هوالرحمن
سلام
عمر بگذشت به بی حاصلی و بلهوسی/ ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست درین شهر که قانع شده اند/ شاهبازان طریقت به مقام مگسی
با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود/ هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی
بال بگشای و صفیر از شجر طوبی زن/ حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
کاروان رفت و تو در راه کمینگاه به خواب/ وه که بس بی خبر از این همه بانگ جرسی...
احتمالا مدتی نیستم
و مدتی نمی نویسم
شاید نه حس نوشتن هست... و نه دلیل نوشتن!...
و شاید اصلا مدتی نباید نوشت...
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی/ تا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟...
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی/ تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد/ آنگه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی...
باید گشت!... خیلی چیزها گم شده اند!...باید پیدا شد!...
سحرگه رهروی در سرزمینی/ همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف/ که در شیشه بماند اربعینی...
خدا زان خرقه بیزار است صد بار/ که صد بت باشدش در آستینی...
درونها تیره شد باشد که از غیب/ چراغی برکند خلوت نشینی
نه همت را امید سربلندی/ نه درمان دلی نه درد دینی...
نه حافظ را حضور درس و خلوت/ نه دانشمند را علم الیقینی
محتاج دعای دوستان هستم. اگر در این ایام عزیز، یادی از شوق پرواز کردید...
التماس دعا
...........................................
حسن ختام:
یا رب بحق مصطفی/ آن شاهد روز جزا/ بگذر ز عصیان و گناه
استغفرالله العظیم
حقّ علی شاه نجف/ آن صدر ایوان شرف/ عمرم به عصیان شد تلف
استغفرالله العظیم
یا رب به زهرای بتول/ عذر گناهم کن قبول/ هم روسیاهم هم ملول
استغفرالله العظیم
یا رب بحق مجتبی/ آن کشته زهر جفا/ رحمی نما بر حال ما
استغفرالله العظیم
حقّ شهید کربلا/ آن کشته راه خدا/ در راه حق شد سر جدا
استغفرالله العظیم
حقّ علی بن الحسین/ آن آفتاب عالمین/ دارم ز عصیان شور و شین
استغفرالله العظیم
حقّ امام پنجمین/ باقر شه دنیا و دین/ بر حال زار من ببین
استغفرالله العظیم
یا رب به شاه انس و جان/ صادق امام راستان/ رحمی نما بر عاصیان
استغفرالله العظیم
یا رب به موسی شاه دین/ باب الحوائج از یقین/ شرمنده از جرمم ببین
استغفرالله العظیم
یا رب به شاه دین رضا/ مسموم انگور جفا/ از هر چه گفتم ناروا
استغفرالله العظیم
حقّ تقی شاه جواد/ آن هادی راه رشاد/ إرحَم علی کُلِّ العِباد
استغفرالله العظیم
حقّ امام دین تقی/ یعنی علیّ بن النقی/ بخشا گناه این شقی
استغفرالله العظیم
حقّ شه دین عسگری/ آن خسرو دین پروری/ از هرچه کردم بگذری
استغفرالله العظیم
حقّ شه صاحب زمان/ آن پیشوای انس و جان/ بخشا گناه شیعیان
استغفرالله العظیم...
(قسمتی از توبه نامه...ذکر پدربزرگ مرحومم در سحرها و شبهای ماه مبارک
و تا آخرین لحظات حیات...)
باز هم التماس دعا
در پناه حق
بسم رب شهر رمضان
سلام
حکایت!
احتمالا داستان آن فرد ناشنوا رو که تصمیم داشت به عیادت یکی از آشنایان بره شنیدید؟ همون که در خلوت خودش تصمیم گرفت ناشنوا بودنش رو مخفی کنه و جواب هایی برای سوالات احتمالی آماده کرد و...در نهایت نتیجه اش شد اینکه ناخواسته از مردنِ فرد بیمار ابراز خرسندی کرد و حضرت عزرائیل رو پزشکی ماهری دانست و...کتک مفصلی نوش جان کرد!
