تبليغاتX
شوق پرواز

شوق پرواز

بسم الله الرحمن الرحيم



ز احمد تا اَحَد يك ميم فرق است/ جهاني اندرين يك ميم غرق است

يقينا ميم احمد ميم مستي است/ كه سرمست از جمالش چشم هستي‌ است

ز احمد هر دو عالم آبرو يافت / دمي خنديد و هستي رنگ و بو يافت

اگر احمد نبود آدم كجا بود؟ / خدا را آيه محكم كجا بود؟...

همان احمد كه جانش جام وحي است / به دستش ذوالفقار امر و نهي است

همان احمد كه ختم الانبيا شد / جناب "كنت كنزاً مخفيا" شد

همان احمد كه سرمستان عالم / بخوانندش: ابوالقاسم محمّد...

محمُد تا نبوّت را برانگيخت / ولايت را به كام شيعيان ريخت...

***

اي روح مباشران توحيد / سرحلقه ناشران توحيد

اي خال تو نقطه نبوّت / وي خطّ تو مصحف مروّت...

اي سايه فكنده بر سر خاك / "لولاك لما خلقت افلاك"

فردا كه به حشر رهسپاريم / چشمي به شفاعت تو داريم...

ما را مددي كه مست گرديم / بيرون ز هر آنچه هست گرديم

تا خرقه‌ي عقل رابسوزيم / صد شعله ز عشق برفروزيم...

(مرحوم آقاسي)


عيدتون مبارك


پ ن. ديشب مثلا تصميم داشتم احيا بگيرم!!...اونقدر عجيب غريب خوابم گرفت و بيهوش شدم كه...!!! اصلا نفهميدم كي خوابم برد و كي بيدار شدم!!......:(

پ ن2. ديشب بعد از مدتهااااااااااا دوباره توفيق پيدا كردم سري بزنم به بهشت!(منظورم همون جلسات هفتگي هيئت عاشورائيان‌ه!)...قبل از سخنراني طبق معمول قرآن تلاوت شد...دوباره سوره معارج...انّ الانسان خلق هلوعا...الا المصلين...اوصاف مصلين.........موضوع سخنراني هم نگراني بود و منشاء نگراني و...اينكه فقط 8 درصد نگراني هامون واقعيه و بايد دل بردباري آماده كنيم براي تحمل و پاس كردنشون...و اينكه بخشي از اين نگراني‌هاي واقعي ماحصل اعمال خودمون‌ه! بايد به اعمال گذشته تا حال خودمون نگاه كنيم...نه اينكه سرمون رو بلند كنيم و شروع كنيم به شكوه و شكايت...!!

ديگه چه جوري بايد بهم بفهمونن؟!!....

لا اله الا انت...سبحانك...انّي كنت من الظالمين...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت12:41توسط شوق پرواز |
...

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام


ديروز تو موقعيتي داشتم توي خلوت خودم به ضعيف النفسي بعضي خرده مي‌گرفتم و...

چيزي نگذشت...حالم گرفته شد!...بهتره بگم يه جورايي خودم باعث شدم حالم گرفته بشه...

ياد نفس خودم افتادم...اينكه براي تربيتش چه كردم؟...اينكه...

عيب كسان منگر و احسان خويش/ ديده فرو بر به گريبان خويش...

.........................


امروز داشتم مي‌خوندم:

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا. إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا. وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا

إِلَّا الْمُصَلِّينَ...

چقدر شرمنده شدم!...شده تا حالا اينقدر شرمنده باشيد كه حتي روتون نشه نماز و قرآن بخونيد...؟

بعد هم كه يه جوري خونديد بيشتر احساس شرمندگي كنيد...كه اين هم از بندگي كردن ما...اينم از نماز خوندن و...؟!!

آيات بعدي شرح اوصاف "مصلين" بود و...........خدااااااااا..........چه كنم از دست خودم؟؟!!!

اگه به فرياد اين بنده‌ات نرسي مي‌ترسم عاقبتش بشه:

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ .

وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ...

دلت مياد؟.....................................


