تبليغاتX
شوق پرواز

شوق پرواز

...


                             بسم الله الرحمن الرحيم

  کبوتر

گفتند: "كلاغ" ، شادمان گفتم : "پر"

گفتند: "كبوترانمان" ، گفتم : "پر"

گفتند: "خودت" ، به اوج انديشيدم

در حسرت رنگ آسمان گفتم :"پر"

گفتند: "مگر پرنده اي؟"، خنديدم

گفتند: "تو باختي" و من رنجيدم

در بازي كودكان فريبم دادند

احساس بزرگ پر زدن را چيدم

آنروز به خاك آشنايم كردند

از نغمه ي پرواز جدايم كردند

آن باور آسماني از يادم رفت

در پهنه ي اين زمين رهايم كردند

حالا ، همه عزم پر گرفتن دارند

دستان مرا دوباره مي آزارند

همراه نگاه مات و بي باور من     

از روي زمين به آسمان مي بارند

گفتند:"پرنده" گريه ام را ديدند

ديوانه ي خاك بودم و فهميدند

گفتم كه :"نمي پرد" ، نگاهم كردند

بر بازي اشتباه من خنديدند

 

منبع: پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

 


ادامه مطلب
+نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت10:45توسط شوق پرواز |
وقت است دگر مُشت کنی دست دعا/ را فریاد کنی نغمۀ «اَلُقُدسُ لَنا» را


بسم الله الرحمن الرحيم


نهادند «زین» لشکر ابرهه فیل‌ها را / ولی سر بریدند اول ابابیل‌ها را

به قرآن سر صلح دارند اینان، ببینید / سر نیزه تورات‌ها را و انجیل‌ها را

ببندید دستان بی تابتان را ببندید / فلاخن میارید از امروز سجیل‌ها را

دریغا به این قصه هرگز کلاغی نیامد / دریدند قابیل‌ها نعش ‌هابیل‌ها را

به دنبال «نیل و فرات» است و پر کرده فرعون / یزیدانه از خون نوزادگان نیل‌ها را

محمدمهدی سیار







یادش به خیر گفتۀ دریامَرد:

کافی‌ست سطل آبی اگر ریزیم...

جز آبروی رفته چه خواهد ماند

امروز اگرکه سیل نیانگیزیم؟

 محمد مهدي سيار



http://poem-palestine.blogfa.com/

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت7:38توسط شوق پرواز |
یکی کم است!

بسم الله الرحمن الرحیم

دوباره شک

میان رکعت نخست و

رکعت ششم

دوباره سجده های سهو

از این که بگذریم

باز در نمازهای من

یکی کم است.

(علیرضا قزوه)

 

+نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت14:3توسط شوق پرواز |
خیمه دل بوی محرم گرفت...

بسم الله الرحمن الرحیم


فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت...
(1)


تربت تو بوی خدا می دهد
بوی حضور شهدا می دهد...


مشعر حق عزم منا کرده ای
کعبه ی شش گوشه بنا کرده ای
تیر تنت را به مصاف آمده است؟
تیغ سرت را به طواف آمده است؟...


سلام

می شنوی؟ یا گوش های تو هم مثل من...؟

آری! نمی شنویم!...صدای گریه ای نمی شنویم! صدای العطشی نمی شنویم! ندای هل من ناصری نمی شنویم!...

وقتی صدای العطش و ناله و گریه همسایه دیوار به دیوارمان به گوشمان نمی رسد دیگر چه انتظاری باید داشت؟!...

اما...

هرچه هست و هرچه هستیم نزدیک محرم که می شود دل هامان عجیب هوایی می شود.

انگار مغناطیسی خدایی جذبشان می کند...دل هایی که حتی به سختی آهن شده اند!...

دل هایی که...

اما هنوز می توان ذره ای محبت در آنها یافت!


((امیدوارم قلب های ما در این گرداب ها به امام حسین(ع) نزدیک شود. کربلا تربت می سازد و همه ابدان شیعیان را تربت می کند. از عطش، آب بدن خشک می شود و تشنه دنیا و آخرت می شود. هم تشنه آب ظاهری می شود و هم تشنه آب معنوی. تشنگی، آب ِ بدن را می کِشد و کم می کند و آن را خشک و خاک و تربت می کند. کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می شود؛ همین بدن ظاهری، ولو نمرده باشد.

تربت را اگر به دریا بزنی، خجالت می کشد که طغیان کند و ساکت می شود. اگر آن را به تب چهل درجه عرضه کنی، فورا ساکت می شود و از آن بدن می رود- خجالت می کشد. تربت به او می گوید تو حرف نزن، من مال کربلایم. من از صبح تا ظهر عاشورا طوفان دیده ام. تو فقط یک طوفان دیده ای...

تمام ابتلائاتی که ما در دنیا می کشیم، با یاد کربلا ساکت می شود.

