بسم الله الرحمن الرحیم
«...امام زمان منتظر ظهور است . اوبه هیچ وجه از غیبت خود لذت نمي برد. او آسوده نخوابیده است. او نگرا ن است. او ناراحت است. او خونریزي ها و جنایت ها و خیانت ها و ظلم و ستم ها و ناراحتي هایي كه بر مردم و محرومین و مستضعفین عالم مي گذرد، او همه را مشاهده مي كند و رنج مي برد و شكنجه مي بیند . او مي خواهد كه هرچه زودتر ظهور كند و ریشه ظلم و فساد را از این عالم براندازد و عدل و داد را به جاي آن برقرار كند. اما انسان هاي ما به آن درجه تكاملي نرسیده اند كه وجود او را هضم كنند، بتوانند عدل و داد او را تحمل كنند، بتوانند نظام مقدس اسلامي او را بپذیرند و ما وظیفه داریم كه در روزگار خود، این تغییر و تحول نفسي را تسریع كنیم...
ما مطمئنیم كه این ما هستیم كه او را نمي بینیم، این ما هستیم كه قلب ما و روح ما، از گناهان پوشیده شده است و بنابراین قادر نیستیم كه وجود مباركش را درك كنیم .
او از ما غیبت نكرده است، ما هستیم كه از او غیبت كرده ایم.
به قول حافظ :
حجاب چهره جان مي شود غبار تنم
خوشا دمي كه از این چهره پرده برفكنم
او مثل خورشید تابان است و وجودش در همه جا و همه زوایای عالم متشعشع است. اما كساني هستند كه كورند، چشم ندارند . یا كسان دیگري هستند كه چشم دارند، ولي چشمان خود را بسته اند. بنابراین قادر نیستند كه نور وجودش را ببینند . این عالم محال است كه از نور وجود او در خلاء بسر برد. اگر خلایي بوجود آید، بنیاد این عالم مضمحل مي گردد، متلاشي مي شود، ذرات وجود، كوه ها پاره پاره مي شوند مثل پشم زده شده در آسمان ها پراكنده مي گردند. این قانون خلقت است و باید وجود داشته باشد و او وجود دارد و مثل خورشید تابان مي درخشد اما به مصداق آیه قرآن :خَتمَ اللهُ علَي قلُوبهمِ وَ علَي سَمعِْهمِْ وَ علَي ابَْصارِهمِْ غشِاوهَ ، یك غشاوه یك پرده ضخیم، بر قلبها و بر دیده ها و بر گوش ها زده شده است.
امام زمان نمي خواهد هنگامي ظهور كند كه مجبور شود همه انسان ها را از دم تیغ بگذراند . او هنگامي ظهور مي كند كه مردم دنیا به آن درجه آگاهي، رشد و تكامل رسیده باشند كه فساد اجتماعات و سیستم ها و حكومت ها و طاغوت ها را فهمیده باشند، درك كرده باشند و آماده شوند كه نظام ملكوتي او را بپذیرند، تسلیم او شوند، با عدل و داد، خود را هماهنگ كنند.
***
شما تصور مي كنید كه اگر كسي امروز بخواهد در این سرزمین عدل و داد را اجرا كند اكثریت مردم ما از او راضي خواهند بود؟ كلا و حاشا.
... پس از وفات نبي اكرم(ص)، هنگامي كه عده اي از انصار و مهاجرین در سقیفه جمع مي شوند و ابوبكر را برمي گزینند، عده اي به سراغ علي(ع( مي روند كه چرا قیام نمي كني؟ چرا حق خود را نمي گیري؟ چرا از زیر بار مسئولیت شانه خالي مي كني؟ علي(ع( در جواب آنها مي فرماید كه : اگر طرفداران من ٢٥ نفر مي شدند، قیام مي كردم و خلافت را به دست مي گرفتم و این رسالت مقدس اسلامي را پیاده مي نمودم. اما مي دانست كه ٢٥ طرفدار ندارد. مردم آن روزگار این آمادگي را نداشتند كه علي(ع) را كه مظهر عدل و داد است، تحمل كنند و او مجبور مي شود كه ٢٥ سال خانه نشین شود.
***
در زمان ما نیز چنین حقیقتي جاري است . امام مهد ي(عج ) حاضر است، امام مراقب اعمال و رفتار ماست، اما متأسفانه افراد ما به آن درجه از رشد و تكامل نرسیده اند كه بتوانند عدل و داد او را تحمل كنند، بتوانند نظام اسلامي او ر ا تحمل كنند، بتوانند نظام اسلامي او را پیاده كنند . در احادیث شنیده اید كه مي گویند سیصد و سیزده نفر از كادرهاي كاركشته متقي و پرهیزكار لازم است بوجود بیاید تا امام ظهور بفرمایند . ما منتظریم كه این سیصد و سیزده نفر بوجود بیایند . از خانه نشستن و خوابیدن، نمي توان كادري متقي و مؤمن و مدیر و مدبر بوجود آورد. در خلال این انقلاب ها، این كشمكش ها، این مبارزه ها، یك چنین انسان هایي بوجود مي آید. انسان هایي كه هر یك از آنها بتواند كشوري را، قطعه اي از این سرزمین را اداره كند و درست اداره كند، براساس عدل و داد اداره كند. امام منتظر این سیصد وسیزده نفر است.