شهادت امام موسي كاظم(ع) رو خدمت پسر بزرگوارشون حضرت علي‌بن موسي الرضا(ع) و همچنين امام زمان(عج) و تمامي دوستان تسليت عرض مي‌كنم.


پاورقي. آيات 19 تا 34 سوره مباركه معارج و آيات 25 و 26 سوره مباركه حاقّه. تكليف خوبي بود براي تعطيلات آخر هفته!...اي كاش بواقع اينها رو تكاليفي مي‌ديديم كه بعد از تعطيلات سراغش رو ازمون مي‌گيرن! و اگه خوب حاضر نكرده باشيم شرمندگي رهامون نمي‌كنه...


+نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت22:17توسط شوق پرواز |
مدلسازي اسلامي!!

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام


جاي دوستان گرامي خالي! چند روز پيش جشن عقد يكي از اقوام دعوت داشتيم. داماد و عروس مؤمن معتقد و مؤمنه معتقده!!...خانواده‌ها هم هر دو مذهبي و اغلب ملبّس و معمّم و...!

ما هم پس از مدتها با خيال راحت و خوشحال! راهي جشن شديم تا شايد جواب چند سوالي كه روزگاريست فكر و ذهن‌مان رو به خود مشغول كرده بيابيم!
ولي باز هم...
راستش چند وقته دنبال يه مدل درست و حسابي مي‌گردم براي جلسات شاد اسلامي! اينكه چطور ميشه يه جشن عقد، عروسي، تولد و...گرفت كه درش گناهي نشه...يا بهتر بگم حداقل گناه ممكن بشه!...در عين حال خاطره خوشي در ذهن حاضرين برجا بگذاره...تا ديگران هم رغبت پيدا كنن و...ادامه‌دار باشه!
متاسفانه اين روزا سبك مراسم‌هايي از اين دست داره به سمت و سوي خاصي ميره...و من فكر مي‌كنم بهترين كار فقط و فقط دوري از اين مجالس نيست...تازه اگه بشه و اگه بتونيم و...!
- توي مجلس مذكور الحمدلله خبري از موسيقي فلان و اركستر بهمان و ...نبود...ولي مدل ارائه شده هم خيلي مدل جالبي از آب درنيومده بود!...چند نفر مداح (از عناصر ذكور!) دعوت شده بودن ...ولي چشمتون روز بد نبينه!!!
آخه برادر من! يه كم موقعيت سنجي يه نگاهي به مجلس و شرايط هم بد نيس!...اين ملت كه بعضا حتي عادت كردن به چيزاي ديگه رو آورديم(آوردن!) به اسم مجلسي  اسلامي و...نشوندن اينجا و قراره شما مجلس رو براشون گرم كني...قرار نيست كه روضه بخوني!!
اين طور كه جنابعالي براي "آقا داماد" مي‌خونديد بنده دلم مي‌خواست بشينم براي داماد بينوا هاي هاي گريه كنم!!
قرار نيست شعر نامربوط بخونيم...قرار نيست اشعار بي محتوا بخونيم...قرار نيست حرف از غنا و...پيش بياد...اما آخه اين جوري؟!...

- ما كه بالاخره سر درنياورديم كه تشريف فرمايي جناب داماد(اون هم از نوع مؤمن معتقد و...) توي مجلس زنانه چه حكمي داره؟ اون هم با فرض اينكه بدونه توي اين جمع‌هاي خاص و علي الخصوص تو اين دوره زمونه هرچقدر هم اعلام كنن و "يا الله" بگن باز هم قرار نيست همه سعي در پوشاندن خودشون داشته باشن!!!...
حالا از جناب داماد بگذريم!...ساير آقايون شامل پدران عروس و داماد و برادر و دايي و عمو چه حكمي داره؟!...دست مراجع بزرگوار درد نكنه...در صورت امكان لطف كنيد بفرماييد همين افراد اگه ملبس و معمم باشن قضيه سخت تر ميشه يا نه؟!