امیدوارم این ابتلائات ساکت شود سپس با خود کربلایی ها گریه کنیم- با خود امام حسین(ع) و حضرت زینب(س). چقدر شیرین است؛ هر گاه آنها گریه کردند، تو هم گریه کنی و هر وقت سرور داشتند، مسرور باشی. از مصیبت خود راحت شویم...یاد مصیبت آنها ما را راحت می کند...))

(طوبای محبت. دفتر چهارم. مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی)

شیعه تنها مگر نوحه خوانی است؟

ذکر الفاظ دور از معنای است؟

شيعه آيا فقط اشك و آه است؟

اين تصور بسي اشتباه است

اشک بی معرفت، آب چشم است

اشک با معرفت، تیغ خشم است...


گر حسيني شدي ترك سر كن

عزم پرواز بي بال و پر كن

گر به غربت گرفتار دردی

هجرت آغاز و از خود سفر کن

پيش از آن كز تو ذلت بسازند

خانه ي ظلم زير و زبر كن

شيعه و عافيت؟ وامصيبت

دين واشرافيت؟ وامصيبت

شیعه و خواب و راحت؟ دریغا

مسند استراحت؟ دریغا

اي شمايي كه در خود خزيديد!

شيعه ي راستين يزيديد!


آقا جان! یا اباعبدالله! می شود محرم امسال ما را تشنه کربلا کنید؟ تربت کنید؟ از مصائب خود راحت کنید؟...

شیعه کنید؟! حسینی کنید؟!

...


پاورقی1. قسمت هایی از اشعار مرحوم آقاسی

پاورقی2. الحمدلله فعلا چند ساعتی می شه که مشکل ای دی اس ال برطرف شده! امیدوارم که دیگه مشکلی پیش نیاد! فعلا که از فرصت حسابی استفاده کردیم!!

پاورقی3. ان شاءالله محرم امسال برای همه مون متفاوت از سال های گذشته باشه. یعنی می شه توی این چلّه ای که در پیش داریم کمی از نازیبایی ها رو کنار بذاریم و دنبال نور و زیبایی باشیم؟!

پاورقی4. غزه امروز تداعی کربلا می کند... اللّهم العن اول ظالمٍ ظلم حقّ محمّدٍ و آل محمّد و اخِر تابع له علی ذلک...اللّهم العنهم جمیعا...

پاورقی5. التماس دعا!



پی نوشت. محرم امسال به نظر محرم عجیبی است. انگار زمین و زمان هم به پیشواز رفته اند...امسال شیعیان بی تاب یافتن خیمه های مشکی پوش عزاداری حسینی اند تا شاید بتوانند مظلومانه و غریبانه سر بر دیوارش نهند و آرام آرام اشک بریزند و بی قرار شوند و فریاد بزنند که: یا حسین! آقا جان! چه باید کرد؟ چه باید کرد با این همه ظلم و این همه غربت و این همه دوری و این همه...؟

این روزها یزیدها و شمرهای زمان وقیح تر از قبل شده اند. این روزها همه نشسته ایم و نظاره می کنیم کربلایی دیگر را...

چه باید کرد؟

"همه‌ي مجاهدان فلسطين و همه‌ي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور" (+)


من به چه نحوی می توانم دفاع کنم؟ وظیفه من چیست؟...می دانم که باید حسینی شد! باید شناخت، امام زمان را و شمر زمان را! باید ایمان آورد و استقامت کرد، باید فریاد برآورد و تبری جست و...

اما...این محرم دل هامان بدست شما...ما را به آنجا که باید و آنچه که شاید رهنمون شوید!

و خود به دادمان برسید...


+نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت23:54توسط شوق پرواز |
وقت زیارت است مرا هم شهید کن

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

...امشب دوباره شور تغزل گرفته ام

حس شروع نغمه بلبل گرفته ام

مثل نسیم روی چمن ها دویده ام

هر جا رسیده ام خبر از گل گرفته ام

بر دامن همیشه بهاری و سبز تو

با نور اشک دست توسل گرفته ام

از آسمان برای همه ناز می کنم         تا گنبد طلایی تو پرواز می کنم

  

نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند

مردم صدای آمدنت را شنیده اند

این زائران خسته،به عشق ولادتت

با عرض تهنیت به حضورت رسیده اند

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا چقدر ریسه برایت کشیده اند!

بوی غذای حضرتی واین همه گدا

مهمان نوازهای حرم سفره چیده اند

ای کاش در ضیافت تو دعوتم کند       امشب خدا نگاه تو را قسمتم کند

 

من با تو از حصار غم آزاد می شوم

با خواندن سرود تو دلشاد می شوم

یکبار از خرابه ی دل بگذر و ببین

از برکت قدوم تو آباد می شوم

تا آن زمان که بیشه پر از رد پای توست

آهوی دل سپرده ی صیاد می شوم

از سنگ هم گذشتم و آهن شدم ولی!

دارم ز جنس پنجره فولاد می شوم!