شما مي دانید كه این سیصد وسیزده نفر باید هر یك از آن ها فقیه و مجتهد باشد . در روزگار ما عده فقها و مجتهدین بسیارند . ولي باید فقها و مجتهدیني باشند كه بتوانند كشوري را اداره كنند، و بازهم مي دانید كه در روزگار ما از دولتمردان، كساني كه اهل اداره اند، مدیرند، زیادند، ولي اینان متقي و پرهیزكار نیستند، فقیه و مجتهد نیستند . باید آنقدر پیش برویم كه دولتمردان ما مجتهد و فقیه و متقي و پرهیزكار شوند . و از طرف دیگر مجتهدین ما نیز اهل مبارزه و فداكاري و دولت و مدیریت گردند تا سیصد وسیزده نفري كه داراي تمام خصوصیات لازم برا ي اداره یك كشور است بوجود آیند . هنگامي كه اینان بوجود بیایند، امام حجت ظهور مي فرماید و به كمك آنها دنیا را پر از عدل و داد مي كند. هنگامي كه فریاد او از مكه بلند مي شود، به خانه كعبه تكیه مي كند و فریاد و نداي او در سرتاسر دنیا منعكس مي شود . « انا القائم المنتقم» برمي آورد و مشتاقان راهش از همه اطراف دنیا به سوي او سرازیر مي شوند.
البته باید بدانید كه این سیصد و سیزده نفر كادرهاي اداره كننده هستند. به آن معني نیست كه طرفداران او فقط سیصد و سیزده نفرند . اینان مسئولین بزرگ و كادرها ي قوي هستند كه امور مملكتي را اداره مي كنند.
اما در آ ن روزگار همه مردم، همه محرومین و مستضعفین دنیا، به آن درجه از رشد و آگاهي رسیده اند كه وجود او را لمس مي كنند و مثل پروانه به دور شمع وجودش مي گردند و سیل آسا از همه اطراف و اكناف عالم به سوي او سرازیر مي شوند . مردم دنیا به آن درجه از رشد رسیده اند كه از تمام نظام هاي موجود خسته شده اند . از شرق و غرب، از همه حكومت ها، از همه طاغوت ها، بریده اند و بنابراین آمادگي دارند كه خود را در اختیار امام حجت قرار دهند و با تمام وجود خود در راهش فداكاري كنند. بنابراین تصور نكنید كه فقط سیصد و سیزده نفر به حمایتش برمي خیزند. جز عده اي قلیل كه مغرضین عالمند، مستكبرین عالمند، بقیه عالم نداي او را لبیك مي گویند…»
(بینش و نیایش- شهید دکتر چمران)
«من ممكن است نتوانم اين تاريكي را از بين ببرم، ولي با همين روشنايي كوچك فرق ظلمت و نور وحق و باطل را نشان مي دهم و كسي كه به دنبال نور است اين نور هرچه قدر كوچك باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.»
خدایش رحمت کند!
«گفتند «دكتر زخمي شده.» من بيمارستان را ميشناختم، آنجا كار ميكردم. وارد حياط بيمارستان كه شديم من دور زدم سمت سردخانه. خودم ميدانستم مصطفي شهيد شده و در سردخانه است، زخمي نيست...رفتم سردخانه و يادم هست آن لحظه كه جسدش را ديدم گفتم « اللّهمّ تقبّل منّا هذا القربان.» آن لحظه ديگر همه چيز براي من تمام شد، آن نگراني كه نكند مصطفي شهيد، نكند مصطفي زخمي...نكند، نكند. او را بغل كردم و خدا را قسم دادم به همين خون مصطفي، به همين جسد مصطفي...كه به رفتن مصطفي رحمتش را از اين ملت نگيرد.
احساس ميكردم خدا خطرات زيادي رفع كرد به خاطر مرد صالحي كه يك روز قدم زد در اين سرزمين به خلوص.
(نیمه پنهان ماه 1- چمران به روایت همسر شهید)
حقیقتا دعا کنیم که
خداوند رحمن، به رفتن چمران و بزرگانی چون او
باز هم
رحمتش را از این ملت نگیرد!
هوالرحمن
سلام
در پست های مربوط به جلسه قرآن، اشاره کرده بودم به این موضوع که یکی از علل انتخاب موضوع "شایعه"...مطالعه زندگی و سرگذشت "شهید دکتر محمد حسینی بهشتی" بود و همون جا گفتم که اگر شد در همین رابطه قسمت هایی از کتب مورد مطالعه رو روی وبلاگ میذارم
امروز قراره به اون وعده عمل کنم!
(ضمنا لازم به ذکره که جلسه دوم قرآن به پایان رسیده و هم اکنون جلسه سوم از سری جلسات تفسیر قرآن(+) در وبلاگ حاصل اوقات و با موضوع حرام خواری و ربا در حال برگزاری ست)
از صحنه خارج كردن به اين است كه اگر يك خطايي از شما ديدند، بزرگش كنند و بزرگش كنند و به رخ مردم بكشند و مردم را از شما جدا كند، تا كسي به شما فحش بدهد. اين آقاي بهشتي مسلمان، متعهد، مجتهد، اين چه كرده بود كه تو تاكسي مينشستي، ميديدي كه دو نفر آدم به هم ميرسند يك حرفشان فحش به اوست؟ تو اجتماعات، يك دستهاي مرگ بر كي، " طالقاني را تو كشتي" (ميگفتند.) خوب، شما ببينيد چه ظلمي (بود) به يك همچو موجود فعالي، كه مثل يك ملت بود براي ملت ما با چه حيلههايي اين را مي خواستند بيرون كنند. (امام خميني(ره))
· بهش ميگفتند: انحصارطلب، ديكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش گفته بودند چرا جواب نميدي؟ تا كي سكوت؟ ميگفت: مگه نشنيديد كه قرآن ميگه انَّ الله يدافعُ عن الذين امنوا. يعني يه وظيفه براي منه كه ايمان آوردنه، يكي هم براي خدا كه دفاع كردنه. دعا كن وظيفه خودمو خوب انجام بدم. اون كارش رو بلده...