- و اما حد پوشش و حجاب در مقابل محرم بايد چقدر باشه؟ آيا محرم بودن به معناي هر نوع پوششي داشتن‌ه؟

- بالاخره حكم بزن و بكوب و حركات موزون چيه ما نفهميديم! گاهي از قول مراجع بزرگوار مي‌شنويم كه كلا جايز نمي‌دونن و...گاهي همين رو مي‌خونيم...بعد كمي تا قسمتي سرچ مي‌كنيم...از حرام بودن و جايز نبودن كلي مي‌بينيم تا فقط براي همسر جايز است تا با شرايطي اگر خوف مفسده نباشد و حرامي واقع نشود و تحريك كننده نباشد و نامحرمي نباشد و...اشكال ندارد و....
ولي نهايتش مي‌خوريم به بحث احتياط و لهو ولعب و...با اخلاق مؤمن سازگار نيست و....
بعد مي‌بينيم جماعتي از خانم‌هاي آقايون ملبس و معممِ كاردرست توي مجلس مشغولند! مشغول بودني....!!!
سؤال مي‌پرسيم با اين مقدمه كه من خودم تازه چند وقته كه به دنبال اين سؤالاتم و ادعاي از آسمان هفتم آمدن و...رو ندارم...فقط مي‌خوام بدونم مدل صحيح چه مدلي‌ه و...؟
پاسخ مي‌شنويم كه با اين شرايط اشكال نداره...بعضي هم گفتن شب و روز عروسي اشكال نداره...به دف بزني اشكال نداره...به چيزي غير از آلات موسيقي مثه درقابلمه و ميز و...بزني اشكال نداره و...ذهن و دل من قانع نشده...بدتر گيج مي‌زنه!
پاسخ ميدن بستگي داره دل مريض! تو مجلس باشه يا نه يا جو مجلس فلان طور هست يا نه...و من موندم فكري كه همين فاميل خودمون رو هم تا چه حد مي‌شناسم...چه برسه به خانواده عروس كه دفعه اوله كه مي‌بينمشون....

- الهي شكر خبري از مراسم "خوش‌آمديد" كه عروس دست داماد رو مي‌گيره مياره سر هر ميز تا قشنگ يكي يكي خانم‌هاي بزك كرده فاميل رو ببينه، با اونها آشنا بشه (آخه نميشه حالا توي شرايط ديگه‌اي اين آشنايي صورت بگيره و...؟) و بگه خوش‌آمديد نبود و الهي شكر داماد زير بار انجام همون حركات مورد بحث وسط جمع بانوان گرامي نرفت!!!!

- مجلس تمام شد و عروس كشون...(با اين مراسم هم كمي تا قسمتي مشكل دارم...)
بعدا از خانواده داماد شنيدم كه همين فاميل محترم (با همون لباس‌هاي مخصوص!) راه رو بستن و ماشين‌ها رو نگه داشتن و بوق زدن و داماد  رو به زور! براي كمي تا قسمتي حركاتِ...از ماشين پايين آوردن و....!!!!

خلاصه به هرحال به نسبت مراسم اين روزها و... جشن خوبي بود ...ولي انگار باز هم اون مدل‌ه پيدا نشد!


توضيح ضروري از باب آب نكشيدن سجاده‌  و اين جور چيزا...: همون طور كه گفتم بنده هم فقط مدتي‌ست به صرافت افتادم كه بفهمم چي صحيحه و چي غلط! شايد واسه همينه كه بعضي تازگي يه جورايي نگاهم مي‌كنن و فكر مي‌كنن سرم خورده تو دري ديواري جايي!...ولي خب چند وقته انگار اگه خدا بخواد يه جوراي ديگه‌اي دارم فكر مي‌كنم...از لطف خدا...و مخصوصا فكر مي‌كنم بعضي از همين مراسم و همين يه شب و يه روزها و...نقش خيلي خيلي سرنوشت سازي مي‌تونن توي زندگي‌مون بازي كنن...كه متاسفانه اغلب ازش غافل ميشيم!
و اميدوارم يه روزي بتونم فكري اساسي به حال اين غافل بودن‌ها بكنم!!

توضيح ضروري جهت از بين بردن هرگونه سوء تفاهم احتمالي: اشاره به لباس خاص و...فقط براي اين بود كه تاكيد كنم به نظرم برخي لباس‌ها صرفا لباس نيستن!...بايد مراقب بود...مردم مي‌بيين و قضاوت مي‌كنن! 


