تبليغاتX
شوق پرواز

شوق پرواز

اللهم الرزقنا ضریح شش گوشه

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام


امشب شب غریبی است...انگار زمین و آسمان و همه موجودات بغض کرده اند!...نه! چه می گویم؟! همه موجودات؟! اگر همه موجودات اینگونه بودند که عصر فردا...!!

آآآآآآآآآآه!... عده ای بغض دارند، اما بغض از سر عداوت و کین...فردا بعضی جشن می گیرند...بعضی...

چه بر سر دل هایشان آمده است خداااا؟....

آخر مگر می شود از این خانواده بغض و کینه داشت؟!...

خدا امشب عجیب دلم هوایی امام زمانم است...او از دست من چه می کشد؟ من با او چه کرده ام خداااااااااااا؟...

سخنران می گفت امام زمان من هم همچون امام حسین(ع)، یارانش ویژه اند!...حتی نبی خدا هم بین یارانشان منافق و سست ایمان و...زیاد بود...اما امام عصر و زمانِ من یار ِمومن درجه یک می خواهد!...هر کسی را به این خیمه راه نیست!!

به کجا پناه برم از دست خودم آقا جان! دلم خوش بود که اگر هنوز شیعه نشده ام، می توانم خودم را محب بنامم...اما اکنون می اندیشم که مگر عملی از محب بر خلاف میل محبوب صادر می شود؟!...و یا اگر شد اینقدر بی تفاوت می گذرد؟


ای کاش امسال سرسپرده ولایت می شدیم، ولایت الهی! ولایتی که بر نبی و وصی و اولیاء و...ولی فقیه تفویض شده است...

ای کاش دلمان برای خودمان می سوخت و آتش می گرفت...خاکستر می شد!

ای کاش دینمان برایمان مسئولیت زا بود!...ای کاش فقط اهل شعار و احساسات و عواطف نبودیم

...

امشب همه از غریب مادر(ع) و زینب کبری می خواندند...از کربلا...می خواندند:


اشکِ برا حسین واسه ام شده توشه

اللهم الرزقنا ضریح شش گوشه


می خواندند:

خدا کنه ارباب ما رو حرم ببره... خدا کنه ارباب ما رو حرم ببره...



و دلم عجیب هوایی می شد هوایی دیاری که همه وصفش را می گویند و من فقط می شنوم و آه می کشم...هوایی حرمی که نمی دانم ارباب مرا هم به سمتش می کشاند یا...؟

اما...تب و لرزی که ناغافل به سراغم آمده بود...دلم را هوایی غربت غریبی دیگر کرده بود...او که بسیار غریب است و نمی دانم چرا کسی یادش نمی کند؟چرا کسی از مردی یاد نمی کند که وصی امامش بود و مرد بود...اما اراده خدا بر این قرار گرفته بود که فقط نظاره گر باشد...که این مرد باشد و گاه شهادت ابالفضل(ع) زنان شیون کنند که دیگر امنیت از خیمه ها رفت! که این مرد، این شیر... باشد و ببیند رفتن یکایک مردان زمان و میدان را و...بمیرم! امشب دلم عجیب هوایی غربت حضرت علی بن الحسین زین العابدین(ع) بود...و راهی دیاری غریب...بقیع!

زیر لب می گفتم:

شرمنده آقا جان! می دانم امشب همه هوایی حرم و حریم شمایند...من هم هوایی ام! اما راه نیست!..

مرا نخوانده اید و اگر بنا به لیاقت باشد که...

تقصیر من چیست که فقط بقیع را دیدم و نام بین الحرمین که می آید اول دلم هوایی حدفاصل این زمین آسمانی و گنبد سبز جدتان می شود؟!...

بمیرم برای فرزندتان که همچنان غریب است...همچنان....


مداح دم گرفته بود غریب مادر حسین(ع)...

