تبليغاتX
شوق پرواز

شوق پرواز

تولد یک سالگیت مبارک!

 

 

سلام

ببخشید که این دفعه اینقدر زود وبلاگ رو آپ کردم !! ( نه قبلا خیلی دیر به دیر ...!)

ولی خب چه کنم ؟...آخه امروز باید به یه مناسبت دیگه ای هم می نوشتم و اگه این کار رو نمی کردم ممکن بود به وبلاگم بر بخوره و...!!!

چه مناسبتی ؟

یک سال پیش در چنین روزی یعنی 27 مرداد 85 یه ایمیل دریافت کردم که این طور شروع می شد :

 

 

عضويت شما در سايت بلاگفا را تبريک ميگوييم.
وبلاگي با نام و آدرس درخواستي شما در
blogfa.com ساخته شده و شما ميتوانيد با استفاده از امکانات اين سايت وبلاگ خود را مديريت و مطالب جديدي در آن درج کنيد...

 

خیلی خیلی تعجب کردم چون وبلاگی ایجاد نکرده بودم و ...( نیکا یادته کارآگاه شده بودم ؟!!)

بالاخره متوجه شدم یکی از دوستان لطف کرده و این وبلاگ رو برام ایجاد کرده بودن ...قرار بود تکمیلش کنن ...پست های اولش رو بنویسن ( کلاغ پر و شوق پرواز ) و بعد بهم اطلاع بدن ...

غافل از اینکه بلاگفا زودتر خبر داده بود و...

 

الان یک سال از اون روز گذشته ...

و من یک ساله که اینجا می نویسم....و فکر می کنم جا داره یک بار دیگه از ایشون تشکر کنم

 

و به وبلاگم هم یه تبریک بگم :

 

تولد یک سالگیت مبارک !

 

 

 

اما نمی دونم چقدر این نوشتن ها مفید بوده

نمی دونم ...

گاهی اوقات موقع نوشتن برخی حرفها انگار یکی ازم می پرسید آهای فلانی خودت چقدر بهش عمل می کنی؟ خودت ...؟

نکنه بشی از همون هایی که فقط از خوبی ها حرف می زنن اما خودشون....

نکنه روزی برسه که وبلاگت فقط بشه پر از ای کاش ها و افسوس ها ؟

نکنه عادت کنی فقط به داشتن شوق پرواز ...یعنی فقط به داشتن چنین عنوانی , وبلاگی و...؟

نمی دونم....

 

از آغاز نوشتن خیلی ها همراهیم کردن ...نمی دونم بعضی هنوز هستن یا نه اما لطف بسیاری هنوز شامل حالمه و از همه ممنونم

با عده ای جدیدا آشنا شدم که خدا رو بابت آشنایی شون شکر می کنم و....از اونها هم ممنونم

 

اما  از همه اونهایی که به اینجا سر زدن یه خواهش دارم :

  اگه ممکنه لطف کنید و نظرتون رو راجع به این وبلاگ نوشته ها , محتوا , ظاهر و باطن و....همه بنویسید  بنویسید فکر می کنید چقدر این حرفها فقط حرفه و چقدرش ...؟! منتظر شنیدن پیشنهادات و انتقاداتتون هستم

( خواهش می کنم این بار رو حتما نظر بدید و در مورد همین پست و در پاسخ به خواهشی که شد بنویسید ! ممنون ) 

 

( انشالله از چند روز دیگه دوباره مابقی سفرنامه رو می نویسم )

 

موفق باشید و آسمونی

در پناه حق

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت23:20توسط شوق پرواز |
شعبان شد و پیک عشق از راه آمد...

 

 

 

اللهمّ صل علی محمّد وآل محمّد واسمَع دعائی اذا دعَوتک

 

وَاسمَع نِدائی اذا ناديتک

 

و آقبَل علیَّ اذا ناجَيتک

 

فقَد هَرَبتُ اليکَ

 

و  وقَفت ُ بين يَدَيکَ .....

 

 

سلام

 

شعـــبان شد و پیک عشـق از راه آمد       عطــــر نفــــس بقیــــــــة الله آمـــــــد...