بي ربط نوشت...؟...!....:

جناب A B عليكم السلام! راستش اصلا انتظار چنين متني رو نداشتم. نه اينكه به اصل مسئله اشكالي داشته باشم...كه من كيم كه داشته باشم؟!!...ولي توقع نداشتم!...يعني متوجه نميشم چطور فكر كرديد و براي من نوشتيد..؟...نمي‌خواستم چيزي بنويسم...ولي...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت22:34توسط شوق پرواز |
اين خانه بي‌دليل ترك برنداشته‌ست!

بسم الله الرحمن الرحيم


السلام عليك يا باب الله

السلام عليك يا عين الله الناظره و يده الباسطه و اُذُنه الواعيَه

السلام علي حبل الله المتين و جَنبه المكين

السلام علي اَبي الحسن عليّ بن ابيطالب و رحمة الله و بركاته


((...اميرالمؤمنين(ع) اولي الامر بود. امر خدا بود كه آمد. لذا كاملاً سنگِ تمام در ترازو گذاشت. هم زمين را، هم آسمان را، هم انبياي سلف را، همه را سنگ تمام گذاشت. خدا تمام وعده‌هايي كه تا آن وقت به خلقش داده بود، با علي(ع) آشكار كرد. فرمود نترسيد، مأيوس نباشيد؛ امر خدا يك مرتبه آمد. امر خدا همين علي(ع) است. جز پيامبران صاحب كتاب، ديگران او را نشناختند. اما نور او با آنها كار مي‌كرد. درون آنها بود. قوّت قلبي بود كه با آن كار مي‌كردند و خدا را عبادت مي‌كردند. يعني داراي چراغ مي‌شدند اما نمي‌دانستند كه چراغ كيست و چيست. فقط پيامبران صاحب كتاب، صاحب قرآن و تورات و انجيل و زبور، علي(ع) را شناختند. او را در سرّ خود شناختند. پيامبر ما(ص) او را هم در سرّ ديد و هم در ظاهر. علي(ع) از خانه خدا در مكه بيرون آمد و پيامبر، او را بغل گرفت.

علي(ع) خود نيز فرمود كسي مرا و حقيقت مطلب را درباره من نمي‌تواند بشناسد، الّا نبيّ مرسل يا ملك مقرّب- يعني چهار ملك مقرّب كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل هستند- و مؤمني كه قلبش ممتحَن باشد. امتحان داده باشد. يعني شيعيان و دوستاني كه آماده باشند تا اگر ابتلا و مصيبتي به دنياي آنها خورد به آخرتشان نخورد. مزاجشان اين طور باشد. آنها مي‌گويند خدايا وَ لا تَجعَل مُصيبَتَنا في دينِنا خدايا اين مصيبت ما را در دينمان قرار نده. وَ لا تَجعَلِ الدُّنيا اَكبَرَ هَمَّنا. دنيا را بزرگترين همّ من قرار نده...))

(طوباي محبت، كتاب چهارم- مجالس عارف مرحوم حاج محمداسماعيل دولابي)


بنت اسد رسيد و دعا كرد كاي خدا

آمد برون ز كعبه مناداي مستجاب

كي آمد و چگونه؟ كجا بود و كي رسيد؟

از ذات حق سؤال مكن هست بي‌جواب

كعبه نداشت ظرفيت جلوه اين همه

تصوير چون بزرگتر آمد شكست قاب

ما مست كرده‌ايم و به معراج مي‌رويم

از كاسه‌هاي لم يلد سوره شراب

ما را خراب باده توحيد كرده‌اند

جمع نقيض را نگر؛ آبادي خراب

آري بزرگتر ز علي نيست آيه‌اي

آري زلال‌تر ز علي نيست حق ناب...

(رضا جعفري)


سلام


فرارسيدن عيد اكبر و سالروز ولادت اميرالمؤمنين، حضرت علي (ع) رو تبريك عرض مي‌كنم

همچنين تبريك ميگم خدمت تمام پدران زحمتكش و مهربان بويژه پدر عزيزم


اين روزهاي عزيز شوق پرواز رو هم از دعاي خيرتون بي‌نصيب نگذاريد

خلاصه محتاج دعاييم شديدا فجيعا!