آتش گرفتم!...غریب کدام مادر؟ مادری که خود نماد تمام عیار غربت است...سند غربتش ضریح مخفی اش!

غریب مادری که همسرش از درد غربت سر در چاه می برد...چه غریبانه...

غریب مادری که پدرش گرچه مسجدی دارد بس با شکوه...گنبدی دارد سبز...اما...سالهاست که غریب است... از همان روزها...از همان روزهای در و آتش و مسمار وسقیفه و....

خدا کند ما بر غربت جریان ولایت الهی نیافزاییم! خدا کند خودمان غریب باشیم اما عاملِ غربت امام زمانمان نباشیم!

همه مسئولیم! حقیقتا مسئولیم!

به قول سخنران ببین در قبال اشتباهات و انحرافات جامعه قلبا منزجر می شوی؟ قلبت به درد می آید؟ ببین حاضری با زبانت از ولایت و از حق خدا بر گردنت و از دینت دفاع کنی؟ ببین حاضر به مبارزه و جهاد هستی؟ اینها مراتب زنده بودن است!...اگر اینگونه نیستی یا آنچنان که باید و شاید نیستی مراقب باش! می شود زندگی کرد ولی مرده بود...جامعه زمان امام حسین(ع) مرده بودند...گرچه زنده بودند!

حواسمان باشد...قبل از اینکه همچون زمان معاویه قرآن ها بر نیزه برود حقیقت را حقیقت دین و قرآن و...را بیابیم و

در روز موعود انشاءلله حسینی باشیم!

یا صاحب الزمان! آقا جان!

آجرک الله ...

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت0:29توسط شوق پرواز |
كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ ...

بسم الله الرحمن الرحیم


وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ﴿64

و یهود گفتند دست‏خدا بسته است دستهاى خودشان بسته باد و به [سزاى ] آنچه گفتند از رحمت‏خدا دور شوند بلكه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد مى‏بخشد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند خدا آن را خاموش ساخت و در زمين براى فساد مى‏كوشند و خدا مفسدان را دوست نمى‏دارد (64)


وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ ﴿65

و اگر اهل كتاب ايمان آورده و پرهيزگارى كرده بودند قطعا گناهانشان را مى‏زدوديم و آنان را به بوستانهاى پر نعمت درمى‏آورديم (65)


وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ ﴿66

و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مى‏كردند قطعا از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مى‏شدند از ميان آنان گروهى ميانه‏رو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار مى‏كنند (66)

(سوره مبارکه مائده)



نماد کفر بار دیگر نقاب از چهره برداشت و یزیدیان زمان بی شرمانه خود را نماد و مدافع ارزش های جهان آزاد خواندند!!

و اقدامات وحشیانه خود را در راستای دفاع از این ارزش های ننگین دانستند!

و عمر سعدها و قاضی شریح ها و...چه همراهی زیبایی کرده اند با این دفاع از ارزش ها!...ارزش هایی که از نوشیدن جام های لبالب آن هم با کفار زمان...تا کشتن زنان و کودکان بی دفاع همه را شامل می شوند!

و مگر امام حسین(ع) برای چه قیام کرد و با اقلیتی از یاران و زنان و کودکان در مقابل اکثریتی ارزشگرا(!) اما ارزشی با معیارهای یزیدی ایستاد؟!

چقدر دموکراسی در شرح این وقایع جانسوز کم می آورد!

و جهان آزاد!!...آری این نهایت آزادی و آزادی خواهی است! اینکه همه شکل بندگی را نفی کنی و ارزش های دست و پا گیر را کنار بزنی و...آزاد بشوی!

آن وقت، باید هم یزید بشود مدافع ارزش های تو! ارزش های جدیدی که به یمن تمدن و تجدد و پیشرفت و روشنفکری و...به آن ها رسیده ای!

فقط نمی دانم روزی که ارزش مطلق و میزان تشخیص حق و باطل ظهور کرد، به کجا پناه خواهی برد؟!

