تبليغاتX
شوق پرواز

شوق پرواز

دیار یار (19)

 

هوالرحمن
سلام

فرارسیدن ماه ضیافت الهی رو خدمت همه دوستان تبریک عرض می کنم . انشاء الله طاعات و عباداتتون مقبول درگاه حضرت دوست قرار گرفته باشه
تو این روزها و شب های عزیز همدیگه رو دعا کنیم تا شاید این بار طعم مهمانی خداوند رو بچشیم
خدایی که همیشه به ما لطف داشته و ما رو با مهر پرورانده ...
خداوندا ! به ما هم بچشان آنچه به خوبان چشانده ای !

و اما مابقی سفرنامه دیار یار :

پنجشنبه 27 / 2 / 86 :

 

صبح نشد برای نماز بریم حرم ...نماز رو توی هتل خوندیم و بعد از صبحانه راهی زیارت دوره شدیم

 

اولین مکان , قبرستان ابوطالب بود . مزار عبد مناف جد پیامبر (ص) , عبدالمطلب , ابوطالب , خدیجه کبری و آمنه اینجا قرار داره ....باز هم یه قبرستان غریب و مظلوم ...

البته با سنگ های سفید و نرده های سبزرنگ اطراف قبرستان مشخص شده ...ولی نمی تونیم هیچ کدوم از قبرها رو ببینیم ....از دور زیارتنامه ای می خونیم ...کمی درد دل می کنیم و....

 

 

 

مکان بعدی جبل النور و غار حرا ست . البته فقط از دور کوهی رو نشونمون میدن و میگن این جبل النوره ! پایین کوه چندین ساختمان بلند نیمه کاره و...وجود داره به صورتی که اصلا نمیشه حس کرد اینجا همون جبل النوریه که پیامبر رو شب های زیادی در خودش پناه داده و شاهد بعثت حضرت بوده و...!

قرار میشه یه روز اگه شد اونهایی که مایل هستن با هم راهی غار حرا بشن ! خدا کنه بشه !

 

 

بعد از جبل النور راهی سرزمین منا میشیم ....چادرهای سفید که پشت سر هم تمام فضا رو پوشاندن فعلا خالی از زائرن ..اما توی موسم حج تمتع میلیون ها زائر درشون اسکان پیدا می کنن

اجازه نمیدن بایستیم ...گویا دارن یکسری تعمیراتی انجام میدن و...خلاصه اجازه ایستادن نمیدن !

 

 

ما هم راهی مشعر میشیم ...

فعلا تنها چیزی که دیده میشه بساط دست فروش هاست !! و آفتاب داغ و سوزان !

اینجا باید حاجیان در حج تمتع برای رمی جمرات سنگ جمع کنند اما الان نمیشه حال و هوای اون موقع رو خیلی حس کرد !

 

راهی صحرای عرفات میشیم ...سرزمین شناخت !

روحانی کاروان این طور می گفتن که آدم و حوا پس از سال ها گریه و توبه و...بالاخره توبه شون پذیرفته میشه و اینجا توی این سرزمین همدیگه رو می شناسن و به هم می رسن !!

 

روبرومون جبل الرحمه قرار داره و بالای اون ستونی سفید دیده میشه ...امام حسین (ع) دعای عرفه رو کنار همین کوه خوندن

به حضرت اباعبدالله (ع) سلام میدیم و ازشون زیارت کربلا رو طلب می کنیم ....قسمت های از دعای عرفه رو می خونیم و....

از کوه بالا میریم !...قسمت پایین ستون سفید با نوشته ها و نقاشی هایی سیاه شده !!...یه سری زائر پاکستانی و فیلیپینی و...دارن تند تند به انگلیسی مطالبی رو روی ستون می نویسن و....!!

 

 

 

خدایا ! به حق این سرزمین عرفات بهمون معرفت و شناخت عطا بفرما ! الهی آمین !

 

آخرین مکان کوه ثور و غار ثوره ...همون غاری که هنگام هجرت به مدینه پیامبر همراه با ابوبکر یک شب رو در اون به صبح رسوندن و عنکبوت در دهانه اون تار تنید و کبوتر لانه ساخت و ...دشمن به اشتباه افتاد !

 

 یاد یه مطلبی افتادم !