· صبح بود، يه اتوبوس آدم پياده شدند جلوي خونه بهشتي. يه نگاهي و براندازي كردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، يكي گفته بود خونه بهشتي كاخه. يكي ديگه گفته بود هشت طبقه است. راننده بهشتي شناس بود. همه رو آورده بود دم در خونه گفته بود حالا ببينيد و قضاوت كنيد.
· داشت تعريف ميكرد. 7 نفر رفته بودند مسافرت كه بوسيله 2 نفر غارت شدند. بعد كه تعجب همه رو ديدند، گفتند: ما 7 تا بوديم "تنها"، آنها دو تا بودند " همراه". بهشتي ميگفت: مواظب باشيد، ميخواهند شما ميليونها باشيد تنها تا با چند همراه غارتتون كنند.
هر انساني در اظهارنظر نسبت به مسئولان در هر موقعيت و مقام باشند آزاد است، با رعايت دو شرط: 1- اظهارنظر و مطلبي كه درباره آنها ميكنند و ميگويند راست باشد؛ دروغ پردازي و شايعه سازي پيرامون آنها نكند؛ تهمت نزند؛ برچسبهاي باطل نزند و راست بگويد. 2- با زبان و بيان دلسوزانه و بيغرضانه بگويد، نه با زبان و بيان و عبارتهاي مغرضانه و كينه توزانه. شما درباره هر مسئولي در هر موقعيتي كه باشد آنچه را ميدانيد ميتوانيد بگوييد. همه زنان و مردان جمهوري اسلامي ايران اعم از مسلمان و غيرمسلمان در اظهارنظر پيرامون شخصيت و طرز كار مديران و مسئولان جامعه در هر درجه كه باشند آزادند با رعايت اين دو شرط كه دروغ نگويند و بيانشان بيان نصيحت و دلسوزي و ارشاد باشد... (شهيد بهشتي)
***
عجیبه! این چند وقت چند تا کتاب درباره شهید بهشتی بدستم رسیده، یاد سخنرانی های ضبط شده ایشون افتادم و نوشته های اخیر وبلاگ هم اغلب تحت تاثیر قرار گرفتن...
نمی دونم انگار گاهی خودشون آدم رو می کشن این سمت!...البته مطالعه سرگذشت بزرگان، دقت در اتفاقات دوران گذشته و عبرت گرفتن و تکرار نکردن اشتباهات و ادامه دادن راه ثواب و...امری پسندیده است و امیدوار کننده! که چنین افرادی زمانی نه چندان دور در بین ما زندگی می کردن...بماند که چقدر قدرشون رو دانستیم و...
خدا کنه ما هم بهشتی باشیم!
دلم نمیاد اینها رو هم ننویسم !!!"
· به قاضي دادگاه نامه زده بود كه: " شنيدم وقتي به ماموريت ميروي ساك خود را به همراهت ميدهي. اين نشانه تكبر است كه حاضري ديگران را خفيف كني" قاضي رو توبيخ كرده بود. حساس بود، مخصوصا به رفتار قضات...
· چراغ قرمز اول رو كه رد كرد بهشتي خيلي تحمل كرد كه چيزي نگه. دومين چراغ بود كه ديگه صداش دراومد. گفت: اگه از اين هم بگذري ديگه نميشه پشت سرت نماز خواند. تكرار گناه صغيره...
طرف با حالت حق به جانبي گفت: اينها قانون طاغوته بايد سرپيچي كرد. بهشتي با ناراحتي دست گذاشت روي داشبورد و محكم گفت: اينها قوانين انسانيه، عين انسانيت...
چندتايي اومده بودند كه ما تو بازار فلاني رو خوب ميشناسيم. مناسب براي سامان دادن امور اقتصادي دولت و انقلاب. بهشتي گفت: اگه 500 هزار تومن ِ خودتون رو بديد دستش، مطمئنيد خيانت نميكند؟ ساكت شده بودند. گفت: كار انقلاب، كار 500 هزار تومن نيست كه تا اين حد هم به او اعتماد نداريد.
مواظب بود بيش از توانايي و اطمينان به كسي مسئوليت ندهد.
· بزرگ نوشته بودند: " النظافة من الايمان". گفته بود اين را برداريد چون داخل نمازخانه غير از اين را نشان ميدهد.
گفت اگر به شعار اعتقاد داريد، عمل كنيد.
· دستور داده بود تعقيبات نماز تو حزب ممنوع! ميگفت، الان بهترين تعقيبات كار كردنه. الان فرصت خدمته. ثوابش هم از هر چيز بيشتره.
با غرور انگليسي مآبانه گفت: شما خيلي غيرواقع بينانه با مسايل برخورد ميكنيد. اينطور جلو برويد تحريم ميشويد. بهشتي با قاطعيت گفت:
انقلاب ما انقلاب آرمانهاست نه تسليم به واقعيتها.
همان نان و پنير براي ما كافيست.
· اومده بودند پيش بهشتي كه بايد ما رو از اين سِمَت برداري . اونوقت كه ما رو گذاشتي كسي رو نميشناختي. اما حالا شايسته تر از ما هم هستند. بايد اونها بياند جاي ما.