وعده خدا حق است.

الیس الصبح بقریب؟!


به جمع راهپیمایی کنندگان مجازی بپیوندید!


+نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت11:53توسط شوق پرواز |
خیمه دل بوی محرم گرفت...

بسم الله الرحمن الرحیم


فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت...
(1)


تربت تو بوی خدا می دهد
بوی حضور شهدا می دهد...


مشعر حق عزم منا کرده ای
کعبه ی شش گوشه بنا کرده ای
تیر تنت را به مصاف آمده است؟
تیغ سرت را به طواف آمده است؟...


سلام

می شنوی؟ یا گوش های تو هم مثل من...؟

آری! نمی شنویم!...صدای گریه ای نمی شنویم! صدای العطشی نمی شنویم! ندای هل من ناصری نمی شنویم!...

وقتی صدای العطش و ناله و گریه همسایه دیوار به دیوارمان به گوشمان نمی رسد دیگر چه انتظاری باید داشت؟!...

اما...

هرچه هست و هرچه هستیم نزدیک محرم که می شود دل هامان عجیب هوایی می شود.

انگار مغناطیسی خدایی جذبشان می کند...دل هایی که حتی به سختی آهن شده اند!...

دل هایی که...

اما هنوز می توان ذره ای محبت در آنها یافت!


((امیدوارم قلب های ما در این گرداب ها به امام حسین(ع) نزدیک شود. کربلا تربت می سازد و همه ابدان شیعیان را تربت می کند. از عطش، آب بدن خشک می شود و تشنه دنیا و آخرت می شود. هم تشنه آب ظاهری می شود و هم تشنه آب معنوی. تشنگی، آب ِ بدن را می کِشد و کم می کند و آن را خشک و خاک و تربت می کند. کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می شود؛ همین بدن ظاهری، ولو نمرده باشد.

تربت را اگر به دریا بزنی، خجالت می کشد که طغیان کند و ساکت می شود. اگر آن را به تب چهل درجه عرضه کنی، فورا ساکت می شود و از آن بدن می رود- خجالت می کشد. تربت به او می گوید تو حرف نزن، من مال کربلایم. من از صبح تا ظهر عاشورا طوفان دیده ام. تو فقط یک طوفان دیده ای...

تمام ابتلائاتی که ما در دنیا می کشیم، با یاد کربلا ساکت می شود.

امیدوارم این ابتلائات ساکت شود سپس با خود کربلایی ها گریه کنیم- با خود امام حسین(ع) و حضرت زینب(س). چقدر شیرین است؛ هر گاه آنها گریه کردند، تو هم گریه کنی و هر وقت سرور داشتند، مسرور باشی. از مصیبت خود راحت شویم...یاد مصیبت آنها ما را راحت می کند...))

(طوبای محبت. دفتر چهارم. مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی)

شیعه تنها مگر نوحه خوانی است؟

ذکر الفاظ دور از معنای است؟

شيعه آيا فقط اشك و آه است؟

اين تصور بسي اشتباه است

اشک بی معرفت، آب چشم است

اشک با معرفت، تیغ خشم است...


گر حسيني شدي ترك سر كن

عزم پرواز بي بال و پر كن

گر به غربت گرفتار دردی

هجرت آغاز و از خود سفر کن

پيش از آن كز تو ذلت بسازند

خانه ي ظلم زير و زبر كن

شيعه و عافيت؟ وامصيبت

دين واشرافيت؟ وامصيبت

شیعه و خواب و راحت؟ دریغا

مسند استراحت؟ دریغا

اي شمايي كه در خود خزيديد!

شيعه ي راستين يزيديد!


آقا جان! یا اباعبدالله! می شود محرم امسال ما را تشنه کربلا کنید؟ تربت کنید؟ از مصائب خود راحت کنید؟...

شیعه کنید؟! حسینی کنید؟!

...