عمریست زیر سایه ی دستت نشسته ام              جز تو رضا به هیچ کسی دل نبسته ام

  

هرگز زعشق خویش جدایم نمی کنی

محتاج بنده های خدایم نمی کنی

گفتی سه بار دیدن زوار می رسی

یا ایها الرئوف رهایم نمی کنی

دلتنگ روضه های حسین و محرمم

راهی خاک کرب و بلایم نمی کنی؟

این حرف آخریست که من با تو می زنم

مهمان سفرۀ شهدایم نمی کنی

خورشید من بتاب و دلم را سفید کن     وقت زیارت است مرا هم شهید کن

(علی صالحی)

  

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

*** 

اول. سلام. به سلامتی و دل خوش به نظر می رسه دوران ترک اجباری بنده بسر آمد! اگه می دونستم مشکلات اینترنتی ما امروز حل خواهد شد این همه خودکشی نمی کردم برای دو خط پی نوشت نوشتن توی پست قبل!!!

دوم. عیدتون مبارک. انشالله دوران هجران و دوری از خیلی چیزای مهمتر از نت هم هرچه زودتر بسربیاد! و انشالله عاقبتمون ختم بخیر بشه!

سوم. چند وقتیه خیلی خیلی اتفاقی مشتری اینجا شدم! قبلا بارها به سایت سر زده بودم اما اینجا رو ندیده بودم. خیلی اتفاقی توی سرچ کردن پیدا کردم و مشتری شدم فعلا! و چون به نظرم مباحث مربوط به "نماز" خیلی خیلی مفید و جالب بودن همه رو داخل یه فایل ورد کپی پیست کرده کمی مرتب کردم و بعنوان عیدی اینجا میذارم!(البته عیدی ای که... یه نفر دیگه سخنرانیش رو کرده یه نفر دیگه نوار رو پیاده کرده و روی سایت گذاشته شوق پرواز هم سرهم کرده و یه کم بهش رسیده و گذاشته اینجا!!...) به هرحال امیدوارم بخونید و عمل کنید و لذت ببرید و دعا کنید شوق پرواز هم عمل کنه و لذت ببره! ان شاء الله خداوند رحمان و رحیم بحق این شب و روز عزیز و بحق امام هشتم(ع) کمکمون کنه که از نمازگزاران محسوب بشیم! (اینم از فایل...اگه حجم این پست زیاد شده اطلاع بدهید فکری بنماییم!)

Namaz
Get your own at Scribd or explore others:
 
پی نوشت. راستی همین الان متوجه شدم این پست٬ پست ۱۱۰ ام وبلاگ شوق پروازه...اونم به نام فرزند بزرگوارشون و ذکر نماز! ...
پی نوشت ۲. فکر کنم دوستانی که توی سایت بالایی عضو نباشند نمی تونند فایل رو دانلود کنند. بنابراین فایل رو مجددا اینجا آپلود کردم(البته عضویت در سایت هم راه دیگه است!!)
 
التماس دعا
 
+نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت0:56توسط شوق پرواز |
عنوان آزاد!

هوالرحمن

سلام

 

عمر بگذشت به بی حاصلی و بلهوسی/ ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی

چه شکرهاست درین شهر که قانع شده اند/ شاهبازان طریقت به مقام مگسی

با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود/ هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی

بال بگشای و صفیر از شجر طوبی زن/ حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی

کاروان رفت و تو در راه کمینگاه به خواب/ وه که بس بی خبر از این همه بانگ جرسی...

 

احتمالا مدتی نیستم

و مدتی نمی نویسم

شاید نه حس نوشتن هست... و نه دلیل نوشتن!...

و شاید اصلا مدتی نباید نوشت...

 

ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی/ تا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟...

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی/ تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد/ آنگه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی...

 

باید گشت!... خیلی چیزها گم شده اند!...باید پیدا شد!...

 

سحرگه رهروی در سرزمینی/ همی گفت این معما با قرینی

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف/ که در شیشه بماند اربعینی...

 خدا زان خرقه بیزار است صد بار/ که صد بت باشدش در آستینی...

درونها تیره شد باشد که از غیب/ چراغی برکند خلوت نشینی

نه همت را امید سربلندی/ نه درمان دلی نه درد دینی...

نه حافظ را حضور درس و خلوت/ نه دانشمند را علم الیقینی

 

محتاج دعای دوستان هستم. اگر در این ایام عزیز، یادی از شوق پرواز کردید...

التماس دعا

...........................................