 

می گفتن روزهای آخر توی بقیع وهابی های از خدا بی خبر یکسری کتاب هایی رو توزیع می کردن که تمام جریانات و اتفاقات و مسائل اسلام رو به صورت شبهه ناک و حتی کاملا معکوس و تحریف شده بیان کرده بودن ....!

مثلا از این موضوع که حضرت علی (ع) در لیلة المبیت در بستر پیامبر (ص) خوابیدند و حضرت راهی مدینه شدند ... در مسیر ابوبکر رو هم دیدن و اون رو هم همراه خود بردن و....این طور برای مقاصد خودشون استفاده کردن که :

پیامبر (ص) اگر می خواستن حضرت علی (ع) جانشین شون باشن اجازه نمی دادن بجای ایشون بخوابن چون می دونستن ممکنه کشته بشن !!!!!  ...و ابو بکر رو با خودشون بردن تا برای آینده اسلام حفظ بشه !!!!!!

چی میشه گفت به اینهایی که سعی دارن همه حقایق رو وارونه جلوه بدن ؟!! این همه دلایل عقلی و نقلی و آیات و روایت رو رها کردن و نمی دونم به چه دلیلی (!!!) و برای رسیدن به چه هدفی (!!!) ....بگذریم !

 

موقع برگشتن از بس هوا گرم بود حسابی خسته شده بودیم ...خلاصه نشد ظهر هم راهی حرم بشیم !

 

راستی امشب شب جمعه است و قراره دعای کمیل و ختم قرآن داشته باشیم ...انشالله !


 عصر یه سر رفتیم بازار ابوسفیان ...بیشتر دلم می خواست برم خود بازار ابوسفیان و حال و هوای شهر مکه رو ببینم !

اذان مغرب اول رو که گفتن خودمون رو گذاشتیم مسجدالحرام ...ولی راهمون ندادن !!...اونم فقط به خاطر یه کیف بچگونه !!....نمی دونم مثلا ما توش بمب گذاشته بودیم ؟...دلیلش چی بود ؟!!

به هرحال به اجبار همون پشت در رفتیم توی صف نماز جماعت و....اما برگشتم هتل و دوبار نماز رو خوندم !

 

اینقدر که بعضی از تمیزی مسجدالحرام و....تعریف می کنن ...نه تنها به نظر من بلکه به نظر بقیه هم  خیلی مراعات نمی کردن ...مخصوصا قسمت های بیرونی تر و نزدیک درها ...شستشو هم فقط با یه سطل آب و مواد شوینده و بوسیله تی کشیدن محوطه بود !

توی قسمتی که شیرهای آب زمزم قرار داره روی تابلویی به عربی نوشته بود آب فقط مخصوص نوشیدنه نه وضو گرفتن و...و زیر همون یکی از اعراب محترم داشت وضو می گرفت !! اونم چه وضو گرفتنی ...بیشتر وضو گرفتن هاشون شبیه غسله تا وضو !! دیگه خودتون تصور بکنین ....!!!

من که اصلا دلم نیومد برم تو محوطه اش ! ( آخه باید با پای برهنه می رفتم ...بماند که بعضی با دمپایی و....اونجا دیده می شدن !!!) ...ولی خب هر طور بود از آب زمزم هم خوردم !

 

 

چقدر زیباست که صدای اذان توی تمام شهر می پیچه و مردم همه راهی مسجدالحرام میشن...اما جالبه با اینکه عرب هستن اما اصلا اذان هاشون زیبا نیست ! ...هیچ کدوم به گرد پای اذان مرحوم موذن زاده هم نمی رسن !

 

برمی گردیم هتل ...ساعت 9 توی سالن اجتماعات دعای کمیل برگزار میشه ...و بعد همگی با هم راهی مسجدالحرام میشیم برای ختم قرآن

ساعت 10:45 است که می رسیم به مسجدالحرام...طبقه دوم ...روبروی ناودان طلا !

 

وای خدا ! چقدر زیباست از این بالا !.......دفعه اولیه که اومدم بالا !..........

کعبه و جمعیتی که در اطرافش در حال طواف هستن از اینجا خیلی زیباست مخصوصا توی دل شب

انگار خورشید روی زمین اومده و به آسمان نور میده ! به زمین و آسمان و فرش و عرش !