+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت9:59توسط شوق پرواز |
عنوان ندارد!

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام


عيد ولادت باسعادت حضرت جوادالائمه(ع) و شش ماهه حضرت سيدالشهدا(ع)، حضرت علي‌اصغر مبارك


سقربن ابی دلف می‏گوید: از امام جواد(ع) شنیدم که می‏فرمود: «پس از من فرزندم علی امام است. دستور او، دستور من و سخن او، سخن من و طاعت او، طاعت من است و امام پس از او، فرزندش حسن است. دستور او، دستور پدرش و سخن او سخن پدرش و طاعت او، طاعت پدرش باشد.» سپس سکوت کرد. گفتم: ای فرزند رسول خدا! امام پس از حسن کیست؟ او به شدّت گریه کرد و آن گاه فرمود: «انّ من بعد الحسن ابنه القائم بالحقّ المنتظر؛ پس او حسن، فرزندش قائم به حق امام منتظر است.»

عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا او را قائم می‏گویند؟ فرمود: «لأنّه یقوم بعد موت ذکره و ارتداد اکثر القائلین بامامته؛ به این جهت که پس از آن که یادش از بین برود و اکثر معتقدین به امامتش برگردند، قیام می‏کند

گفتم: چرا او را منتظر می‏گویند؟ فرمود: «لأنّ له غیبةً یکثر ایّامها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزی‏ء بذکره الجاحدون و یکذب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجوفیها المسلمون؛ به راستی به این جهت (او را منتظر می‏گویند) که برای او غیبتی است که مدّتش زیاد شود و زمانش طولانی گردد. پس مخلصان در انتظار قیامش باشند و شکّاکان انکارش کنند و منکران یادش را استهزا کنند و تعیین کنندگان وقت ظهورش دروغ گویند و شتاب کنندگان (به ظهورش) هلاک شوند و تسلیم شوندگان در آن نجات یابند.»


پاورقي 1. اينجا كامل‌تر بخونيد: +

پاورقي 2. جدا چقدر امام زمان‌مون رو حاضر و ناظر مي‌دونيم؟! چقدر حضورشون رو در زندگي‌مون حس مي‌كنيم و ملموس‌ه برامون؟! چقدر منتظريم؟ چقدر معتقديم؟ چقدر به يادشون هستيم...؟!...

پاورقي 3. دلم تنگ شده...براي گنبد طلا، براي قدم زدن توي صحن و رواق، براي باب الجواد و اذن دخول و ...

تا لطف خويش بيشتر از پيش كرده اي

ما را كبوتر حرم خويش كرده‌اي...

پاورقي 4. يه عالمه حرف و درد دل و ...دارم راجع به موضوعات مختلف كه نمي‌تونم بنويسم. چه كنم؟!!

پاورقي 5. كاش مي‌شد يه مدت در وبلاگ و اينترنت و دانشگاه و سياست و انتخابات از هر نوعي و....رو تخته مي‌كردم و به چيزاي ديگه مي‌رسيدم! مي‌دونم اين جوري درست نيست...اين راهش نيست! ولي فكر كنم در شرايط فعلي تنها راه همين باشه!...كه البته اين راه هم...

بعضي اين روزا توفيق دارن حداقل سه روز اين كار رو انجام ميدن...سه روز تنها با خدا...

اما من...توفيق همين رو هم ندارم...مثه توفيق خيلي چيزاي ديگه كه سالهاست ندارم..........

شايد هم دارم...اما خودم هنوز اونقدر بزرگ نشدم كه.......

نه خدا! اشتباه نشه! ناشكري نمي‌كنم! به داده و نداده‌ات شكر...