حسن ختام:

 

یا رب بحق مصطفی/ آن شاهد روز جزا/ بگذر ز عصیان و گناه

استغفرالله العظیم

حقّ علی شاه نجف/ آن صدر ایوان شرف/ عمرم به عصیان شد تلف

استغفرالله العظیم

یا رب به زهرای بتول/ عذر گناهم کن قبول/ هم روسیاهم هم ملول

استغفرالله العظیم

یا رب بحق مجتبی/ آن کشته زهر جفا/ رحمی نما بر حال ما

استغفرالله العظیم

حقّ شهید کربلا/ آن کشته راه خدا/ در راه حق شد سر جدا

استغفرالله العظیم

حقّ علی بن الحسین/ آن آفتاب عالمین/ دارم ز عصیان شور و شین

استغفرالله العظیم

حقّ امام پنجمین/ باقر شه دنیا و دین/ بر حال زار من ببین

استغفرالله العظیم

یا رب به شاه انس و جان/ صادق امام راستان/ رحمی نما بر عاصیان

استغفرالله العظیم

یا رب به موسی شاه دین/ باب الحوائج از یقین/ شرمنده از جرمم ببین

استغفرالله العظیم

یا رب به شاه دین رضا/ مسموم انگور جفا/ از هر چه گفتم ناروا

استغفرالله العظیم

حقّ تقی شاه جواد/ آن هادی راه رشاد/ إرحَم علی کُلِّ العِباد

استغفرالله العظیم

حقّ امام دین تقی/ یعنی علیّ بن النقی/ بخشا گناه این شقی

استغفرالله العظیم

حقّ شه دین عسگری/ آن خسرو دین پروری/ از هرچه کردم بگذری

استغفرالله العظیم

حقّ شه صاحب زمان/ آن پیشوای انس و جان/ بخشا گناه شیعیان

استغفرالله العظیم...

 

(قسمتی از توبه نامه...ذکر پدربزرگ مرحومم در سحرها و شبهای ماه مبارک

و تا آخرین لحظات حیات...)

 

باز هم التماس دعا

در پناه حق

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت1:46توسط شوق پرواز |
امشب آسوده بخواب مدینه...

هوالرحمن

 

امشب آسوده بخواب مدينه...آسوده بخواب!

ديگر كسي مزاحم روياهايت نخواهد شد!

آسوده بخواب كه امشب ديگر صداي گريه نمي‌آيد...

 

نه اينكه فكر كني همه چيز فراموش شده

و ديگر كسي نيست تا با اشك‌هاي خود اين شب طولاني را سحر كند...نه!

امشب به جاي او همه مي‌گريند...همه عالم!

 امشب علي(ع) مي‌گريد...بجاي زهرا(س)...اما نه همچون او...

 

دل‌هايي كه در خود ماوا داده‌اي امتحان خود را پس داده‌اند!

ثابت كرده‌اند كه مي‌شود از سنگ هم سخت‌تر بود ! كه پاره‌اي سنگ‌ها نيز در برابر خداوند هيچ ندارند...حتي سختي!

«...كه دل‌هايتان چون سنگ يا سخت‌تر از آن شد چه آنكه از پاره‌اي سنگ‌ها نهرها بجوشد و برخي ديگر از سنگ‌ها بشكافند و  هم آب از آن بیرون آید و پاره‌اي از ترس خدا فرود آيند...»*

دل‌هايي كه امتحان خود را بارها پس داده‌اند، آيا با اشك‌هاي علي(ع) نرم خواهند شد؟!

 

پس...

آسوده بخواب كه امشب زهرا(س) خاموش مي‌شود

و علي(ع) دلي عميق‌تر از دل چاه نمي‌يابد...

امشب علي غريبانه و مظلومانه مي‌گريد!

و بدا به حال دل‌هايي كه از دل چاه كمترند!

 

راستي هنوز صداي غربت در عالم طنين افكن است...

ما با زهرا(س) و فرزندش (عج) چه كرده‌ايم؟!

 

خداي زهرا(س)

از اين همه خواب غفلت خسته‌ايم.

بحق زهرا(س)

ما را نعمت بيداري عطا بفرما!

 

  

...زیبایی مدینه به غیر از بتول نيست

بي مهر او نماز دو عالم  قبول نيست

می پرسم از شما که رسولان غیرتید

زهرا (س) مگر خلاصه ي جان رسول نيست ؟

گيرم ولايت علي (ع)  از ياد برده ايد

آيا غدير و دست محمد (ص) قبول نيست ؟

آخر اصول عشق مگر چيست جز ولا ؟

آيا مگر حديث ولا از اصول نيست ؟

مهر علي (ع) ست روزي هر روز  مهر و ماه

وقتي چراغ ، فاطمه (س) باشد ، افول نيست

جبریل را به مرقد مولاي عاشقان

بي رخصتش هر آينه ، اذن دخول نيست

 

الله اكبر از تو كه الله اكبري

اي مادرپدر كه پدر را تومادري

 

زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول

با نام تو مدینه مدینه ست یا بتول

ای  مردمی که زایر راز مدینه اید

آه اي مجاوران حرم حج تان قبول

اينجا كنار حجره ي پيغمبر خدا

آيينه خانه اي ست پر از تابش اصول

آيينه اي كه ماه در آن مي كشد نفس

آيينه اي كه مهر در آن مي كند حلول

دربین ماه های خدا چون تو ماه نیست

ای بین فصل هاي خدا بهترين فصول

اينجا نماز خانه ي مولا و فاطمه (س) ست

اينجاست خانه ي علي (ع) و خانه ي رسول

 

زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی

پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی

 

شب گريه های غربت مادر تمام شد

زینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شد

امشب اذان گریه بگويد بگو، بلال

سلمان به آه گفت ابوذر تمام شد

طفلان تشنه هروله در اشک می کنند

ایام تشنه کامی مادر تمام شد

آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)

چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شد

تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد

محراب خون گريست كه منبر تمام شد

زاینده است چشمه ی زهرایی رسول

باور مكن که سوره ی کوثرتمام  شد

باور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته است

باور مکن حماسه ي حیدر تمام شد

 

زهرا (س) اگرنبود حدیث کسا نبود

زینب (س) نبود و واقعه ي کربلا نبود...