 

یکی دو تا کاروان دیگه هم اینجان ( هنوز همه هم کاروانی های خودمون نرسیدن !) میرم نزدیک نرده ها می ایستم مشرف به کعبه و زل می زنم بهش ....

وای عجب عظمتی ! انگار اون حال حیرت دیگه داره از بین میره !...صدای مداح کاروانی که سمت راستم  نشستن به گوش می رسه ...بلند بلند دعای کمیل رو می خونه و با خدا درد دل می کنه ...خیلی زیباست :

خدایا اگه من رو عذابم کنی و وارد جهنمم کنی بر عذابت صبر می کنم ...اما بر فراقت چگونه صبر کنم ؟

چطور دوری از تو رو تحمل کنم ؟

خدایا ! اگه زبانم رو باز بذاری بین اهل جهنم فریاد می زنم که من به عفو و رحمتت امید داشتم !

من دوستت داشتم !

خدایا ! ما هکذالظن بک !...

 

شروع می کنم با خدا درد دل کردن و اشکام سرازیر میشه ...........صدای خانمی که کنارم نشسته باعث میشه به خود بیام ....چطور هق هق گریه می کنه ! خدایا هر دعایی داره اگه صلاح می دونی مستجاب کن ...

اینجا همه یه جور دیگه شدن !...تازه اینجا متوجه میشی هر کسی تو دلش حرف هایی داره اندازه یه دنیا ! که شاید هیچ کس ندونه ! این همه راه اومده تا فقط به خودش بگه ...اما گاهی اونقدر تحت فشاره که بلند بلند همه چیز رو میگه ...طوری که تو هم می شنوی ! و اون وقت متوجه میشی که واقعا نباید ظاهر افراد رو دید و قضاوت کرد ! همه بنده ها هر لحظه در حال امتحان شدن هستن... به طرق مختلف !

خدایا ! در همه حال با ما با رحمت و رافتت برخورد کن ...آمین !

 

یه شادی خاصی دارم امشب !...انگار به یه ضیافت بزرگ دعوت شدم ...یعنی انگار تازه متوجه شدم !

صدای افتخاری همراهیم می کنه :

 

دل را ببین دل را ببین , در کوی جانان آمده

ساقی بساطی نو فکن , مطرب بیا چنگی بزن

دل نیست این دیوانه است , دیوانه جانانه است , پر درد و پر افسانه است

دل نیست این جان آمده , از بهر درمان آمده ......

 

جزء 12 به من می افته ...می ایستم روبروی خانه خدا و توی بهترین شرایط و بهترین مکان , کلام دوست رو می خونم

ساعت حدود 2 برمی گردیم هتل ...

 

ادامه دارد ....

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت17:42توسط شوق پرواز |
فمعکم معکم لا مع غیرکم...
 

هوالرحمن

السلام عليک يا علی بن موسی الرضا (ع)

 

 

در زیـارت , شور باید داشت , شـــور 

شوق درک نـــور باید داشت , نــــور

لحـــظه ای اندیشه کن تا کیستی ؟

 مــــحرم ایــــن درگـهی یـا نیستی ؟

مــی شناسی صاحب این خـانه را ؟

 صـــاحب این خــــانه و کاشـــانه را ؟

از تو می پرسم بگـــو : اهـــل دلی ؟

 یا در ایــنجا زائـــر خشت و گــِلی ؟...

 

( محمد علی مجاهدی ( پروانه ))

 

 

سلام

مهمانی چند روزه این بار هم تمام شد و...برگشتیم !

اما عجیب بعد از مهمونی چند ماه پیش می چسبیدا ! خدایا شکرت ! آقا جان ممنون !

حالا دیگه باید کم کم برای ورود به مهمانی همگانی خدواند رحمان رحیم آماده بشیم ...صدای پای رمضان داره میاد ...آماده شدیم ؟!

دلم اصرار می کنه که این دفعه هم از سفرم بنویسم البته از سفر به مهمانی ضامن آهو ...هر چقدر هم بهش میگم که هنوز سفرنامه دیار یار مونده و....به خرجش نمیره !!

خلاصه انگار استعداد ما یه جورایی در زمینه سفرنامه نویسی داره شکوفا میشه دیگه !