پاورقی1. قسمت هایی از اشعار مرحوم آقاسی

پاورقی2. الحمدلله فعلا چند ساعتی می شه که مشکل ای دی اس ال برطرف شده! امیدوارم که دیگه مشکلی پیش نیاد! فعلا که از فرصت حسابی استفاده کردیم!!

پاورقی3. ان شاءالله محرم امسال برای همه مون متفاوت از سال های گذشته باشه. یعنی می شه توی این چلّه ای که در پیش داریم کمی از نازیبایی ها رو کنار بذاریم و دنبال نور و زیبایی باشیم؟!

پاورقی4. غزه امروز تداعی کربلا می کند... اللّهم العن اول ظالمٍ ظلم حقّ محمّدٍ و آل محمّد و اخِر تابع له علی ذلک...اللّهم العنهم جمیعا...

پاورقی5. التماس دعا!



پی نوشت. محرم امسال به نظر محرم عجیبی است. انگار زمین و زمان هم به پیشواز رفته اند...امسال شیعیان بی تاب یافتن خیمه های مشکی پوش عزاداری حسینی اند تا شاید بتوانند مظلومانه و غریبانه سر بر دیوارش نهند و آرام آرام اشک بریزند و بی قرار شوند و فریاد بزنند که: یا حسین! آقا جان! چه باید کرد؟ چه باید کرد با این همه ظلم و این همه غربت و این همه دوری و این همه...؟

این روزها یزیدها و شمرهای زمان وقیح تر از قبل شده اند. این روزها همه نشسته ایم و نظاره می کنیم کربلایی دیگر را...

چه باید کرد؟

"همه‌ي مجاهدان فلسطين و همه‌ي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور" (+)


من به چه نحوی می توانم دفاع کنم؟ وظیفه من چیست؟...می دانم که باید حسینی شد! باید شناخت، امام زمان را و شمر زمان را! باید ایمان آورد و استقامت کرد، باید فریاد برآورد و تبری جست و...

اما...این محرم دل هامان بدست شما...ما را به آنجا که باید و آنچه که شاید رهنمون شوید!

و خود به دادمان برسید...


+نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت23:54توسط شوق پرواز |
عقب مانده ام!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

عجیب از زمان عقب مانده ام! عرفه طی شد٬ قربان گذشت...غدیر هم آمد و رفت...

حتی شب یلدا هم طی شد!

و شوق پرواز همچنان در عرفه مانده است!....

شاید در ظاهر مشکلات ایجاد شده برای "ای دی اس ال" عزیز دلبند فلان فلان نشده(!) و عدم دسترسی به نت در منزل و عدم فرصت دسترسی به نت در دانشگاه و...بهانه ای برای این عقب ماندگی باشد اما...

شاید هم...

هنوز زود است که شوق پرواز از عرفه به درآید!

(من عرف نفسه....؟!!!)

و کسی که عرفه را آنگونه که باید درک نکرده است از قربان و غدیر چه خواهد فهمید؟!

***

پاورقی ۱. همون طور که بالا گفتم مدتی دسترسی به نت نداشتم و ندارم...و نمی دونم کی مشکل حل خواهد شد. خلاصه اگر کم پیدا هستم و ....کمی تا قسمتی معذورم! الان هم در وقت اضافه(بعد از برگشتن از لانه حیوانات و...!) سری به سایت زدم و در مقابل چشمان جستجوگر دانشجوهای دیگه که دنبال جایی برای نشستن هستن و به این صفحه بلاگفا خیره شدن...همراه با مقادیری عذاب وجدان این چند خط رو می نویسم!!!

پاورقی دو. اعیاد گذشته رو تبریک عرض می کنم! با تاخیر زیاد!

پاورقی سه. یه سر هم اینجا بزنید ببینید چه خبره:

مسابقه اینترنتی با موضوع تفسیر جمله "خدایا مرا پاکیزه بپذیر"

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت13:33توسط شوق پرواز |