و اما... دیروز در کتاب المراقبات(البته اگر دوستان دوباره خرده نمی گیرند، گزیده المراقبات!) خواندم که از اول ماه مبارک رمضان ملکی ندا می کنه که آهای مومنین و مومنات! ماه میهمانی خدا شروع شد و درهای رحمت رو باز کردند و.... نوشته شده بود شایسته است که در پاسخ از این ملک سپاسگزاری کنیم و... به طرز شایسته ای به منادی پاسخ بدهیم...
(روی نت فقط تونستم کتاب المراقبات رو به زبان عربی پیدا کنم. + صفحات 135 و 136)
خلاصه نمی دانم چرا به یاد حکایت ذکر شده افتادم!!
امان از ناشنوایی!...نمی دانم! یا هنوز به دردمان پی نبرده ایم و در بی خبری بسر می بریم، یا به آن خو کرده ایم و غافلیم ... یا سعی در مخفی کردنش داریم ...خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند!
در جواب منادی که نمی توانیم بگوییم: "...انّنا سمعنا منادیا ینادی..." و...! چرا که فعلا الحمدلله در نهایت خوش بینی جز صدای اذان که بیشتر بانگ افطار است تا بانگ نماز (!) و انواع و اقسام موسیقی تیتراژ سریال های ماه مبارک و... چیز دیگری نمی شنویم! اما می توانیم ادب کنیم، سپاسگزاری کنیم و پاسخ دهیم...(الحمدلله خودشان از وضعیتمان مطلع بوده اند و مثل همیشه بزرگواری کرده تقلب رسانده اند!) باشد که ... ما هم از شنوندگان شویم!
آهای توجه! کمی تامل! فلسفه روزه داری چیست؟!!
در همان کتاب خواندم که روزه دارن از لحاظ خورد و خوراک چند دسته می شوند...
جالب ترین دسته! آن بود که فرد مالش را یقینا از راه حلال به دست آورد(خودش خیلی حرف است!) اما سفره اش چرب و نرم و اهل اسراف و تبذیر و بریز و بپاش باشد و سفره های رنگارنگ و...آن چنانی! بیان شده بود که بهتر است گفته شود این افراد همانند دسته ای هستند که مالشان را از راه حرام بدست آورده اند!! اینان فرمانبردار نیستند! (همان.صفحه 129)
میهمانی سخت می شود!!
در حدیث معراج آمده است:
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) [در شب معراج] پرسيد: خداوندا! برترين و اولين عبادت چيست؟ فرمود: آغاز عبادت، روزه و سكوت است. عرض كرد: پروردگارا! اثر روزه چيست؟ فرمود: روزه باعث پديد آمدن حكمت است و حكمت موجب شناخت و شناخت موجب يقين است، پس هرگاه كه بنده به مقام يقين رسيد، در بند سختى يا آسانى زندگى نيست...
اى احمد! هيچ عبادتى نزد من از سكوت و روزه محبوبتر نيست. پس هر كس كه روزه بگيرد و زبان خود را حفظ نكند مثل كسى است كه به نماز بايستد ولى چيزى نخواند. پس به چنين نمازگزارى فقط پاداش بپاخاستن او را می دهم ولى پاداش عبادت كنندگان را به وى نخواهم داد.
میهمانی سخت شد ها! باز به گرسنگی حداقل می شد سحر و افطار جبرانش کرد(!)، با زبان و...چه بکنیم؟!!
و مُنَّ عَلَينا بِطاعَتِهِ و رِضاهُ...
همچنین ذکر شده است که مهم ترین دعاها برای ولی عصر حضرت بقیه الله(عج) در شب و روز ماه رمضان عبارتست از:
اللّهمّ اَرِنا و فی بَيتِهِ و شيعَتِهِ و رَعِيَّتِهِ و عامَّتِهِ و خاصَّتِهِ ما يَأمَلُ و فی أعدائِهِ ما يَحذَرونَ و مُنَّ عَلَينا بِطاعَتِهِ و رِضاهُ و ألحِقنا بِشيعَتِهِ المُقَرَّبينَ و أوليائِهِ السّابِقينَ و صَلَّ عَلَيهِ و عَلی آبائِهِ الطّاهِرينَ بِجَميعِ صَلَواتِکَ يا أرحَمَ الراحِمينَ.