 

  • روز 14 شعبان راهی مشهد شدیم ...از راه طبس...شب نیمه شعبان نزدیک غروب رسیدیم به طبس ...امامزاده حسین بن موسی الکاظم که گفته می شد برادر امام رضا(ع) هستن

خلاصه تعارف کردن که امشب رو اینجا بمونین و...!! ما هم , هم خیلی خسته بودیم , هم دیدیم شب نیمه شعبان توی خونه برادر امام بودن بهتره تا توی راه بودن و...چی از این بهتر ! خلاصه تو رودرواسی موندیم !!! و قرار شد شب رو اونجا بگذرونیم و صبح راهی بشیم

ولی خیلی جالب بود جای همگی خالی ...گویا خانواده های شهدای طبس شب های نیمه شعبان همگی سر مزار شهداشون جمع میشن و سفره پهن می کنن و هر کسی به سلیقه خودش شیرینی و میوه و گل و شمع و قرآن و عکس شهیدشون و.... داخل سفره قرار میدن و...این شب عزیز رو با شهداشون جشن می گیرن ...امسال قسمت بود ما هم باشیم !...بعد از نماز چه خبر بود و فقط شیرینی و شکلات و...پخش می شد !

اتاق ما هم در جوار مزار شهدا بود و خلاصه شب نیمه شعبان رو در کنار شهدای طبس و در خانه برادر حضرت به صبح رسوندیم ....

 

       

 

   

 

  • توی مسیر کلی خودمون رو کشتیم تا بعضی همسفرهای گرامی رو مجاب کنیم تا به خاطر اینکه عازم زیارتیم و نیمه شعبانه و...یه سری مولودی ها و تصنیف هایی که به همین منظور جمع آوری کرده بودم رو گوش بدیم و...همه چیز داشت به خوبی پیش می رفت ! تا اینکه قرار شد رادیو رو روشن کنیم ( همون صدای جمهوری اسلامی !!!) ...نمی دونم چی باید بگم به محض روشن شدن انواع و اقسام آهنگ ها و ترانه ها رو به سمع و نظرمون رسوندن !!...اجرشون با خدا !! :

  زندگی بی دود چقدر قشنگه , تو تهرون .....!!! و.....بماند !

 فقط هنوز تو فکرم صدای جمهوری اسلامی یعنی همین ؟!!

 

  • بالاخره رسیدیم مشهد و قبل از اینکه برای اولین بار عازم حرم بشیم تله پاتی بعضی دوستان اثر کرد !!! البته فراموش نشه که در عصر تکنولوژی و ارتباطات به سر می بریم ...یعنی صدای خاصی, الهامی چیزی در کار نبود ! البته احتمالا تله پاتیه موثر بوده وگرنه همه تکنولوژی ها و....فقط وسیله ان ! خلاصه اینکه قبل از اولین زیارت پیام ها دریافت شد و اگه خدا قبول کنه به یاد دوستان بودیم !

 البته بماند که توی این عصر ارتباطات و...هر چی به خانواده گرامی گفتیم که به تازگی رفتن به کافی نت هم از اعمال مرتبط با زیارت حساب میشه و هر چی حدیث جعل کردیم و....افاقه نکرد و...اشاره کردن که یکی از دلایل این سفر ترک دادن بنده بوده !!! بازم خدا رو شکر نبستنمون به تختی پنجره فولادی جایی !!!

 

  • یادش بخیر چه حس زیبایی بود اولین زیارت ! توی مدینه همه اش به یاد حرم حضرت رضا بودم مخصوصا وقتی غربت شهر پیامبر و اهل بیتشون رو می دیدم ...و اینجا همه اش به یاد مکه و مدینه !!!

 

وقتی وارد پارکینگ زیر حرم شدیم و ..بی اختیار به یاد زیرگذر های مکه افتادیم ...یاد شب اول اعمال و...

توی حرم چشمم که به ضریح افتاد و جمعیتی که نمی شد جداشون کرد و خدامی که چقدر با حوصله و با عطوفت تذکر می دادن و....یاد مدینه افتادم و دلم گرفت ...بغضی توی گلوم گیر کرده بود ...آقا جان میگن شما غریبی چون از شهر جدتون و پدرانتون دورید و...اما همه غربت تو مدینه است ...چه غربتی از این بالاتر که پیامبر در شهر خودش غریب باشه ؟و....گرچه غربت معنای دیگه ای هم داره ...اینکه بین این همه به ظاهر زائر و محب و شیعه می بینید چند تا زائر و شیعه حقیقی هستن و چند تا ...!!!