 

(عليرضا قزوه)

 

*. آيه 74 سوره مباركه بقره

+نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت22:29توسط شوق پرواز |
عشق یعنی دل سپردن در الست*** از مي وصل الهي مست مست

 

هوالرحمن

 

قـسم بر انشــقاق فــرق منشــق
زمــــين خالي مباد از حجت حـــق

خميني حـجـت حـق در زميـن بـود

امين دين خـــتـم المـرسلــــين بـود

 

خمـيني رفت فرزندش علي هست

خدا را شكر بر امت ولــي هست

 

الا مـس ها كـه در گرد و غـبـاريـد

به اكســــير ولايــــت تـن سـپـاريـد

 

طــلا آنــگــه طــلاي نـــاب گــردد

كـه در حـرم ولايـــت آب گـــــردد

 

(مرحوم آقاسي)

 

***

 

اشکم ولی ز چشم مدینه چکیده ام

یاسم که جای باغ به در آرمیده ام

 

چون ابر پشت پای علی اشک ریخته ام

چون آه در هوای علی پر کشیده ام

 

ای شبه مرد های مدینه چه میکنید

من ذوالفقار خسته ولی آب دیده ام

 

گفتی صلاح نیست که نفرینشان کنی

دست از دعا کشیدم و عزلت گزیده ام

 

همچون نسیم در زده ام خانه هایشان

هر شب به کوچه های مدینه وزیده ام

 

در جلوه ام دوباره مکرر نمی شوم

چون فرصتی گذشته ام و سر رسیده ام

 

نفسی فدا لنفسک یا مرتضی علی

هر چه بلای توست به جانم خریده ام

 

(حجت الاسلام رضا جعفری)

***

تسليت عرض مي‌كنم

التماس دعا


پ.ن با عرض شرمندگی گویا در نوشتن نام شاعر شعر دوم اشتباهی رخ داده بود که تصحیح شد.


+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت23:6توسط شوق پرواز |
دوس دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني

هوالرحمن


دوس دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني

من تو رو نيگات كنم، تو هم منو صدا كني

دل من زندونيه، تويي كه تنها مي‌توني

قفس و، وا كني و پرنده رو رها كني

قربون چشات برم، از راه دوري اومدم

جاي دوري نمي‌ره اگه به من نيگت كني

مي‌شه كنج حرمت، گوشه قلب من باشه؟

مي‌شه قلب منو، مثل گنبدت طلا كني؟

تو سرت شلوغه، زير دستيات فراوونن

از خدا مي‌خوام كمي نيگا به زير پا كني

تو غريبي و منم غريبم، اما چي ميشه

اين دل ِ غريبه رو با خودت آشنا كني؟


دوس دارم تو ايوون آينه ات، از صبح تا غروب

من با تو صفا كنم، تو هم منو دعا كني

به وفاي كفتراي حرمت منم مي‌خوام

كفتري باشم كه تنها تو منو هوا كني

دلمو گره زدم به پنجره ت دارم مي‌رم

دوس دارم تا من نرفتم، گره‌ها رو واكني

صد هزار دفه‌م شده، پاي ضريح زار مي‌زنم

تا دلت يه بار بسوزه دردامو دوا كني

دوس دارم كه از حالا تا صبح محشر، همه شب

من "رضا، رضا" بگم، تو هم منو رضا كني.

(سهيل محمودي)

 

سلام

راستش الحمدلله سفر زيارتي هم داره جور ميشه انگار !

انشالله فردا مهمون امام هشتم(ع) هستم

خلاصه حلالمون كنين!

در پناه حق

 


پ.ن . دو سه روزیه نمی تونم وبلاگ های بلاگفا رو باز کنم ...یعنی به محض باز کردن با این پیغام مواجه میشم:

You are not authorized to view this page

The Web server you are attempting to reach has a list of IP addresses that are not allowed to access the Web site, and the IP address of your browsing computer is on this list.

و البته متوجه منظور پیغام نمیشم!!...و اینکه چه مشکلی بوجود اومده !...

خلاصه هرچند الحمدلله هنوز قسمت مدیریت و نظرات وبلاگ خودم قابل مشاهده هستن! ولی فعلا توفیق نداریم وبلاگ دوستان رو ببینیم ...حتی دلم برای قیافه وبلاگ خودم هم تنگ شده!!()....

