هوالمحبوب
می شنوی ؟
دوباره صدای هلهله عرشیان به گوش می رسد
همه در تلاشند ، زمین و آسمان را آذین بسته اند
چرا که او می آید !
در پانزدهیم (15) روز از ماه شعبان ، ماه حبیب خدا
می آید تا بگوید خدا یکی (1) است و چهارده (14) آینه دارد ، چهارده محبوب
و من چهاردهمین هستم !
او که عالم ، همه منتظر آمدنش بودند
ایهاالناس ! منم مهدی !
همان بقیه اللهی که خیر لکم بوده و هست ! ان کنتم مومنین !
گل نرگس !
تولدت مبارک مولا!![]()
اما مهدی جان ! ما همچنان منتظر ظهوریم
و بی تاب شنیدن آن ندای آسمانی!
چه لحظه باشکوهی است آنگاه که محبوب زمان بر خانه حضرت عشق تکیه می زند ،
و با صدایی که عرش را به لرزه می افکند محبان خویش را فرا می خواند :
کجایند منتظران من ؟
اناالمهدی !
کجایند آنها که فریاد می زدند :
متی ترانا و نریک
اینک زمان دیدار است
من حاضرم !
اما دریغ..........شما هنوز هم غایبید !!
آه مولا دلم پریشان است
اگر هنوز غایب باشم چه کنم ؟
شما همواره حاضر بوده اید ، برای آنان که اهل دل بوده و هستند !
کسی که هیچ گاه ندید و نشنید و نبود ، من بودم !
به قول حافظ :
میان عاشق و معشوق ، هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
یا مولا ! ای کاش عنایتی بکنید تا دوران غیبت ما به سر آید !
آنگاه خود بر تمام جهان جلوه گر شوید
اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من انصاره و اعوانه
آمین یا رب العالمین
هوالمحبوب
کیست این پنهان مرا در جان و تن کز زبان من همی گوید سخن ؟
گوید او چون شاهدی صاحب جمال حسن خود بیند به سر حد کمال
از برای خودنمایی ، صبح وشام سر برآرد گه ز روزن گه ز بام
لاجرم ، آن شاهد بالا و پست با کمال دلربایی ، در الست
جلوه اش گرمی بازاری نداشت یوسف حسنش خریداری نداشت
ماسوا آیینه آن رو شدند مظهر آن طلعت دلجو شدند
پس جمال خویش در آیینه دید روی زیبا دید و عشق آمد پدید
مدتی آن عشق بی نام و نشان بد معلق در فضای بیکران
پرده ای کاندر برابر داشتند وقت آمد ، پرده را برداشتند
ساقیی با ساغری چون آفتاب آمد و عشق اندر آن ساغر، شراب
پس ندا داد او نه پنهان ، برملا کالصلا ای باده خواران ، الصلا
جمله ی ذرات از جا خاستند ساغر می را ز ساقی خواستند
بار دیگر آمد از ساقی صدا طالب آن جام را برزد ندا :
ای که از جان طالب این باده ای بهر آشامیدنش آماده ای
این نه جام عشرت ، این جام ولاست دُرد او دَردست و صاف او بلاست
تر شد آن یک را لب ، این یک را گلو وز گلوی کس نرفت آن می ، فرو
چون موافق با لب همدم نشد آن همه خوردند و اصلا کم نشد!
باز ساقی برکشید از دل خروش گفت ای صافی دلان دردنوش
مرد خواهم همتی عالی کند ساغر ما را ز می خالی کند
انبیا و اولیا را با نیاز شد به ساغر ، گردن خواهش دراز
باز بود آن جام عشق ذوالجلال همچنان در دست ساقی ، مال مال
باز ساقی گفت تا چند انتظار ؟ ای حریف لا ابالی سر برآر !
چون به موقع ساقیش درخواست کرد پیر میخواران ، ز جا قد راست کرد
زینت افزای بساط نشأتین سرور و سرخیل مخموران ، حسین
گفت آنکس را که می جویی منم باده خواری را که می گویی منم
شرط هایش را یکایک گوش کرد ساغر می را تمامی نوش کرد !
عمان سامانی
ولادت دردانه حضرت حق رو به همه شیعیان علی الخصوص شما دوستان عزیز تبریک میگم
هر چه خواهی باش خاطر خواه باش
بنده ی درگاه ثارالله باش !