بهشتي ميگفت: با ديدن اين صحنهها خستگيهام درميره و احساس ميكنم كه ميتونيم يه دنياي خيلي خوب براي مردم بسازيم.
· اصرار پشت اصرار كه بايد بياييد و جمع ما را موعظه و نصيحت كنيد. جلسه اول رفت و گفت: نماز را اول وقت بخوانيد. يك سال كه عمل كردند جلسه دوم رفت و گفت: براي خدا كارتان را خالص كنيد.
جلسه سومي تشكيل نشد، چون خالص شد و رفت.
از ديدار امام برميگشت. رفته بود توي فكر. امام خواب ديده بود عباش سوخته، به بهشتي گفته بود مواظب خودتان باشيد. ميگفت از امام پرسيدم چرا؟ جواب داده بود
آقاي بهشتي شما عباي من هستيد.
· رفت يه خونه خريد؛ خيابون "ايران". گفت: درسته كه از اول قلهك بوديم اما الان مسئوليم بايد بين توده مردم باشيم.
اثاثيه رو برده بودند، منتظر بودند شب بياد و شام رو خونه جديد بخورند.
صداي انفجار همه رو شوكه كرد.
بهشتي رفت خونه جديدش.
بهشتي شد.
قسمت هایی از کتاب های صد دقیقه تا بهشت (مجید تولایی)، جفای دوستان (اکبر مظفری) و زندگی سید محمد حسینی بهشتی ( انتشارات روایت فتح) در این فایل جمع آوری شده:
اگه دوست داشتید مطالعه کنید کلیک کنید!
هوالرحمن
امشب آسوده بخواب مدينه...آسوده بخواب!
ديگر كسي مزاحم روياهايت نخواهد شد!
آسوده بخواب كه امشب ديگر صداي گريه نميآيد...
نه اينكه فكر كني همه چيز فراموش شده
و ديگر كسي نيست تا با اشكهاي خود اين شب طولاني را سحر كند...نه!
امشب به جاي او همه ميگريند...همه عالم!
امشب علي(ع) ميگريد...بجاي زهرا(س)...اما نه همچون او...
دلهايي كه در خود ماوا دادهاي امتحان خود را پس دادهاند!
ثابت كردهاند كه ميشود از سنگ هم سختتر بود ! كه پارهاي سنگها نيز در برابر خداوند هيچ ندارند...حتي سختي!
«...كه دلهايتان چون سنگ يا سختتر از آن شد چه آنكه از پارهاي سنگها نهرها بجوشد و برخي ديگر از سنگها بشكافند و هم آب از آن بیرون آید و پارهاي از ترس خدا فرود آيند...»*
دلهايي كه امتحان خود را بارها پس دادهاند، آيا با اشكهاي علي(ع) نرم خواهند شد؟!
پس...
آسوده بخواب كه امشب زهرا(س) خاموش ميشود
و علي(ع) دلي عميقتر از دل چاه نمييابد...
امشب علي غريبانه و مظلومانه ميگريد!
و بدا به حال دلهايي كه از دل چاه كمترند!
راستي هنوز صداي غربت در عالم طنين افكن است...
ما با زهرا(س) و فرزندش (عج) چه كردهايم؟!
خداي زهرا(س)
از اين همه خواب غفلت خستهايم.
بحق زهرا(س)
ما را نعمت بيداري عطا بفرما!
...زیبایی مدینه به غیر از بتول نيست
بي مهر او نماز دو عالم قبول نيست
می پرسم از شما که رسولان غیرتید
زهرا (س) مگر خلاصه ي جان رسول نيست ؟
گيرم ولايت علي (ع) از ياد برده ايد
آيا غدير و دست محمد (ص) قبول نيست ؟
آخر اصول عشق مگر چيست جز ولا ؟
آيا مگر حديث ولا از اصول نيست ؟
مهر علي (ع) ست روزي هر روز مهر و ماه
وقتي چراغ ، فاطمه (س) باشد ، افول نيست
جبریل را به مرقد مولاي عاشقان
بي رخصتش هر آينه ، اذن دخول نيست
الله اكبر از تو كه الله اكبري
اي مادرپدر كه پدر را تومادري
زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول
با نام تو مدینه مدینه ست یا بتول
ای مردمی که زایر راز مدینه اید
آه اي مجاوران حرم حج تان قبول
اينجا كنار حجره ي پيغمبر خدا
آيينه خانه اي ست پر از تابش اصول
آيينه اي كه ماه در آن مي كشد نفس
آيينه اي كه مهر در آن مي كند حلول
دربین ماه های خدا چون تو ماه نیست
ای بین فصل هاي خدا بهترين فصول
اينجا نماز خانه ي مولا و فاطمه (س) ست
اينجاست خانه ي علي (ع) و خانه ي رسول
زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی
پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی
شب گريه های غربت مادر تمام شد
زینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شد
امشب اذان گریه بگويد بگو، بلال
سلمان به آه گفت ابوذر تمام شد
طفلان تشنه هروله در اشک می کنند
ایام تشنه کامی مادر تمام شد
آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)
چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شد
تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد
محراب خون گريست كه منبر تمام شد
زاینده است چشمه ی زهرایی رسول
باور مكن که سوره ی کوثرتمام شد
باور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته است
باور مکن حماسه ي حیدر تمام شد
زهرا (س) اگرنبود حدیث کسا نبود
زینب (س) نبود و واقعه ي کربلا نبود...