 

فرارسیدن ماه شعبان و اعیاد بزرگ این ماه عزیز رو

تبریک عرض می کنم

بخصوص اعیاد نزدیک:

 

ولادت دردانه حضرت رحمن , حضرت اباعبدالله (ع)

ولادت برادر بزرگوارشون حضرت ابالفضل

و ولادت حضرت علی بن الحسین امام سجاد (ع)

 

 

الســــــــلام علی الحســين

و

 علی علــیّ بن الحسـين

و

 علـــی اولاد الحســـين

و

علی اصحاب الحسين

 

التماس دعا

در پناه حق

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت19:17توسط شوق پرواز |
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد...

  

در شبی پر ستاره و مقدس

در سیاهی غار حرا

مردی گریستن آغاز کرد

پروردگارا ! نور و روشنایی را به من بنما

دلیل خلقتم را بر من روشن ساز

پس از مرگم به کجا می روم

راز این زندگی چیست ؟

که در آن مردمان دروغ می گویند و جنایت می کنند

چگونه می توانم مانع بدی و فساد شوم ؟

پروردگارا تو تنها راهنمایم هستی !

 

 

 

در آن شب صاف و پر برکت

جبرئیل به غار حرا آمد

محمد ص را در آغوش فشرد

طوری که گمان کرد زمان مرگش فرا رسیده است !

 

 

 

بخوان محمد (ص) , بخوان !

بنام پروردگارت

تو بنده برگزیده پروردگارت هستی

برای همه بشریت

.

.

( برای شنیدن ترانه با صدای  سامی یوسف می تونید اینجا کلیک کنید !)

 

 

 

 

 

طبق نقل اقبال از محمد بن علی الطرازی از حضرت جواد (ع) روایت شده است که :

 

در رجب شبی است که برای مردم بهتر است از آنچه که آفتاب بر آن می تابد و آن شب  بیست و هفتم ماه رجب است که در بامداد آن , حضرت رسول (ص) به نبوت مبعوث گردیده است و از شیعیان ما هر کس عمل آن را به جای آورد , مانند عمل شصت سال است …

 

مهمتر از هر چیز شناختن حق این شب و روز است…

پس باید از نعمت وجود مقدس پیامبر و مبعث آن حضرت …, قدرشناسی کنی که هیچ کس دیگر خواه پیامبر مرسل و خواه فرشته مقرب دارای چنین صفاتی نیست .

 

پس اگر کسی در این امر کوتاهی کند , نه ناشی از بی ایمانی , بلکه برخاسته از آلودگی به زخارف دنیوی و تکاثری است که انسان را حتی به زیارت قبور کشانده و از یاد خدا دور کرده است .

 

و اگر کسی به شادی خود در این روز بنگرد و ببیند که شادی او در روزهای دیگر مثل امروز یا بیشتر از آن است به معالجه روح خود بپردازد و بداند که پستی نفس و انس او به عالم طبیعت و صفات حیوانی او را به چنین روزی انداخته است !

 

( از کتاب گزیده و ترجمه کتاب المراقبات …نوشته سید محمدرضا غیاثی کرمانی )

 

 

سلام

 

عیدتون مبارک

 

 

التماس دعا

 

در پناه حق

 

 

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت19:17توسط شوق پرواز |
دیار یار (17)


هوالرحمن
سلام

چهارشنبه 26 / 2 / 86

 

 

ساعت 5/1 بعد از نیمه شب دوباره راهی حرم می شیم . نیمه شب های مسجدالحرام خیلی دوست داشتنیه !

امشب انگار جمعیت بیشتر از دیشبه ...اما با این حال بازم میشه به کعبه نزدیک شد

وارد حلقه طواف کننده ها میشم و... می رسم به دیوار کعبه ...

خدایا ! این دست منه که به حلقه های اطراف دیوار خانه تو گره خورده ! ( حلقه های متصل به پرده کعبه )

این منم که بر پای خانه ات افتاده ام ...با حالی غریب , چون تنهایی , غریبی , پریشانی که خانه ای آشنا , مورد اعتماد و پناهگاهی ایمن یافته !

 

کنار درب کعبه ام ....اما نمی تونم دستم رو به خود در برسونم ...جمعیت اینجا زیاده !