پي‌نوشت. امروز(شنبه) از صبح زود با بسم الله و انّا انزلناه و آيت الكرسي و ياعلي مدد و...همراه دوستم وارد آزمايشگاه شديم به اين اميد كه ان شاءالله آخرين روز كارمون باشه و جواب بگيريم و بريم سراغ جمع آوري و تحليل نتايج و نوشتن پايان نامه...اما...تا نزديك غروب، ساعت 7 و 8 خودمون رو كشتيم و دوبار نمونه‌ها رو آماده كرديم و داخل دستگاه گذاشتيم...هربار هم 3 ساعت زل زديم به مونيتور و براي پايين و بالا رفتن هر منحني كلي دعا و نذر و نياز كرديم...نشد! جواب درست و حسابي نگرفتيم! باز يه جاي كار مي‌لنگيد...
الان هم خيلي خسته‌ام! ولي خوابم نمي‌بره...و واقعا موندم چه بايد بكنيم؟!
اي كاش حداقل استاد گرامي به حرفمون گوش مي‌داد و مرغش يه پا نداشت! اي كاش اين مواد فلان فلان نشده اين قدر گرون نبودن كه...بماند!
هر سري نتايج‌مون يه جور از آب درمياد!...اي خدا من چه بكنم؟...دو ماه ديگه بايد دفاع كنم!
فقط خدا كنه فردا استاد يه دليل درست و حسابي بياره...يه راه حل درست و حسابي نشون بده! نه اينكه دوباره همه تقصيرات رو بندازه گردن ما و خطاي انساني و معجزه(!) و...!!
شرمنده‌ام! لطفا نياييد بگيد چرا دوباره چند وقته اينقدر آه و ناله مي‌كني و ...
واقعا اعصابم بهم ريخته!...از مسائل مختلف...يكيش هم همينه!
فقط دعا كنين...دعا كنين اين مرحله آخر هم به خير و خوشي رد بشه...

خيلي حرف راجع به پايان نامه و اساتيد و دانشگاه و تحصيلات تكميلي و...دارم...شايد يه روزي گفتم!

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت11:59توسط شوق پرواز |
درد دل انتخاباتي...از نوعي ديگر!

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام

- چند روزه بلاگفا رو باز مي‌كنم...تصميم مي‌گيرم چيزي بنويسم اما..."حال"‌ش نيست!

هر دفعه موضوعي پيدا ميشه يا پيدا مي‌كنم براي نوشتن اما باز هم...

مناسبت‌هايي اومدن و رفتن كه شايد اگه يكي دو سال پيش بود نمي‌ذاشتم اينجا سوت و كور بمونه:

"مادر زينب خوش آمدي"..."اين الرجبيون؟..."..."ليلة الرغائب...آرزوهات رو روي كاغذي بنويس و يكي يكي از خدا بخواه..." و......

ولي "حال"‌ش نبود...و هنوز هم نيست...

انگاري چند وقته اين "حال" رفته و خبري ازش نيست...


- اين روزا بحث انتخاب و انتخابات اعصابم رو بهم ريخته! اون از انتخابات شكوهمند 40 ميليوني‌ كه اين طور جشن گرفتيم! و اين از...

اين روزا انتخاباتي از نوع ديگه خسته‌ام كرده! انتخاباتي كه حداقل 6-7 ساله درگيرش شدم!...انتخاباتي كه...

...

كي گفته توي وبلاگ ميشه حرف زد؟! كدوم مشاوري بود مي‌گفت توصيه مي‌كنيم همه يه وبلاگ بزنن و حرف‌هاشون رو اونجا بگن تا حنّاق(حنّاق؟) نگيرن؟!! آخه اينجا ميشه حرف زد؟!...

اينجا هم خيلي حرفا رو نميشه گفت....ميشه؟!

خسته شدم خدا! خسته!...نبايد بگم؟ ناشكري ميشه؟...

نه خدا جون! نمي‌خوام ناشكري كنم...اتفاقا فكر مي‌كنم مي‌دونم داري باهام چه مي‌كني...اما گاهي كم ميارم!...چه كنم؟!

چرا دارم اينا رو اينجا مي‌نويسم؟! زشته؟ بده؟...نمي‌دونم! اما مي‌خوام بنويسم...شايد بعدا سر عقل اومدم و حذفش كردم!...شايد!