 

· این بار عجیب برخورد خدام حرم به نظرم دوست داشتنی بود ...دلم می خواست برم از تک تکشون تشکر کنم ! مخصوصا وقتی می دیدم چقدر زیبا و درست تذکر میدن :

       " خانمم گلم به چه اطمینانی بچه ات رو میدی دست هرکسی ...درسته اینجا حرمه اما همه جور آدمی پیدا میشه ...به خدا لزومی نداره حتما بچه ات رو برسونی به ضریح و...آقا می بینن !"

 

          " خانم گلم باور کن امام رضا (ع) از این کارا راضی نیستن ! حجاب واجبه ! زیارت مستحب ! می دونی اگه بری جلو برای رسیدن به ضریح اما موهات , دستات ...پیدا بشه اگه چادر از سرت بیفته و...دل امام رو ناراحت می کنی؟"

 

  "عزیزم حتما لازم نیست که نذرت رو داخل ضریح بندازی ...صندوق نذورات و دفتر نذورات به همین منظور ایجاد شده ....همه این پول ها نهایتا یه جا میره و...."

 

اما جدا با برخی عقاید این مردم چه میشه کرد ؟ عقایدی بی پایه و اساس که اونقدر محکم شده که....

 

· نمی دونم تا حالا این لوستر رو توی حرم دیدید یا نه ؟ موقع تمیز کردن حرم رسیده بودیم و خدام داشتن لوسترها رو تمیز می کردن که چشممون بهش افتاد !

لوستری با 12 شاخه که روی هر کدوم نام یکی از ائمه قرار داره و بعد هر کدوم چند شاخه میشه و...عکسش رو میذارم خیلی زیباست ( دوباره یاد مدینه افتادم !)

 

 

 

 

سمت چپ اسامی امام صادق , امام کاظم , امام رضا و امام جواد(ع) مشخصه سمت راست هم اسم امام زمان (عج)   اینجا می تونید واضحتر ببینید

 

· صبح جمعه قسمت شد بریم مهدیه ...اولین جمعه بعد از نیمه شعبان ...دعای ندبه با صدای آقای طباطبایی همراه با شرح خطبه غدیر و اینکه پیامبر در روز غدیر نه تنها به جانشینی حضرت امیر بلکه حتی به امامت امام زمان (عج) هم اشاره کردن و....جای همگی خالی

 

· همون روز جمعه سالروز وفات آقای نخودکی بود که قسمت شد هم سر مزار ایشون و هم سر مزار شیخ جعفر آقای مجتهدی و آقایان ابوترابی و..حاضر بشیم و فاتحه ای بخونیم

 

             

 

· جدا داشتم فکر می کردم اونهایی که توی مشهد زندگی می کنن اگه بخوان استفاده کنن و....خیلی امکانات در دسترسشون هست, به راحتی ...توی خود حرم جلسات انس با قرآن و....در دارالقرآن ( یا همون مسجد دو در ) , حلقه های معرفت و پرسش و پاسخ در مدرسه پریزاد , کتابخانه بزرگ رضوی , جلسات سخنرانی و ادعیه ای که آزاد برای عموم توی خود حرم برپا میشه و...حضور روحانیون , بزرگان و عارفان و...

 

· روز آخر بعد از اینکه مثل همیشه یکی دو ساعت همون جای همیشگی روبروی ضریح ایستادم و درد دل کردم و ...رفتم طبقه پایین کاغذ و قلمی برداشتم و به یاد سال گذشته و اون سنت حسنه ای که رسم کرده بودیم در این مدت !!! داشتم اسامی دوستان رو می نوشتم و سلام می دادم ....که خانم مسن و متشخصی ! اومد نزدیک و گفت :

 

دخترم میشه یه عریضه برای من بنویسی ؟!! گفتم من بلد نیستم عریضه بنویسم آخه !!

گفت من میگم تو هم بنویس فقط قشنگ بنویس ! ....برای نوه ام که خوشبخت بشه و دین و ایمانش بهتر بشه و....منم نمی دونم چی نوشتم ! آخه خواهر عزیز هم نشسته بود کنارم و هر هر می خندید ( بعد هم رفتن خدمت همه گفتن ریحانه شغل جدید پیدا کرده عریضه نویس شده !!!!)