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت15:1توسط شوق پرواز |
خســـته ام...

 

هوالرحمن

 

 

خســــته ام از آرزوها،  آرزوهای شــــعاری
شـوق پرواز مجـــازی،  بال های استــعاری


لحظه های کاغـــــــذی را روز و شب تکرار کردن
خاطـــــرات بایگـــــانی، زندگی های اداری


آفـتاب زرد و غمگین، پــله های رو به پاییــــن
سقف های سرد و سنگین،آسمان های اجاری


عصر جدول های خـــالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیــــالی، نیمکت های خماری


رونوشت روزها را روی هم سنجاق کــــردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری


عـــاقـــبت پرونـــــده ام را با غـــــــبار آرزوهــا
خاک خواهد بست روزی، بــاد خواهد برد باری


روی میز خـــــالی من، صفــحه بـاز حــــوادث
در ستون تســلیت ها، نامی از ما یادگاری ...
قیصر امین پور

 


هيچي!...فقط التماس دعا!

دعا كنين يه جوري يه سفر زيارتي قسمتم بشه!...

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت22:14توسط شوق پرواز |
دل ما را دریاب...

 

گــاه گاهی به نـــــگاهی دل ما را دریــــــاب

جــــان به لب آمــده از درد ، خـــــدا را دریاب

 

اگر از دولت وصـــــــل تو مرا نیست نصـــیب

گــاه گاهی به نـــــگاهی دل ما را دریــــــاب

 

به امــــیدی به سر کـــوی تو روی آوردیــــم

شـــــهریارا ! بـــه در خــــویش گدا را دریاب

 

دل ما را به شــب هـــجر فـــروغی بفرست

شـــــبرو وادی انـــدوه و بـــلا را دریــــــــاب

 

سنگ ها می خورم از دست جنون دل خویش

من دیــــــوانــه انگشت نـــــما را دریــــــاب

 

کـــــاروان رفت و مـن از همسفران دورم دور

مــن از قـــافله شــــوق جــــدا را دریــــاب

 

راه بــــاریک و بسـي پرخــطر و تاریک ست

ســببی ســاز و دریـــن مهــلکه ما را دریاب

 

تا دلــــم بار غم عشـــق به منــــزل فکند

شـــهسوارا ! مــن افتاده ز پـــا را دریـــاب

 

تا فغان دل غمدیده ما راشنوی

نازنینا ! سحری باد صبا را دریاب !

 

(محمدعلی مجاهدی (پروانه ))

 

 

درپناه حق

 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت1:1توسط شوق پرواز |
السلام علیک یا اباعبدالله...

هوالرحمن

سلام

دوباره محرم شد ...ماه عشق ، جلوه وصال ...

خدمت همه دوستان عزیز تسلیت عرض می کنم !

فعلا از بس درگیر درس و امتحان و....هستم فکر نمی کنم قسمتم بشه اون طور که باید و شاید از این روزا استفاده کنم ...راستش می خواستم حداقل حال و هوای محرم رو اینجا بیارم ..توی وبلاگم

بازم نتونستم و فرصت نکردم حرفای دلم رو بنویسم....

اما بهتر دیدم بجای هر حرفی قسمت هایی از گنجینة الاسرار عمان سامانی رو اینجا قرار بدم که به زیبایی هر چه تمام تر همه حرفها رو زده ...

فعلا شروعش می کنم ...اگه فرصت شد ، به امید خدا بقیه اش رو هم می نویسم !

امیدوارم که بخونید و استفاده کند

اگه دلتون هوایی شد و اشکتون جاری فاتحه ای نثار روح شاعر بزرگوارش بکنید

و مارو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارین

.

.

.

گوید او چون باده خـــــــواران الست

هر یک اندر وقت خود گشتند مســت

زانبیـــا و اولیا ، از خـــاص و عـــــام

عهد هر یک شد به عـــــهد خود تمام

نوبت ساقیّ سرمســتان رســـــید

آنکه بد پا تا بسر مســــت ، آن رسید

.

.

گـــرم شد بازار عشـــق ذوفنـــــون

بوالعجب عشــقی! جنون اندر جنون!

.

.

نــاز معــشوق و نـیاز عاشـــــــقی

جـــــــور عذرا و رضـــــــای وامــــقی

.

.

گفت اینــک آمدم من ای کـــــــیا !

گفت : از جـــان آرزومـــــندم ، بیـــــا!

گـــفت بنگر ، برزدسـتم آســــتین

گفت من هم برزدم دامــــــن ، ببین !

.

.

کـــرد بر وی بــاز ، درهـــای بــــلا

تا کشـــانیدش به دشت کـــــــــربلا

داد مستـــان شقـــــاوت را خـــبر

کایـــــنک آمـــــــد آن حــــــریف دربدر

.

