از جا خاستند ساغر می را ز ساقی خواستند
بار دیگر آمد از ساقی صدا طالب آن جام را برزد ندا :
ای که از جان طالب این باده ای بهر آشامیدنش آماده ای
این نه جام عشرت ، این جام ولاست دُرد او دَردست و صاف او بلاست
تر شد آن یک را لب ، این یک را گلو وز گلوی کس نرفت آن می ، فرو
چون موافق با لب همدم نشد آن همه خوردند و اصلا کم نشد!
باز ساقی برکشید از دل خروش گفت ای صافی دلان دردنوش
مرد خواهم همتی عالی کند ساغر ما را ز می خالی کند
انبیا و اولیا را با نیاز شد به ساغر ، گردن خواهش دراز
باز بود آن جام عشق ذوالجلال همچنان در دست ساقی ، مال مال
باز ساقی گفت تا چند انتظار ؟ ای حریف لا ابالی سر برآر !
چون به موقع ساقیش درخواست کرد پیر میخواران ، ز جا قد راست کرد
زینت افزای بساط نشأتین سرور و سرخیل مخموران ، حسین
گفت آنکس را که می جویی منم باده خواری را که می گویی منم
شرط هایش را یکایک گوش کرد ساغر می را تمامی نوش کرد !
عمان سامانی
ولادت دردانه حضرت حق رو به همه شیعیان علی الخصوص شما دوستان عزیز تبریک میگم
هر چه خواهی باش خاطر خواه باش
بنده ی درگاه ثارالله باش !
هوالرحمن
سلام
قصد داشتم زودتر از این ، درباره روزی چنین بزرگ بنویسم...اما توفیق حاصل نشد!
به هر حال مناسب دیدم در این واپسین لحظات مطلب زیر رو به دوستان تقدیم کنم
البته همراه با تبریک این عید عزیز! ![]()
ایشان ]حضرت آقای مجتهدی[ برای من تعریف می کردند که از همان سنین نوجوانی ]حدود 17 سالگی[ علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و برای رسیدن به نیروی تمرکز و و تقویت اراده تا جایی پیش رفتم که در قبرستان متروکه تبریز که بسیار مخوف و اسرار آمیز می نماید ، قبری برای خودم حفر کرده بودم و همین که شب سایه خود را بر آن گورستان می گسترد به سراغ همان قبر حفر شده می رفتم و تا صبحگاه به ذکر حضرت باری می پرداختم و بر آن بودم تا با این ریاضت دشوار به راز ساختن کیمیا آگاه شوم که روزی هاتف غیبی در گوشم گفت :
" جعفر ! کیمیا ، محبت اهل بیت عصمت و طهارت است ، اگر کیمیای واقعی می خواهی بسم الله ! این راه و این شما ! "
برگرفته از کتاب در محضر لاهوتیان نوشته محمد علی مجاهدی ( پروانه )
محبت اهل بیت !
بارها و بارها این عبارت رو شنیدیم ...همه مون ادعا داریم که شیعه ایم و از محبان اهل بیت !
اما از این ادعا تا اون حقیقتی که بعضی مثل آقای مجتهدی و... بهش رسیدن چقدر فاصله است ؟
واقعا محبت اهل بیت یعنی چی ؟
چطور میشه به این محبت رسید ؟
تازگی ها مخصوصا توی سال جاری که به نام پیامبر هم مزین شده جوی ایجاد شده برای مطالعه ، تحقیق ، ایجاد همایش و...به منظور شناخت این حضرات
حرکت خیلی خیلی خوبیه
اما آیا برای رسیدن به معرفت ، به اون حب واقعی مطالعه کفایت می کنه ؟
افرادی بودن و هستن که سالها مطالعه کردن و نوشتن و...آخر هم .....![]()
در عوض بعضی شاید اصلا سواد خوندن و نوشتن هم نداشتن ، اصلا نمی دونستن همایش چیه ! شاید تا حالا پاشون رو از روستاشون بیرون نذاشته بودن اما.....هفت شهر عشق رو طی کردن !
پس مشکل کجاست ؟
مدتیه این سوالات ذهنم رو مشغول کرده ...
و دست آخر نتیجه ای که تونستم بگیرم این بوده :
ما توقعمون زیاد شده و همتمون کم !
ما کم نمی دونیم...و باز هم متوقعیم که بیشتر بدونیم
اما مشکل اینجاست که به دانسته هامون عمل نمی کنیم و توقع بیشتر داریم!!!
برای چی باید بیشتر بدونیم؟ دانستن بیشتر فقط مسئولیت انسان رو زیادتر می کنه ....همین !
چه کارهایی ازمون خواستند انجام بدیم و ندادیم !
مگه اهل بیت رو الگوی خودمون قرار ندادیم؟ ...مگه نه اینکه دلمون می خواد از محبانشون باشیم ؟
برای نشون دادن دوستی مون چه کردیم ؟
زبانمون رو کنترل کردیم ؟ چشممون رو ؟ تا حالا یه نماز با حضور قلب خوندیم ؟ و.....
امشب بیاید با هم تصمیم بگیریم دوباره با پیامبر بیعت کنیم ...از نو مسلمان بشیم و اسلام بیاریم !
امشب همه با هم عهد ببندیم که به دانسته هامون عمل کنیم تا خودشون ندانسته ها رو بهمون بیاموزن !
و با هم زمزمه کنیم :
اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک
اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک
اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی
عیدتون مبارک
آسمونی باشین