خداوندا آنچه را که امام زمان برای خود و خانواده و شیعیان و امت و عموم فرمانبران و خواص دوستانش آرزو می کند و آنچه را دشمنانش از آن می ترسند، (تحقق ببخش) و به ما نشان بده و بر ما منت بگذار که بتوانیم در جهت طاعت و رضایت او گام برداریم و ما را به شیعیان مقرب و دوستان سابقه دارش ملحق کن و بر او و پدران بزرگوارش با تمام درودهایت درو فرست. ای ارحم الراحمین.
حلول ماه ضیافت الله رو تبریک عرض می کنم.
امید که میهمان خوبی باشیم و سعی کنیم از میهمانی امسال استفاده بیشتری ببریم!
التماس دعا
هوالرحمن
سلام
هفت هشت روز پیش بالاخره بعد از روزهای پربار تابستانی ای که داشتیم(!) و به منظور اینکه برای انشای اول مهر تحت عنوان " تابستان خود را چگون گذرانده اید؟" بتوانیم چند خطی بنویسیم ! عازم سفر شدیم!
روضه اطهار:
تبلیغات و تعریفات و... ما را مشتاق زیارت "روضه اطهار" (رجوع شود به +) کرد...غافل از اینکه تنها در حد وسعمان موفق به مشاهده "تبریز" می شویم و بر می گردیم!
استقبال گرم!:
آنقدر از آب و هوای مطبوع و خنک تبریز شنیده بودیم که خودمان را برای لباس گرم و ...آماده کرده بودیم...ولی گویا آب و هوایش نیز پی به "خونگرم" بودن اصفهانی ها برده بود(!)
و آنچنان "گرم" به استقبالمان آمد که در شرف تبخیر شدن و شاید تصعید شدن(!) بودیم!
متاسفانه فرصت کوتاه بود و نشد تمام شهر و مکان های دیدنی و خوراکی های خوشمزه(!) رو ببینیم و بچشیم!...از هر کدام به مقادیری بسنده کردیم! ائل گلی، مقبرة الشعراء، مسجد کبود، موزه تبریز(بویژه مجسمه های بسیار زیبایی که در طبقه زیرین موزه قرار داشت)...
جلسه با شهردار!:
دلمان می خواست می شد جلسه ای هم با شهردار محترم شهر تشکیل بدهیم در باب تابلوهای سطح شهر و نامگذاری خیابان ها و فلکه ها و خیابان های یکطرفه و...!! ![]()
![]()
اگر یک نوبت راننده محترم ماشین پشت سر از پلاک ماشین و نقشه ای که در دست برادر محترم بود _و تا جایی که می تونست بالا نگهش داشته بود بلکه فرجی بشود و آدرس پیدا بشود!_ متوجه نمی شدن که به دنبال آدرس هستیم و لطف نمی کردن و ما رو تا خیابان مورد نظر راهنمایی نمی کردن...احتمالا هنوز هم در حال گشت و گذار در خیابان ها بودیم!!
استقبال از نوع رنگین کمانی!:
فکر نکنم تا الان شاهد چنین استقبال بوده باشید ، اون هم دو بار در طول سفر. یک بار در راه روستای زیبای کندوان و بار دیگه در مسیر سرعین. خیلی زیباست پیدا شدن رنگین کمانی واضح و عظیم در دل جاده به ظاهر خشک و آفتابی!...و بعد کم کم پیدا شدن آبادی و...نم نم باران!
تجربه ای بود دیدن رنگین کمان قبل از باران !