 

و تمام شد ! خیلی کوتاه بود ....اما دوست داشتنی

خدا قسمت همه مشتاقان بکنه و گوشه چشمی هم به خواسته های ما بندازه ( شرمنده ها من برای همه تون اول از همه مقام رضا , قلب سلیم و دل آسمونی خواستم ...بعدش اسم و آدرستون ! رو نوشتم بیان سراغ خودتون دیگه !!!)

 

                                     موفق و آسمونی باشید

                                              در پناه حق

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت12:56توسط شوق پرواز |
بهار در راه است ...

 

 

 

چه باشم و چه نباشم بهار در راه است       بهــــار همنفس ذوالفقار در راه است

نگاه منتــــظران عاشـــــقانه می خواند        که آفتــــاب شب انتـظار در راه است

به جاده های کسالت به راه های تهی        خبر دهید که آن تکسوار در راه است

 

کدام جمعه ندانسته ام ولی پیداست

که آن ودیعـــه پروردگـــار در راه است

 

 

 

سلام

راستش نمی دونم چی بنویسم !!!

نه اینکه مطلبی نباشه و حرفی برای گفتن نداشته باشم و...همین طوری فقط وبلاگ رو به روز کرده باشما !!...نه!

اتفاقا خیلی مطالب مختلف هست که انتخابشون سخته ...و البته شاید نه زمان و نه فضای کافی برای مطرح شدنشون باشه

خیلی از حرفام رو هم تازگی توی وبلاگ های دیگه به زبان ها و بیان های دیگه ای خوندم ...مثل همیشه خوندم و حسرت خوردم و آه کشیدم و ...نظر دادم که درسته موافقم ...بله ...ای کاش منتظر واقعی باشیم و...

خواستم درد دل هامو بنویسم ...خواستم باز هم از کلام بزرگان بنویسم ...خواستم....

اما نشد ...

یادش بخیر انگار همین دیروز بود...یک سال پیش برای نیمه شعبان نوشتم :

 

 

گل نرگس ! تولدت مبارک مولا!

 

اما مهدی جان ! ما همچنان منتظر ظهوریم !

و بی تاب شنیدن آن ندای آسمانی!

 

چه لحظه باشکوهی است آنگاه که محبوب زمان بر خانه حضرت عشق تکیه می زند ،

و با صدایی که عرش را به لرزه می افکند محبان خویش را فرا می خواند :

 

کجایند منتظران من ؟

اناالمهدی !.......

 

شاید زمزمه های دلتنگی امسال هم همون زمزمه ها باشه ...

اما متاسفانه شرمندگی ها بیشتر!....

و یک سال گذشت !....آیا واقعا آن چنان که باید منتظر آمدنش بودیم ؟!

( اگه دوست داشتید مابقی زمزمه ها رو هم اینجا ببینید )

 

 

همسفرهای منتظر ! عیدتون مبارک!

 

انشالله امسال دیگه به معنای واقعی منتظر باشیم و انتظارمون خیلی طول نکشه

فکر کنین !... از این به بعد سالروز ظهور رو جشن بگیریم !

 

 

و اما یه عیدی هم براتون دارم ! و اون هم خاطرات شنیداری !! من از دیار یاره !!! همون نواهایی که من رو تو این سفر همراهی کردن ....سعی کردم بعضیش رو براتون بذارم

البته چون حجم بعضی کم شده ....از بعضی فقط قسمت هاییش رو قبلا انتخاب کرده بودم و....خلاصه به بزرگی خودتون ببخشید اگه کیفیتش خیلی خوب نبود یا ناقص بود و....

بعضی لینک ها هم از سایت بچه های قلمه ( چون خودم از همین جا قبلا دانلود کرده بودم و...!)

 

دعاها و زیارات :

 

دعای عهد (استاد فرهمند) 

الهی عظم البلا ...

دعای ندبه ( استاد فرهمند )

دعای توسل

دعای نور

مناجات حضرت امیر در مسجد کوفه

زیارت حضرت زهرا(س)

زیارت آل یس ( استاد فرهمند ) 

 

مداحی و تواشیح و..:

 

سلام من به مدینه به آستان رفیعش...

درد من طبیب من دوای من خدای من ...

مدینه تو را عقده ها در دل است .اگرچه خداحافظی مشکل است ...

ماه زمزم قبله کعبه کجا دورت بگردم...