(عليرضا قزوه)
*. آيه 74 سوره مباركه بقره
هوالرحمن
قـسم بر انشــقاق فــرق منشــق
زمــــين خالي مباد از حجت حـــق
خميني حـجـت حـق در زميـن بـود
امين دين خـــتـم المـرسلــــين بـود
خمـيني رفت فرزندش علي هست
خدا را شكر بر امت ولــي هست
الا مـس ها كـه در گرد و غـبـاريـد
به اكســــير ولايــــت تـن سـپـاريـد
طــلا آنــگــه طــلاي نـــاب گــردد
كـه در حـرم ولايـــت آب گـــــردد
(مرحوم آقاسي)
***
![]()
اشکم ولی ز چشم مدینه چکیده ام
یاسم که جای باغ به در آرمیده ام
چون ابر پشت پای علی اشک ریخته ام
چون آه در هوای علی پر کشیده ام
ای شبه مرد های مدینه چه میکنید
من ذوالفقار خسته ولی آب دیده ام
گفتی صلاح نیست که نفرینشان کنی
دست از دعا کشیدم و عزلت گزیده ام
همچون نسیم در زده ام خانه هایشان
هر شب به کوچه های مدینه وزیده ام
در جلوه ام دوباره مکرر نمی شوم
چون فرصتی گذشته ام و سر رسیده ام
نفسی فدا لنفسک یا مرتضی علی
هر چه بلای توست به جانم خریده ام
(حجت الاسلام رضا جعفری)
***
تسليت عرض ميكنم
التماس دعا
پ.ن با عرض شرمندگی گویا در نوشتن نام شاعر شعر دوم اشتباهی رخ داده بود که تصحیح شد.
هوالرحمن
سلام
در پست قبل اشاره اي داشتيم به برخي از آيات قرآن كريم در ارتباط با بحث شايعه و شايعه پراكني و به صورت مختصر به تفسير آيات مذكور پرداختيم
قصد داريم با مراجعه به مقالهي «جنگ رواني از منظر قرآن و سيره نبوي» كه در قسمت منابع پست قبلي اشاره اي بهش داشتيم يه مقدار بیشتر به اين بحث بپردازيم و با علل و اهداف ايجاد شايعه در جامعه، و همچنين روشهاي پيشگيري و مقابله با آن آشنا بشيم.
قبلا گفتيم كه :
شايعه، ترويجخبري ساختگي است كه ... بر پايه بزرگنمايي، رعبآفريني و يا تحريف استوار است...
تأثير شايعات
به طور كلي، تاثيرات شايعه در جامعه بدين شرح است:
1.گسترش ناامني، ترس و اضطراب؛
2.ايجاد تفرقه و رويارويي بين اقشار جامعه؛
3. به خطر افتادن امنيت عمومي جامعه؛
4.انحراف افكار عمومي؛
5.مصروف شدن نيروي مردم براي انتقال و گسترش شايعه، هرچند ناخودآگاه باشد؛
6.ايجاد بدبيني و سلب اعتماد مردم از مسؤولين؛
7.حاكم شدن خستگي روحي، ياس و بيتفاوتي در جامعه؛
8. نفوذ و حضور تدريجي دشمنان در جامعه به شكلي غيرمحسوس؛
9. كاهش اعتماد مردم به وسايل ارتباط جمعي داخلي و نهادهاي رسمي؛
10. برهم زدن تعادل حركتبه سمت مطلوب در زمينههاي گوناگون.
عوامل مؤثر در ترويج شايعه
عواملي كه در ترويجشايعه مؤثرند، به اختصار عبارتند از:
1. ميزان اهميت موضوع در جامعه
2. موقعيت و اوضاع و احوال مناسب
3. ابهام در خبر يا موضوع
4. اطلاعات و اخبار متناقض
5. شدت هيجانات و تشنجهاي عاطفي
6. خلا اطلاعات
مقابله با شايعات
موارد ذيل براي مقابله با شايعات كارساز است:
1. ايمان و اعتماد به بيانيهها و گزارشهاي رسمي
2. ارائه حساب شده حقايق و واقعيتها در سطح وسيع براي پركردن خلا خبري، مشروط بر حذف جزئياتي كه ممكن است دشمن از آنها بهرهبرداري كند
3. اطمينان و اعتماد به فرماندهان و رهبران و مجموعه نظام حكومتي
4. ايجاد فرصتهاي كار، اشتغال و توليد، زيرا خستگي، كسالت و بيكاري، زمينه مناسبي براي تكوين، ترويج و پذيرش شايعات است.
5. كشف تبليغات دشمن و مبارزه با عوامل شايعهپراكن داخلي
پيشگيري
در تعاليم و آموزههاي ديني، راههاي گوناگوني براي پيشگيري مقابله و محو شايعات ارائه شده است كه در ذيل، به برخي از آنها اشاره ميشود:
الف.تشكيك:
پيش از اقدام به تجزيه و تحليل شايعه، بايد در حدي منطقي نسبتبه آن، موضع ترديد و شك در پيش گرفت، آن را جزمي و قطعي تلقي نكرد و به يكباره به قبول و نشر آن اقدام نكرد.قرآن كريم در پي انتشار «حديث افك» ميفرمايد: «چرا هنگامي كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبرديد و نگفتيدكه اينتهمتيآشكاراست؟» (نور: 12) بنابراين تشكيك به عنوان يك رفتار معقول، اولين گام در برخورد با هر شايعه و زمينهساز ورود به مدخل تحليل و تبيين است.