سرکشید از چـــار جانب فوج فوج

لشــکر غم ، همچنان کـــز بحر ، موج

یافت چون سرخیل مخموران خبر

کــــز خمــــــار بـــاده آیــــد دردســــر

خواند یکسر همـرهان خویـــش را

خواست هم بیگــــانه و هم خـویش را

گفتشان ای مــــردم دنیــا طلـــب

اهــل مصـــر و کوفــه و شــام و حلــب

مغـزتان را شور شــهوت غالبست

نفستان ، جـــاه و ریــاست طــالبست

ای اسـیران قضـــا ! در ایــن سفر

غیر تســـــلیم و رضا ، ایــن المــــفر ؟

همره مـــا را هوای خــــانه نیست

هر که جست از سوختن،پروانه نیست

نیست در این راه غــیر از تیر و تیغ

گو میـــا ، هر کس ز جــان دارد دریــــغ

جــــای پـــا باید بســـر بشتــــــــافتن

نـــــیست شــــرط راه ، رو بــرتـــافتن

.

.

.

در پناه حق

+نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت2:51توسط شوق پرواز |
عیدتان مبارک !

هوالرحمن

 

 

 

 

چشمه ها جوشید و جاری گشت دریا در غدیر            باغ عشـــق و آرزوها شــد شــکوفا در غدیر   بــــــود پـــــــیدا در زلال جــــــــاری تکـــــبیرها              نـــقطه پــــایان عــــــمر تشـــنگیها در غدیر   جـبرئیل آمــد کـه بلغ یا مـــحمد زآن که نیست               ایـــن تــجلی را مجــال جـــلوه الا در غــدیر 
تــا که بردارد پــــــیمبر پــرده از رازی بــــــزرگ              کــرد بیرون زآستین دست خــدا را در غدیر   عــرشیان در اشتیاق خــاکـــیان می سوختنـد               تـا عــــلی با دست احــمد رفت بالا در غدیر 
لن تـــرانی گو تــــرانی گوی شـد تا جـلوه کرد                با تـــماشایی ترین تـــصویر مولا در غـــــدیر    

گفت : هر کس را منــم مــولا ، علـــی مولای اوست

کـــرد گـــل ، گــلنغمه احـــمد چـــه زيـــبا در غــدیر

  ( محمد علی مجاهدی )


  فرارسیدن عید ولایت   بر محــبان مولا مبــــارک !

    التماس دعا

   در پناه حق

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت19:50توسط شوق پرواز |
ما را کبوتر حرم خویش کرده ای!

هوالرحمن

سلام

فقط دو روزه دیگه تا سالروز ولادت هشتمین نور از انوار الهی باقی مونده ...

پیشاپیش فراررسیدن این روز عزیز رو به همه دوستان تبریک میگم

مدتی پیش با شعری زیبا از جناب آقای مجاهدی ( پروانه ) ، در وصف ثامن الحجج ، امام رضا ( ع)مواجه شدم و چون به دل خودم خیلی نشست فکر کردم بد نیست ضمن عرض تبریک خدمت دوستان ، این پست رو به شعر عنایتی ایشون اختصاص بدم

ان شالله اگه شما هم تونستین باهاش ارتباطی برقرار کنین ... رفتین تا مقابل درب حرم مولا و اذن دخول گرفتین  ...

ما رو هم از یاد نبرین !

 

  آن شب مدینه عطر پر جبرئیل داشت                      در سر امین وحی هوای خلیل داشت

  ذکر تو را به زمزمه ی یا جلیل داشت                 صبر جمیل وه که چه اجری عظیم داشت  

موسی به طور قرب خداوند بار یافت

تشریف مکرمت ز عنایات یار یافت 


در هر دلی فروغ حضور مدینه بود                        در هر سری نشانه شور مدینه بود

خورشید بردمیده ز طور مدینه بود                           کآفاق مستنیر ز نور مدینه بود  

چشم فلک ز شوق دل اخترشمار شد

آیینه جمال خدا آشکار شد 


خورشید یافت تا شرف خاکبوسی اش                    گردن نهاد چرخ به انجمن جلوسی اش

با آنکه هست دولت شمس الشموسی اش                    از یادمان نرفته انیس النفوسی اش

  شد سرفراز ماه ز خدمتگزاریش

خورشید سربلند از آیینه داریش


  ای بوده با زبور و صحف آشناییت                         تورات سربلند ز معجز نماییت

شد جاثلیق مات فروغ خداییت                             جالوت محو شعشعه ایلیاییت

  عمران صابی است کمال تو را گواه

نسطاص رومی است جلال تو را گواه  


عارف اگر ز شعشعه  هو تو را شناخت                    سالک ز قدر و منزلت او تو را شناخت

بیدل به خلق و خوی خداجو تو را شناخت              من بنده کسی که چو آهو تو را شناخت

  پیچد چو نی نوای تو در بند بندمان

یا ثامن الائمه رها کن ز بندمان 

خورشید با جمال جمیلت جمیل نیست                     بر درگه جلال تو گردون جلیل نیست  