کنار در می ایستم . یاد دعای ابوحمزه می افتم :

  سیدی ! عبدک ببابک ! اقامَته الخَصاصَة بینَ یدیکَ یَقرعُ باب احسانِکَ بدعائِه فلا تُعرض بوجهکَ الکریم عنّی...

 

آقای من ! بنده ات بر درگاه تو ایستاده ! فقر و تنگدستی او را برآن داشته تا عزم درگاه تو کند ! بواسطه دعایش درب احسان تو می کوبد... پس روی بزرگوار خود را از من برمتاب ....

 

خدایا ! من پشت در خونه ات ایستادم ...در باز نمی کنی ؟

 

انگار دارم کم کم از اون حالت تحیر درمیام و متوجه میشم کجا اومدم ! اشک هام بی اختیار پایین میان !

پرده کعبه ...یه پارچه مشکی که پشت سر هم لا اله الا الله و الله اکبر درش بافته شده !


 

 

حرکت می کنم به سمت راست ...رکن عراقی ...و بعد وارد حجر اسماعیل میشم ...دامن هاجر به قول دکتر شریعتی !

همه در حال نماز خوندن هستن ....توی حجر زیر ناودان طلا دو رکعت نماز می خونم ....اما دلم می خواد بیشتر با خدا صحبت کنم !

نگاه ناودان طلا می کنم و همین طور زیر لب حرف می زنم ! خیلی حرف می زنم و....! :

 

چو نیلـــــــــوفر عاشـــــــقانه چنان می پیــــچم به پای تو

که سر تا پا بشـــــــــکفد گــل ز هر بنـــــدم در هوای تـــو

 

به دست یاری اگر تو نگیری دو دست دلـم را دگر که بگیرد

به آه و زاری اگر نپذیری شـــــکسته دلـــم را دگر که پذیرد

 از حجر بیرون میام و باز هم به سمت راست حرکت می کنم رکن شامی رو رد می کنم  و نزدیک رکن یمانی می رسم:

 

اینجا مستجاره ! محل تولد علی (ع) !

فاطمه بنت اسد خوش به سعادتت خانم ! نمی دونم چه کردی که اینقدر عزیز خدا شدی ؟ : مادر علی بودن ! اینکه کعبه برای تو شکاف برمی داره ! خدا میشه حافظت ! برترین زنان عالم یاریت می کنن .....و علی (ع) قدم به دنیا میذاره !

دنیایی که چقدر بهش بد کرد ! و هنوز هم علی تنهاست و غریب !...

 

اهل تسنن به مستجار که می رسن به دیوار کعبه دست می کشن ! دستشون رو از دور به سمتش بلند می کنن !....اما ....!!! نمی دونم چی باید گفت ؟!

میگن اینجا دعا مستجاب میشه  :

 

ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرة حسنه و قنا عذاب النار

 

اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من انصاره و اعوانه

از رکن یمانی باز می چرخم تا به رکن الاسود ...حجرالاسود می رسم !

نتونستم حجرالاسود رو ببینم ! خیلی شلوغه و زن و مرد و...خلاصه نمیشه جلو رفت !

 

اما میگن حجرالاسود یدالله دست خداست ! و بهتره برای شروع طواف با دستمون این سنگ آسمونی رو لمس کنیم یا اگه نشد از دور دستمون رو ببوسیم و بهش اشاره کنیم ...( البته تاکید شده که برای خانم ها لمس حجرالاسود استحبابی نداره ....پس اگه تازه موجب گناه و...میشه نباید انجامش داد !)

به قول دکتر شریعتی برای اینکه با خدا پیمان ببندیم... یعنی دست در دست خدا ....یعنی خدایا از امروز که محرم شدم پیمان می بندم که دیگه بنده ات باشم و واقعا بندگیت رو بکنم !

 

به نزدیک حجرالاسود که می رسیم دست راست همه , زن و مرد , پیر و جوان بالا میره به اشاره پیمان و صدای الله اکبر فضا رو پر می کنه ...

 

این بار 7 دور , دور کعبه می گردم اما بجای خوندن دعای طواف ...دوباره دست به دامان MP3 Player   میشم ...روشنش می کنم اما نمی دونم قراره چی بخونه ! ( چون زیر چادره و می ترسم ببیننش و...!)