ب.سكوت:
ابتداييترين شكل انتقال شايعه، دهان به دهان گشتن آن و سپس انتشار در سطح وسيع است. از اينرو، براي جلوگيري از فراگيرشدن شايعه در مقياسي دامنهدار، بايد آن را در نقطه آغاز سركوب و زنجيره انتقال آن را قطع كرد.
قرآن كريم در ادامه بيان «حديث افك» اين راه را پيشرو ميگذارد. «چرا آنگاه كه اين سخن را شنيديد، نگفتيد: ما را نشايد كه آن را باز گوييم» (نور: 16) اين آيه لحن توبيخآميز دارد و به آن دليل، مسلمانان را به اظهار اين گفته (اين تهمتي بزرگ است) فرا ميخواند كه از آگاهي يافتن از حقيقت امر، معذور و ناتوان نبودند.
از اينجا، ميتوان نتيجه گرفت عامل مهمي كه موجب بروز و رفتار «تشكيك» و «سكوت» ميشود، حاكميتحالت نفساني «تقوا» بر روند پاسخدهي آدمي است.هسته اوليه تقوا، عبارت از پروا گرفتن از نفس كار زشت و پليد است.آنگاه پروا گرفتن از آثار و عواقب سوءكار زشتبه ميان ميآيد.سرانجام، پاييدن خويشتن از خشم خدا، عذاب آخرت و آثار و عواقب شوم كار زشت و پليدي.
و در نهايت توصيهاي از مقام معظم رهبري:
در قضاوت نسبت به شخصيتها، اسلام اجازه نميدهد ما به پندارها و ذهنياتي كه برايمان يك قرايني هم دست نميدهد پايبند باشيم، بالاخص آن جايي كه اين قضاوت بناست به زبان يا به عمل كشيده بشود، تاكيد شده است خيلي محتاطانه عمل كنيم و حق نداريم نسبت به كسي قضاوت وابسته به پندار داشته باشيم. به خاطر اينكه گاهي ميشود اين قضاوت كاملا صددرصد غلط و عكس واقعيت است. بنابراين اگر واقعا مردم در قضاوتهايشان بخصوص در قضاوتهاي منفي نسبت به اشخاص، از تعبيراتي مثل فلاني بد است، فلاني خائن است، فلاني بدعقيده است و يك چنين اظهارنظرهايي كه به گمان، ظن، شايعه و تفسيرها و تأويلهاي يك جانبه منتهي ميشود احتراز كنند فكر ميكنم بسياري از دودستگيها و اختلافات سوء از بين خواهد رفت. حتي اگر چنان كه آن چيزهايي كه در ذهنشان هست را به زبان نياورند... چرا بايد كسي به صرف تصور خودش يا به صرف اينكه از كسي شنيده، نسبت به فلان انسان مخلص، ساده و پاكباز بدبين بشود و او را متهم به يك تهمتي بكند؟ حالا اين تهمت هرچه باشد و از طرف هر كه ميخواهد باشد، نفس اينكه انسان سعي كند نسبت به ديگران هم باتقوا قضاوت بكند، بسياري از مشكلات را از بين خواهد برد، كما اينكه در مورد شهيد بهشتي هم همين طور بود. منتها اراده خداي تعالي چنين تعلق گرفته بود كه قضاوتهاي سوء در مورد آيت الله شهيد بهشتي، با خون او از بين برود... چرا بايد هميشه منتظر باشيم تا يك خون و يك مظلوميت بزرگ و يك شهادت حقيقت را روشن كند؟
(مجموعه مصاحبههاي دوران رياست جمهوري سال 1365، ص 41،42)
امید که اهل عمل باشیم!
در پناه حق
هوالرحمن
سلام
در پي آغاز سلسله جلسات هفتگي تفسیر قرآن در وبلاگهاي دوستان، توفيق شامل حال شوق پرواز شد تا ميزبان دومين جلسه باشد.
موضوع اين جلسه عبارتست از : بحث و بررسي پيرامون " شايعه و شايعه پراكني"
همان طور كه مي دانيم يكي از مشكلات بزرگ امروز جوامع ، از جمله جامعه ما مسئله شايعه ، شايعه پراكني و توجه به شايعات ِ.
طبق تعريف:
شايعه، ترويجخبري ساختگي است كه ... بر پايه بزرگنمايي، رعبآفريني و يا تحريف استوار است، در بيان چنين خبري، جنبه كمرنگي از حقيقت و يا تفسيري خلاف واقع از خبري صحيح گنجانده شده است، هدف از پخش چنين خبري، تأثير نهادن بر افكار عمومي، ملي، جهاني و يا نوعي دستيابي به اهداف سياسي، نظامي و يا اقتصادي در قلمرو يك كشور يا جهان است.