کندوانی با آرامشی غریب:
روستای کندوان یکی از بهترین قسمت های سفرمان بود. روستایی بسیار زیبا با خانه هایی صخره ای شامل یکی دو اتاق در اوج سادگی ...با هوایی صاف و خنک...با نم نم باران...با لواشک و برگه و بادام و کشک و عسل و...آب زلال! نمی دانم مردمانش روزگار را چگونه می گذرانند...اما برای ما لحظه ای آرامش به ارمغان آورد و...روحمان تازه شد!
ناگفته نمانَد که نزدیک غروب تقریبا همه کندوان در اشغال اصفهانی های محترم و محترمه بود!!
(بواسطه حضور بر و بچه های هلال احمر یکی از محله های اصفهان!)
حیف که شب و باران و شلوغی و عجله برای بازگشت مانع از گشت و گذار بیشتر شد! شاید دفعه بعد مستقیم برویم کندوان...هتل لاله کندوان!!![]()
![]()
قدم خیر!:
تصمیم گرفتیم از این پس نام خود را کلهم اجمعین عوض کرده"قدم خیر" بگذاریم!
از آنجا که _خودمان را چشم نزنیم _بغیر از تبریز و استقبال گرمش هر جا قدم گذاشتیم (کندوان، سرعین، رضوانشهر،...حتی تهران!) نم نم باران را هم دیدیم!
اینجا شمال بود...اما شمالِ کجا؟!
از راه اردبیل و گردنه حیران با مناظر بسیار تماشایی و آب و هوایی بسیار لطیف عازم آستارا شدیم و از آنجا راهی گیلان. پس از نماز صبح برای تماشای طلوع خورشید به کنار دریا رفتیم. فردی از دور توجهمان رو به خودش جلب کرد که با سگ محترم(شاید هم محترمه!) اش روی ساحل نشسته بود...با موهای بلند و بلوز آستین نصفه و...در کمال خوش خیالی داشتیم فکر می کردیم چرا این جناب، خیلی شباهتی به جناب های محترم دیگر نداره و...که پس از لحظاتی یکی از همسفرهای گرامی جواب سوال ما رو این طور دادن که:
"دختره رو دیدی با سگش نشسته کنار دریا؟!..."
و ما این لحظه داشتیم فکر می کردیم کجا امده بودیم؟ اینجا کجاست؟!![]()
و اما...شهر دیدنیها، تهران!
اغلب اوقات سفرمان یا کلا به سمت تهرانه...یا به تهران ختم میشه! اون هم به دلایل قوم و خویش ناکی!![]()
و من همیشه در تهران احساسات متفاوتی داشتم. به قول مامان، شهر دیدنیهاست! دیدن هر چیزی طبیعیه! حتی دیدن خیلی از متضادها در کنار هم! از مد و مدل لباس و وضع مادی گرفته...تا فرهنگ و نوع تفکر و اعتقادات و...!
اما انگار بعد از این همه رفتن و دیدن...هنوز خیلی چیزها برای من طبیعی نیست!...و هنوز تهران برایم نه تنها آرامشی به ارمغان نمی آورد که بر مشغولیت های ذهنی و ...هم می افزاید!
و...بالاخره...
درسته! همه جای ایران سرای من است! و میشه در هر کجای این سرزمین زندگی کرد و از نعمت های خدادادی بهره مند و با مردمش در ارتباط بود. درسته که باید رفت و دید و عبرت گرفت! درسته که باید بسیار سفر کرد شاید اندکی پختگی حاصل شد! و ...
اما باز هم مثل همیشه آخر سفر ختم میشه به:
"آخیـــــــش! اصفهان! برگشتم. سلام..."
![]()
![]()
(ان شاءالله عکس های سفر رو به زودی اینجا قرار خواهم داد.)
----------------------------------------------------------------------------
شعبان هم رو به اتمام است...بایستی به پیشواز رمضان رفت...با چه رویی؟ با چه آمادگی ای؟
التماس دعا
پ.ن. تعدادی از عکس ها رو این بار به جای "اونجا"(!) اینجا قرار دادم. برای تکمیل این برگ از دفتر خاطرات...