 جایی که همرکاب تو غیر ازخلیل نیست                  دیگر مجال پر زدن جبرئیل نیست

  وقتی به محضر تو شرفیاب می شوم

از شرم شعله می کشم و آب می شوم  


کوثر پیاله ای ز شراب طهور توست                      طور شهود پرتو فاش ظهور توست

سینای جلوه شاهد نور حضور توست                      خورشید هم از آینه داران روی توست

  چشمم که محو حسن ملیح تو می شود

اشکم دخیل بند ضریح تو می شود  


هر چند در مقام تو آلوده دامنیم                           اما به یمن لطف تو پاکیم و روشنیم

گر دست رد به سینه زنی دم نمی زنیم                      گیرم که در حریم تو غیریم و دشمنیم

  دشمن رهین لطف عمیم تو بوده است

منت پذیر طبع کریم تو بوده است 


آن زایرم که  آمده  با  دست  خالی  ام                     رحمی به دلشکستگی و خسته حالی ام

بال و پری ببخش به بی دست و بالی ام                     کز شاعران حضرت مولی الموالی ام

پرواز را ز خاطر خود برده ایم ما

هر چند زنده ایم ولی مرده ایم ما  


خواهی بخوان به پیشم و خواهی جواب کن             یا لطف کن به حال دلم یا عتاب کن

یا بیش ازین خراب غمت را خراب کن                   اما مرا ز زمره یاران حساب کن  

مپسند بار خواهش ما را به ذمه ات

سوگند می دهم به جوادالائمه ات

هر جا که می رویم خیال تو می کنیم                     درباغ گل خیال جمال تو می کنیم

صدها غزل نثار غزال تو می کنیم                          با این بهانه یاد وصال تو می کنیم 

تا لطف خویش بیشتر از پیش کرده ای

  ما را کبوتر حرم خویش کرده ای  

 

 

عاشقان ثامن الحجج ! عیدتون مبارک

 

 

 

+نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت19:45توسط شوق پرواز |
بنده درگاه ثارالله باش !

 

هوالمحبوب

 

کیست این پنهان مرا در جان و تن                  کز زبان من همی گوید سخن ؟

 

گوید او چون شاهدی صاحب جمال                  حسن خود بیند به سر حد کمال

از برای خودنمایی  ، صبح وشام                    سر برآرد گه ز روزن گه ز بام

 

لاجرم ،  آن شاهد بالا و پست                            با کمال دلربایی ،  در الست

جلوه اش گرمی بازاری نداشت                     یوسف حسنش خریداری نداشت

 

ماسوا آیینه آن رو شدند                                    مظهر آن طلعت دلجو شدند

پس جمال خویش در آیینه دید                          روی زیبا دید و عشق آمد پدید

مدتی آن عشق بی نام و نشان                             بد معلق در فضای بیکران

 

پرده ای کاندر برابر داشتند                                وقت آمد ، پرده را برداشتند

ساقیی با ساغری چون آفتاب                    آمد و عشق اندر آن ساغر، شراب

پس ندا داد او نه پنهان ، برملا                      کالصلا ای باده خواران ، الصلا

 

جمله ی ذرات از جا خاستند                           ساغر می را ز ساقی خواستند

بار دیگر آمد از ساقی صدا                                 طالب آن جام را برزد ندا :

ای که از جان طالب این باده ای                              بهر آشامیدنش آماده ای

       

این نه جام عشرت ، این جام ولاست             دُرد او دَردست و صاف او بلاست

 

تر شد آن یک را لب ، این یک را گلو            وز گلوی کس نرفت آن می ، فرو

 

چون موافق با لب همدم نشد                         آن همه خوردند و اصلا کم نشد!

باز ساقی برکشید از دل خروش                          گفت ای صافی دلان دردنوش

مرد خواهم همتی عالی کند                                 ساغر ما را ز می خالی کند

انبیا و اولیا را با نیاز                               شد به ساغر ، گردن خواهش دراز

 

باز بود آن جام عشق ذوالجلال                     همچنان در دست ساقی ، مال مال

 

باز ساقی گفت تا چند انتظار ؟                            ای حریف لا ابالی سر برآر !

 

چون به موقع ساقیش درخواست کرد           پیر میخواران ، ز جا قد راست کرد

زینت افزای بساط   نشأتین                      سرور و سرخیل مخموران ، حسین

گفت آنکس را که می جویی منم                     باده خواری را که می گویی منم

شرط هایش را یکایک گوش کرد                     ساغر می را تمامی نوش کرد !

 

                  عمان سامانی

                                             

                                               

 

ولادت  دردانه حضرت حق رو به همه شیعیان علی الخصوص شما دوستان عزیز تبریک میگم

                                          

                                          هر چه خواهی باش خاطر خواه باش  

                                          بنده ی    درگاه      ثارالله     باش   !

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت19:42توسط شوق پرواز |
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم


عيشي که مهياست رها نتوان کرد

 سر در سر يار بي وفا نتوان کرد

عمري که تو را هست غنيمت ميدان

 کان را چو نماز ها قضا نتوان کرد

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت14:4توسط شوق پرواز |