 

صدای افتخاری توی گوشم می پیچه :

 

عشق شوری در نهاد ما نـهاد           جـــــان ما در بوته سودا نهاد

گفتـــگویی در زبان ما فــــکند           جســتجویی در درون ما نهاد

داســــتان دلـــــبران آغـاز کرد           آرزویــی در دل شـــیدا نهــاد

 

اما الان بیش از هر چیز دلم می خواد مناجات حضرت امیر (ع) در مسجد کوفه رو زمزمه کنم و دور خونه حضرت دوست بچرخم :

 

مولای یا مولای ! انت المولی و انالعبد و هل یرحم العبد الا المولی ؟

مولای یا مولای ! انت الرحمن و انا المرحوم و هل یرحم المرحوم الا الرحمن ؟

مولای یا مولای ! .....

 

ادامه دارد ...

 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت16:47توسط شوق پرواز |
ای دلشدگان دلشدگی رفت به پایان...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اهل زمین در خواب غفلت فروفرفته اند , اما آسمانی ها سر از پا نمی شناسند ! همه مضطرب و منتظر ! ...

زیرا امروز نه تنها فاطمه بنت اسد که زمین و زمان چشم انتظار مولودی است . مولودی که خلقت نبی و حتی تمام افلاک وابسته به خلقت اوست !

 

لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک ....

 

فاطمه جان ! از چه  نگرانی ؟ اینکه زنان قریش همراهیت نکرده اند؟ اینکه چشمان خود رابسته اند تا نوری که از جان تو تابش می کند و فرش تا عرش را روشن نموده است , نبینند ؟

مگر مکانی جز خانه من ...خدای علی اعلی , می تواند سزاوار تولد و ظهور همچون اویی باشد ؟

مگر هر زنی می تواند تو را یاری کند ؟ و مگر می تواند واسطه نزول او از افلاک به عالم خاک شود ؟

 

ای کعبه ! میهمانی که به سوی تو می آید میهمانی ویژه است ! او را در خود ماوا بده ! اما نه چون دیگران ....بابی دیگر برای او بگشا.....

 

که او مادر علی است !

 

 

 

یاعلی ! خوش آمدی مولا ! نمی دانم این چه سری است که ازلحظه ولادت در این عرصه خاکی غریب بوده اید !

اینقدر به خدا نزدیک ! و اینقدر در بین خلایق غریب !

امروز دست ما را هم بگیرید که ما نیز غریبیم ...گمشده ای تنهاییم ! ...

دلخوشیمان این سخن است که :

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن .....

 

پس مولا این دست ما و این چشمان منتظر ما ...

یاریمان کنید تا علی را بشناسیم , شیعه باشیم و اماممان نزد ما غریب نباشد !

 

 

مولا ! تولدتان مبارک!

 

 

مدتی شد دل هوای بی نشانی می کند                              روز تا شب با خیالت زنـــدگانی می کند

آرزوی دردمـــندی , ناتــــــــوانی می کـند                               گفــــتگوها با زبان بــی زبانی می کند

پاســــخ این گفــــتگوها را به پیــغامی بده

ما خــــــمارآلودگان را یــاعـــلی جامی بده

بیـــــنوایان رهــــت را هم ســرانجامی بده

 

ناتوانم , خســته ام , زارم , دخیلم یا علی                    مستمندم , بی کَسم , خوارم , دخیلم یاعلی

شرمســــارم چون گنهکارم دخیلم یاعــلی                    از جــــنابت خواهـــشی دارم , دخــیلم یاعلی

وعده ای , قولی , قراری یا که دشنامی بده !

ما خــــــمارآلودگان را یــاعـــــلی جامی بده

بیــــــنوایان رهـــــت را هم ســـرانجامی بده

 

( قسمت هایی از شعر "یاعلی" محمدعلی مجاهدی (پروانه ))

 

 

سلام .فرارسیدن این روز عزیز رو خدمت همه شما دوستان عزیز هم تبریک عرض می کنم و از همه تون التماس دعا دارم

یه تبریک ویژه هم به همه پدران بزرگوار , دلسوز و زحمتکش عرض می کنم مخصوصا پدر عزیز خودم !

و براشون  آرزوی عمری بابرکت , سلامتی و هر چی آرزوی خوبه دارم !

 

 

در پناه حق

 

+نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت11:39توسط شوق پرواز |