در قرآن ، آيات متعددي وجود دارد كه به مناسبتهاي مختلف به اين مسئله پرداخته، آن را نكوهش كرده، توصيه كرده، ارعاب و انذار كرده و...كه در ادامه به برخي اشاره مي كنيم:
و اذا جاءَهُم امرٌ من الامن او الخوف اَذاعوا به و لَو ردّوه الى الرسول و الى اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لولا فضل الله عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان الا قليلا
و هنگامى كه خبرى از پيروزى يا شكست به آنها برسد، (بدون تحقيق،) آن را شايع مىسازند; در حالى كه اگر آن را به پيامبر و پيشوايان -كه قدرت تشخيص كافى دارند- بازگردانند، از ريشههاى مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده كمى، همگى از شيطان پيروى مىكرديد (و گمراه مىشديد(
(آيه 83 سوره مباركه نساء)
... از هر احتمالي روشنتر اين است كه آيه شريفه اشارهاش به داستان بدر صغرا باشد، كه ابو سفيان، نعيم بن مسعود اشجعي را به مدينه فرستاده بود تا با جعل شايعات، ترس و نگراني را در بين مردم مسلمان گسترش دهد و آنان را از شركت در جنگ و رفتن به بدر باز بدارد. بنا بر اين منظور از اتباع شيطان تصديق خبرهائي است كه نعيم در بين مردم اشاعه ميداده و پيروي از او در تخلف از رفتن به بدر است.
منظور از اولي الامر (صاحبان فرمان) در اينجا كساني هستند كه قدرت تشخيص و احاطه كافي به مسائل مختلف دارند، و ميتوانند حقايق را از شايعات بي اساس و مطالب راستين را از نادرست براي مردم روشن سازند، كه در درجه اول پيغمبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و ائمه اهلبيت (عليهمالسلام) جانشينان او و در درجه بعد دانشمنداني هستند كه در اين گونه مسائل صاحبنظرند.
چنانكه در تفسير نور الثقلين از امام باقر (عليهالسلام) در ذيل اين آيه نقل شده كه فرمود: هم الائمه يعني منظور از اين آيه ائمه اهلبيتند. و به اين مضمون روايات ديگري نيز نقل شده است.
ممكن است به اينگونه روايات ايراد كنند، كه پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در زمان نزول آيه بوده است، ولي امامان اهلبيت، مخصوصا با منصب امامت، وجود نداشتند، پاسخ اين ايراد روشن است زيرا اين آيه مخصوص به زمان پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) نيست بلكه يك قانون كلي براي تمام قرون و اعصار در برابر شايعاتي كه دشمنان يا مسلمانان نادان در ميان مسلمانان پخش ميكنند بيان ميدارد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد!
(آيه 6 سوره مباركه حجرات)
مفسران درباره (شان نزول) اين آيه گفتهاند كه اين آيه درباره وليد بن عقبه بن ابي معيط است كه از سوي پيامبر مامور جمعآوري ماليات (زكات) از قبيله "بنيمصطلق" گرديد. افراد قبيله وقتي از ورود نماينده پيامبر مطلع شدند، با خوشحالي به استقبال او شتافتند، ولي از آنجا كه ميان آنها و وليد در جاهليت، خصومتشديدي بود و يا بر اثر تصور غلط، كه آنها قصد كشتن او را دارند، از انجام ماموريتخودداري كرده به مدينه بازگشت و به پيامبر گزارش داد كه آنها از آيين اسلام برگشتهاند و از پرداخت زكات خودداري كردند و قصد داشتند خون او را بريزند.پيامبر سختخشمگين شدند و مسلمانان در آستانه اتخاذ تصميمي جدي بودند كه آيه مزبور نازل شد.
اين نكته قابل توجه است كه ساختن خبرهاي دروغين و تكيه بر اخبار غير موثق يكي از حربههاي قديمي نظامهاي جبار و استعماري است كه به وسيله آن جو كاذبي ايجاد كرده، و با فريب و اغفال مردم ناآگاه آنها را گمراه ميسازند، و سرمايههاي آنها را به تاراج ميبرند.
اين نكته نيز قابل توجه است كه مساله مهم وثوق و اعتماد به خود خبر است، منتها گاهي اين وثوق از ناحيه اعتماد به شخص خبر دهنده حاصل ميشود، و گاه از قرائن ديگري از بيرون... بنابراين اين وثوق و اعتماد از هر راهي حاصل شود، خواه از طريق عدالت و تقوا و صداقت گوينده باشد، و يا از قرائن خارجي، براي ما معتبر است، و سيره عقلا كه مورد امضاي شرع اسلام قرار گرفته، نيز بر همين اساس است.
وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً
از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن، چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.
(آيه 36 سوره مباركه اسراء)
در تفسير آمده است:
نه در عمل شخصي خود از غير علم پيروي كن، و نه به هنگام قضاوت در باره ديگران، نه شهادت به غير علم بده، و نه به غير علم اعتقاد پيدا كن. و به اين ترتيب، نهي از پيروي از غير علم معني وسيعي دارد كه مسائلي اعتقادي و گفتار و شهادت و قضاوت و عمل را شامل ميشود
روي اين زمينه الگوي شناخت در همه چيز، علم و يقين است، و غير آن خواه ظن و گمان باشد يا حدس و تخمين يا شك و احتمال هيچكدام قابل اعتماد نيست.
در بسياري ديگر از آيات قرآن و روايات اسلامي روي اين موضوع تكيه شده است از جمله:
1 - آياتي كه افراد بي ايمان را نسبت به پيروي از ظن و گمان شديدا مورد نكوهش قرار داده است مانند: و ما يتبع اكثرهم الا ظنا ان الظن لا يغني من الحق شيئا: اكثر آنها در قضاوتهاي خود تنها از ظن و گمان پيروي ميكنند در حالي كه ظن و گمان به هيچوجه انسان را به حق و حقيقت نميرساند (سوره يونس آيه 36).
و ...