فضای این دل دیوانه گرفته بوی گل نرگس...

 

 

تصنیف ها و...:

 

مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو ( علیرضا افتخاری)

با یادت سرمستم تو ای نگاه آسمانی ( علیرضا افتخاری)

دل را ببین دل راببین در کوی جانان آمده ( علیرضا افتخاری)

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن ( علیرضا افتخاری)

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ( علیرضا افتخاری)

حال خونین دلان که گوید باز ؟ ( علیرضا افتخاری)

عشق شوری در نهاد ما نهاد (علیرضا افتخاری)

شد ز غمت خانه ســـــــــــــودا دلم ( همایون شجریان) 

 نمی دونم از کدوم ســــــــــتاره می بینی منو ( لهراسبی) 

 

اینم نوای فعلی وبلاگ:

 

 بی تو در محفل ما شور و صفایی نبود...

 

 ( راستی انگار امام رضا (ع) ما رو هم باز دعوت کردن ...انشالله فردا عازمیم ...حلالمون کنین )

خیلی خیلی التماس دعا

در پناه حق

 

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت17:6توسط شوق پرواز |
دیار یار (18)

 

سلام

اول از همه دوستان عذر می خوام که یه مقدار بین نوشتن دیار یار ۱۷ و ۱۸ فاصله افتاد !
دوم باید تشکر کنم بایت همراهی و نظرات خوب و مفیدتون
و در آخر :

ولادت حضرت علی اکبر و روز جوان رو تبریک عرض می کنم

ادامه خاطره روز چهارشنبه ۲۶ / ۲ / ۸۶

 

دلم نمیاد از حلقه طواف کننده ها خارج بشم...اما باید بیام تا هم نماز طواف رو بخونم و هم اینکه داریم به اذان صبح نزدیک میشیم و دیگه اجازه نمیدن پایین بمونم !

 

میرم تو ایوان های اطراف ( من اسمش رو گذاشته بودم ایوان !!) ...هنوز شلوغ نشده و توی یکی از صف ها منتظر می ایستم ...

کعبه درست روبرومه ! و جمعیت نسبتا زیادی دورش می گردن !

دارم کم کم عظمتش رو حس می کنم !.....

 

یه چیزی که هست راستش هم مسجدالنبی و هم مسجدالحرام هر دو با تصورم خیلی فرق داشتن ...

مسجدالنبی خیلی بزرگتر و وسیع تر از اون چیزی بود که تصور می کردم ...و بالعکس ...

مسجدالحرام !

فکر می کردم تا برسم با یه محوطه خیلی وسیع روبرو میشم ...کعبه از دور خیلی کوچیکه ...باید سرم رو پایین بندازم تا ....برسم به خودش و ...اون موقع از عظمتش قالب تهی کنم !

 

اما ...وقتی رسیدیم بعد از ورود از باب ملک فهد کمی راه رفتیم و بعد....: سرتون رو بلند کنید الان کعبه روبروتونه !..............................................................

سرم رو بلند کردم و................................................................خشک شدم !

 

یه خونه ساده ساده ! و اطرافش فقط یکی دو دور طواف کننده !......

اونقدر شوکه شده بودم که مامان صدام زد : ریحانه ! سجده شکر !.....................و من تازه متوجه شدم درست اومدم ...رسیدیم !

 

خدایا شکرت !

انگار  عظمت مسجدالنبی رو می شد از همون اول حس کرد ! باید چند روزی که بودی ...می اومدی و می رفتی  ....تا غربتش رو هم با همه وجود حس کنی ( هر چند متاسفانه نمی ذاشتن و همه سعیشون رو کرده بون که این حس زیبا که اینجا شهر پیامبر و آل پیامبره بهت اون طور که باید دست نده .....فقط یه بوی غربتی تمام شهر رو پر کرده بود که.....)

 

اما انگار لحظه اول دیدن کعبه ...ورود به مسجدالحرام...بهت شوک وارد میشه !

انگار گیج و مبهوتی ....باید بمونی و با طواف کننده ها بچرخی و به کعبه زل بزنی و دنبال صاحب خونه بگردی و....تا کم کم بتونی اون عظمت واقعی رو حس کنی !

چون این کعبه فقط یه نشانه است !

 تابلویی که جهت رسیدن به خدا رو نشون میده !