اين امتحانت تا كي ادامه داره خدا؟...ميشه كلا بي خيال اين انتخابات بشيم و باطلش كنيم و...؟

اي كاش مي‌شد!...

خدايا! من كه گفتم تو اين مورد اصلا دموكراسي و جمهوري و اختيار و...تعطيل! خودت بگو!...اشاره‌اي نشانه‌اي...

اين عقلي كه بهم دادي درست كار نمي‌كنه!!... اصلا جواب نميده...

اين دل هم...خودم تصميم گرفتم تعطيلش كنم!...چون چه درست كار بكنه چه نه فايده‌اي نداره اصلا! وقتي هم كه كار مي‌كنه جز دردسر چيزي نداره...

خسته شدم از اين كانديداهاي رنگ و وارنگ كه همه به ظاهر نسبتا خوبن! اما انگار فقط كانديداي خوبي هستن... همين!

خسته شدم از اين همه مناظره و نشست و حرف و حديث تكراري...

خسته شدم از اينكه هر چند وقت يك بار هم...وقتي بعد از يك عالمه كلنجار رفتن با خودم فكر مي‌كنم ديگه كانديداي اصلح رو انتخاب كردم...فوري رد صلاحيتش مي‌كني!! (رد صلاحيت نه به اون معنا...به اين معنايي كه خودت مي‌دوني!!)

نكنه منم بايد برم تو خيابون هوار بزنم؟!!!!!!

نه...خدايا نه!...من بهت اعتماد كردم و همه چيز رو سپردم دست خودت...

ولي خب گاهي واقعا خسته مي‌شم!...چه كنم؟...

ميگي از حال و روز من بيشتر از همه خودت خبر داري و پيدا و پنهانم رو مي‌دوني؟! ميگي خيلي متوقع و پررو شدم؟...ميگي...؟...

خداياااااااا! مگه خودت تو اين مسير بزرگم نكردي؟(بزرگ به معناي اينكه يه بچه كوچولوي زبون نفهم يه ذره بزرگ بشه و تا يه حدي خوب و بد رو تشخيص بده!)...مگه خودت اينا رو يادم ندادي؟ مگه خودت بهم نفهموندي كه ازم توقع ديگه‌اي داري؟...

ميگي خب پس چرا درجا مي‌زني و كاري نمي‌كني اگه فهميدي و...؟ آره قبول!...چي مي‌تونم بگم وقتي به اينجا مي‌رسه و اين طوري ميگي...مگه ميشه ديگه چيزي گفت؟!

ولي...بازم تو خدايي...من بنده‌‌ام...از بنده ميشه توقع داشت اين طوري باشه و...اما از خدا يه توقع ديگه‌اي هست! خودت فقط مي‌توني كمكم كني...

من كه مي‌دونم دلسوزتر از خودت كسي رو ندارم!

من كه مي‌دونم تو نمي‌خواي منو اين جور ببيني و حتما مصلحتي حكمتي برنامه‌اي چيزي هست كه من نمي‌دونم...

منو به پايين دستي‌ها و بالادستي‌ها و...ارجاع نده...ديدم خدا...مي‌دونم! بابت همه اون چيزهايي كه دارم و خيلي‌ها ندارن شكرت...همه اينها از لطف بي نهايتت‌ه! اما...خودت خوب مي‌دوني چي ميگم! از چي خسته شدم...هنوز نگفته هم خودت مي‌دوني...

پس خودت مثل هميشه در حقم خدايي كن!


- اومده بودم اصلا براي اين مناسبت فعلي...6 و 7 تير...شهادت دكتر بهشتي و يارانشون و...چند خطي بنويسم كه...به سرنوشت همون قبلي‌ها دچار شد و نشد!

در عوض ارجاع‌تون ميدم به اين دو تا پست قديمي...هنوز هم خوندنشون خالي از لطف نيست(چون حرف و نوشته من نيست!):

سلسله جلسات هفتگي قرآن- شایعه و شایعه پراکنی

دقایقی تا بهشت!

برادرها! خواهرها! عاشق شويم! (ايران كشور عاشقان است...)


+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت19:8توسط شوق پرواز |