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ۞ وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ ۞ يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ۞
به خاطر بياوريد زمانى را كه اين شايعه را از زبان يكديگر مىگرفتيد، و با دهان خود سخنى مىگفتيد كه به آن يقين نداشتيد؛ و آن را كوچك مىپنداشتيد در حالى كه نزد خدا بزرگ است! ۞ چرا هنگامى كه آن را شنيديد نگفتيد: ما حق نداريم كه به اين سخن تكلّم كنيم؛ خداوندا منزّهى تو، اين بهتان بزرگى است؟ ۞ خداوند شما را اندرز مىدهد كه هرگز چنين كارى را تكرار نكنيد اگر ايمان داريد۞
(آيات 15 تا 17 سوره مباركه نور)
در تفاسير اشاره شده است كه اين آيات و آيات قبل از آن در رابطه با " حديث افك" و تهمت به برخي همسران پيامبر نازل شده است.
همچنين بيان شده است كه:
در واقع اين آيه به سه قسمت از گناهان بزرگ آنها در اين رابطه اشاره ميكند: نخست به استقبال اين شايعه رفتن و از زبان يكديگر گرفتن (پذيرش شايعه).
دوم منتشر ساختن شايعهاي را كه هيچگونه علم و يقين به آن نداشتند و بازگو كردن آن براي ديگران (نشر شايعه بدون هيچگونه تحقيق).
سوم آن را عملي ساده و كوچك شمردن در حالي كه نه تنها با حيثيت دو فرد مسلمان ارتباط داشت، بلكه با حيثيت و آبروي جامعه اسلامي گره خورده بود (كوچك شمردن شايعه، و به عنوان يك وسيله سرگرمي از آن استفاده كردن).
***
حجت الاسلام قرائتي در همين رابطه و در جلسات درس هايي از قرآن مطالبي رو عنوان كردند كه قابل توجه هستند از جمله:
قرآن مىگويد:ان جاءكم فاسق بنبأٍ فَتَبَيّنوا.
...آقا من ديشب توى اينترنت،... بابا اينترنت يعنى ديوار خيابان، هر كسى مىتواند بگويد زنده باد يا مرده باد، مگر اگر شما توى اينترنت ديدى حق است؟... يك كيلو ذغال بده به يه كسى، بگو بنويس مرگ بر ...، آن هم مىنويسد مرگ بر ...، يك كيلو ذغال مىخواهد و يك آدم گُشنه، يك كيلو ذغال، اينترنت چيزى نيست كه، خودِ وسيله تكنولوژى است، من ديشب توى اينترنت ديدم، ديده باشى.
...الان مراجع ما سايت دارند، يعنى مثل ديوار مىماند. ديوار را هم مىشود زنده باد، هم مرده باد، مثل كاغذ است، اينكه توى اينترنت ديدم مثل اينكه، راحت مىشود آبروى همديگر را بُرد، بسيارى از افراد فاسد سايت دارند و هر چى هم مىخواهند بگويند، اصلاً جُك درست مىكنند و مقدّسات را مسخره مىكنند...
حديث داريم:
كفى بالمرء كذبا در دروغ گويى مرد همين بس ان يحدث بكل مالسمعه هر چى شنيد نقل مىكند. هر چى شنيديم بايد تحقيق كنيم به خصوص آدمهاى تحصيل كرده، هرچى شنيديد تحقيق كنيد...
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىفرمايد، باطل اين است كه مىگويى شنيدم. الباطل ان تقول سمعت
و الحق ان تقول رأيت باطل اين است كه بگويى شنيدم و حق اين است كه بگويى ديدم.
خيلى راحت ما آبروى افراد را مىريزيم، اگر از من بپرسند توى جمهورى اسلامى مشكلترين مسئله چيه؟ مىگويم، اينكه هيچى ارزانتر از آبروى مسلمان نيست. به راحتى آبروى هم را مىريزند.
...بسم اللّه الرحمن الرحيم: بايد تحقيق كرد. نه نوشتن و نه...، دليل بر اين است كه حق است. آيا خواهد شد كه زمانى مردم ما حق گرا باشند. خدا رحمت كند مرحوم شهيد بهشتى را چنان شايع كردند كه ايشان در تهران يك خانه دارد كه ماشينهاى هيجده چرخ برنج رفت توى سردابش تاب خورد، برنج خالى كرد. اصلاً يك نفر نيست كه بگويد توى تهران سردابى كه تويش هيجده چرخ دور بزند، حالا اين همه برنج مىخواهد چه كند؟...
و در پايان كلام و توصيه اي از شهيد مظلوم دكتر بهشتي:
...من فكر مي كنم جامعه ما بايد براي نه تنها مبارزه با هجوم نظامي دشمن، خودش را بسيج كند و ارتش بيست ميليوني به وجود بياورد، بلكه بايد براي مقابله با هجوم رواني دشمن، خودش را بسيج كند و يك نوع مصونيت اخلاقي و اجتماعي و سطح بالاي آگاهي را به وجود بياورد و خودش را موظف بداند كه درباره شايعهها برود، بپرسد و تحقيق كند و بعد نتيجه تحقيق را منتشر كند...
در پناه قرآن
موفق باشيد و باشيم
منابع:
تفسير نور
تفسير الميزان
سيره امام حسن مجتبي (ع) از مباحث درسهايي از قرآن حجت الاسلام قرائتي(+)
جنگ رواني از منظر قرآن و سيره نبوي حسن فراهاني (+)
جفاي دوستان (بهشتي زير آوار اتهام ها) اكبر مظفري
پ.ن . آيه 83 سوره نساء با تذكر جناب الف.ميم به مجموعه آيات اضافه شد. انشالله مورد استفاده قرار بگيره!