 شروع آسمان !

خوشا به حال اونهایی که با دیدنش پر کشیدن و رفتن به سمتی که باید برن ! ( البته بعضی هم همون لحظه اول با دیدنش پر می کشن ! ...خوش به سعادتشون !)

صدای اذان صبح بلند میشه :

الصلوة خير من النوم !

 

موقع قرائت حمد و سوره ( سوره ملک ) دلم می خواد فقط به کعبه نگاه کنم ( نمی دونم . خدا کنه اشکال نداشته باشه !! ):

قُل هوالرّحمن ءامنّا به و عليه توّکلنا...

از کنار کعبه تا آخر مسجدالحرام حتی بین صفا و مروه , طبقات بالای مسجدالحرام و...صف نماز بسته شده و همه اکثرا سفیدپوش در حال نجوا با خدا هستن ! خدای رحمن !

 

بعد از نماز برمی گردیم به زیرگذر ....که بازم بساط دست فروش ها پهنه !!...استغفرالله !

و با ماشین هتل برمی گردیم...

دوباره تا ظهر بیهوش میشم ! الان نزدیک ظهره و من تنها توی هتل نشستم خاطره می نویسم ! فکر کنم تا حالا 55-50 صفحه ای شده باشه ! باید کم کم کتابش کنم !

 

نمی دونم چرا امروز اصلا اینقدر بی حالم ....خلاصه بعد از ناهار دوباره بیهوش میشم تا عصر !!

مامان صدام می زنه برای نماز مغرب بریم حرم ...اصلا نمی تونم از روی تخت بلند شم ! بالاخره هر طور هست بلند میشم و راهی مسجدالحرام میشیم ..

 و دوباره من .....کعبه........خدا........آسمان .......

انگار هنوزم کامل از اون بهت درنیومدم ! ....ای خدا ! ....این چه حالیه ؟!

نمی دونم باید چه بکنم ! نماز بخونم ؟...قرآن بخونم ؟ ...دعا ؟...طواف ؟....کدوم بهتره ؟

توی مدینه انگار بعد از یه روز دیگه می دونستم چه بکنم و هر لحظه مناسب حالم عملی رو انجام می دادم..

اما حالا ...خدایا اینجا چه باید بکنم ؟ دور خونه ات بگردم ؟ روی صفا و مروه بشینم و صدات بزنم ....بشینم و به کعبه زل بزنم ...نمی دونم !

ام پی تری پلیر رو روشن می کنم ...دعاها رو میارم ....نه خیلی فایده ای نداره ! ...قرآن رو باز می کنم ....انگار دلم می خواد خیلی با توجه بخونم و...اما ....هنوز از وقتی اومدیم مکه یه جزء رو کامل تموم نکردم !!! ...

نه انگار دلم بیش از هر چیز می خواد بشینم و زل بزنم به کعبه و با خودش حرف بزنم ! :

 

خدایا سلام !...

 

دلم می خواد همه حاجاتم رو یکی یکی به زبان بیارم ...درد دل کنم و.....اما انگار نمیشه ! نمی دونم ...مثل مدینه نمی تونم راحت بخوام راحت شکوه و گلایه کنم ....درد دل کنم !!

انگار اینجا یه عظمتی داره که بهت اجازه نمیده هر چیزی بگی....

شاید تنها دعایی که خیلی راحت به زبان ها میاد دعای تعجیل در فرج آقا امام زمان باشه !( انشالله که به دعا کننده نگاه نکنن ...به اینکه کی داره چنین دعایی می کنه !!)

دعاهای کلی به زبانم میان ...خواستن مقام بندگی ...عاقبت بخیری ...

به هر حال تا نماز مغرب شروع بشه یه جورایی نصفه نیمه حرف هام رو زدم ...

 

نشستم توی ایوان مقابل رکن شامی کعبه ...ناودان طلا رو می بینم !

جمعیت داره دور خانه خدا می گرده

صدای اذان ( اذان دوم ) بلند میشه و همه جمعیت توی صف ها به نماز می ایستن ...از نزدیک کعبه تا ........

                                             راهی هتل میشیم....فردا صبح زود انشاءالله عازم زیارت دوره ایم

                                                                                                    

                                                                                                  شب خوش

                                                     

ادامه دارد...

 

+نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت18:2توسط شوق پرواز |